مقدمه
تا ایندم، دربارهی تعریف، پیشینه، زمینههای تاریخی، مراحل و امواج تاریخ شفاهی در سطح جهان و منطقه دانستیم. همچنین از نقش «تاریخ شفاهی زنان» در تعدیل و تغییر روابط قدرت بر اساس جنسیت در سطح منطقه و جهان آگاه شدیم. در چهار درسگفتار قبلی، همچنان مدخلی بهسوی شناخت جریانهای اصلی روایی، مشمول تاریخنگاری رسمی، رسانههای جریان اصلی و نحلهی فمینیستی جریان اصلی (فمینیسم سفید و وابسته به سیاست هویت در نظامهای سرمایهداری)، دربارهی زنان افغانستان گشودیم.
در درسگفتارهای قبلی توضیح دادیم که چگونه سیاستهای جنگطلبانهی نظم نوین جهانی، خاصه پس از جنگ سرد، از سویی و تقابل و تخاصم نیروهای ایدئولوژیک مورد حمایت آنان از سوی دیگر، در مسیر تاریخزدایی از زنان یا تصاحب و تحریف تجربه و تاریخ مادی آنان از رهگذر بدن، حافظه و زبان، بهصورت همسو عمل کردهاند. تا ایندم، نسبت و پیوندهای دال و مدلولی خلق فیگور منتسب به «زن افغان» را در مسیر تاریخ معاصر، پس از دوران شاهی ـ مشروطه، در قالب مناسبات از پیش موجود ناسیونالیستی، سرمایهداری و گفتمان استعماری و شبهاستعماری در جریان فرایندهای دولت ـ ملتسازی، در سطح داخلی و بیرونی در تاریخ سیاسی افغانستان، در حد وسع پی گرفته و بازخوانی کردیم.
هرچند بسته به ضرورت و اهمیت تاریخ شفاهی، تا این مرحله آن دسته از منابع که در خدمت گفتمان سیاسی سلطه (جدال تقلیلگرایانهی سنت/تجدد) نباشند و بر اساس رهیافتهای رهاییبخش، بدیل و بومی تدوین شده باشند، معدودند؛ اما چنانچه اشاره شد، کمبود منابع خود دلالتی بر وجود سلطهی گفتمانی و به تبع آن، موانع ساختاری و مادی داخلی و امتناع گفتمانهای ایدئولوژیک سیاسی در زمینهی ارجاع به انتخابها، اولویتها و ارادهی زنان و در یک کلام، سوژگی آنان در متن افغانستان است. ازاینرو، جلسهی پیشرو را بهصورت موردی به بررسی ظرفیتها و چشماندازهای پیشروی تاریخ شفاهی در مطالعهی سرکوب/مقاومت زنان در افغانستان، از منظر فمینیسم رهاییبخش در آرای منتقدان و مورخان فمینیست، اختصاص خواهیم داد.
در این مجال، بهسراغ یکی از تأثیرگذارترین مورخان مستقل زن و معرفی رویکرد وی در قبال تاریخ زنان افغانستان میرویم. در این زمینه، برخی از مهمترین منابع تولید شده در حوزهی تاریخ شفاهی از سوی هما احمد-گوش[1]، استاد بازنشستهی مطالعات زنان، را با هم بهصورت فشرده ورق میزنیم. وی در زمرهی پژوهشگرانی شمرده میشود که با بهرهگیری از روایتها، مصاحبهها و دیگر منابع نزدیک به تاریخ شفاهی برای اعتبار بخشیدن به نقد نظام معرفتی موجود، از جمله گفتمان جهانی حقوق بشر، بههدف ارائهی خوانش، دانش و تحلیل بومی بهره میبرد. البته بدیهی است که پرداختن به احمد-گوش بهمعنای انکار مطالعات دیگر انجامشده، از جمله آثار نانسی دوپری و دیگر آرا و آثار تولید شده در این حوزه نیست؛ اما از آنجا که رویکرد احمد-گوش به گرایش ما در این درسگفتارها نزدیکتر است، معرفی رویکرد وی انتخاب شده است.
برای نمونه، آثار مهم وی در دوران سلطهی نخست طالبان، بهمثابهی یکی از ایدئولوژیکترین و زنستیزترین گروههای در قدرت، جزو منابع پژوهشی معدود و انگشتشماری است که با محوریت درج نظرگاهها و تجربههای سرکوب/مقاومت تاریخی زنان افغانستان و با هدف تبیین پیچیدگی و درهمتنیدگی ساختارهای اجتماعی در بازتاب صدا و سوژگی زنان افغانستان و شاملیت آنان در روندهای تاریخی تولید شده است.
بازخوانی تاریخی و تحلیل انتقادی در اندیشهها و آرای هما احمد-گوش
چنانچه یاد شد، از میان مورخان زن که به اهمیت تاریخ شفاهی زنان افغانستان پی برده و آثارش را بر مبنای آن در مجامع آکادمیک شناسانده است، هما احمد-گوش است. او از استاد بازنشستهی مطالعات زنان در دانشگاه ایالتی سندیگو در ایالات متحده و از منتقدان اصلی سیاستهای هژمونیک، یکسویه و مداخلهجویانهی غربی در قبال وضعیت زنان جوامع مسلمان و جنوب جهان است. حوزهی تمرکز او تاریخ و مطالعات زنان از منظر تحلیل انتقادی است. احمد-گوش از معدود مورخانی است که تحولات تاریخی دهههای پسین در افغانستان را از منظر تجربهی زنان و تاریخ سرکوب/مقاومت آنان مکتوب کرده است.
وی با نقد معرفتشناسی گفتمانهای غربی و مفاهیم وارداتی و نگاه از بالا به پایین که در منابع تاریخ رسمی عینیت یافته، موفق شده پیچیدگیهای وضعیت زنان در جوامع اسلامی و بهطور خاص در افغانستان را مورد بررسی و واکاوی قرار دهد. وی در آثار شناختهشدهاش از جمله «تاریخ زنان افغانستان: درسهای آموخته برای آینده، دیروز و فردا»[2] و «صدای زنان افغانستان: حقوق بشر و توسعهی اقتصادی»[3]، که در نشریهی بینالمللی مطالعات زنان (۲۰۰۳) و نشریهی بینالمللی سیاست فمینیستی (۲۰۰۶) چاپ شدهاند، ضمن نقد تعاریف و تبیینهای غربمحور از مسئلهی خوانشهای تاریخیـسیاسی دربارهی امکان و اشکال سوژگی زنان و مفهوم حقوق بشر و مصادیق سیاسی آن، نشان میدهد که رابطهی علی میان «اصلاحات دولتی» از بالا در پروژههای مدرنیزاسیون: دولت ـ ملتسازی، ساختارهای قبیلهای و مردسالار بومی و سرنوشت زنان، چطور در هم تنیدهاند و همهی این نیروها در فرجام بر «بدن اجتماعی» و «زندگی مادی» زنان متراکم و متمرکز میشوند.
احمد-گوش با انجام مطالعات میدانی و با ارجاع به گفتوگو و مصاحبههای متعدد و مفصل با زنان گروهها و اقشار مختلف افغانستان نشان میدهد که آنان بهصورت پیشینی حقوق برابر زنان را حقوق بشر میدانند. بهزعم او، این نی خوانشهای بومی از مسائل و مفاهیم اجتماعی بل تفسیرهای غربیاند که نیازمند انطباق با خوانشهای محلی از این مفاهیم و مصادیق آناند، نی برعکس.
چنانچه اشاره شد، احمد-گوش در مقالهی مهم خود «تاریخ زنان افغانستان: درسهای آموخته برای آینده، دیروز و فردا»، با تکیه بر پژوهشهای میدانی و مصاحبههای متعدد شفاهی با زنان افغانستان، دستکم پنج فراز از تاریخ معاصر افغانستان را از منظر سیاستگذاریهای جنسیتی، تحلیل و تجربهی زیستی زنان و تأثیراتی که بر زندگی، انتخابها و اولویتهای آنان داشته، بازخوانی و صورتبندی میکند. فشردهی یافتههای احمد-گوش در مقالهی «تاریخ زنان در افغانستان: درسهایی برای آینده» از این جهت مهم است که وی تاریخ زنان افغانستان را از منظر مناسبات و منازعات قدرت در میان نیروها و جریانهای وقت اجتماعی چون فرهنگ (سنت، دین، قبیله)، دولت و فرایندهای مدرنیزاسیون بررسی میکند. ویژگی اصلی این اثر در این نکته است که نویسنده تلاش میکند روایت رسمی، مرکزنشین و نخبهمحور از تاریخ را با گفتار، تجربه و روایت زنان، در قالبی بسیار نزدیک به تاریخ شفاهی، درآمیزد و درهم ببافد.
نکته: البته در اینجا لازم است میان «تاریخ شفاهی» بهمثابهی یک روش مشخص پژوهش تاریخی و استفاده از روایتها، مصاحبهها، خاطرات و گفتار زنان بهعنوان منابع تاریخی تمایز قائل شویم. بهرهگیری احمد-گوش از این منابع لزوماً به این معنا نیست که تمام آثار او در معنای روششناختی، پژوهش تاریخ شفاهیاند. اهمیت آثار او برای این درسگفتار بیش از هر چیز در جایگاه ویژهای است که به گفتار، حافظه، تجربهی زیسته و تحلیل و تفسیر خود زنان در تولید دانش تاریخی میدهد؛ رویکردی که از این منظر با بنیانهای تاریخ شفاهی زنان همپوشانی و نزدیکی قابل توجهی دارد.
دورههای تاریخی مورد مطالعه
احمد-گوش فرازهای تاریخ زنان افغانستان را دستکم در پنج برههی کلیدی از منظر تاریخ سیاسی مطالعه میکند؛ برهههایی که در آن «مسئلهی زن» بهشکل مستقیم به سیاست، دولتسازی و مقاومت اجتماعی گره خورده است:
۱. دورهی عبدالرحمن خان (۱۸۸۰–۱۹۰۱)
این دوره به حکومت عبدالرحمن خان، مشهور به «امیر آهنین»[4] باز میگردد. در این دوره اولین تلاشهای جدی و ساختاری بههدف تمرکز قدرت مرکزی و اصلاحهایی محدود در وضعیت زنان از جمله:
ــ لغو اجبار زن به ازدواج با خویشاوند شوهر متوفی؛
ــ افزایش سن ازدواج؛
ــ حق طلاق (مشروط و محدود)؛
ــ و تأکید بر «رفتار عادلانه» با زنان صورت میپذیرد.
احمد-گوش نشان میدهد که نخستین اهتمام برای دولتسازی مدرن در افغانستان، پیرو الگوی غربی، از طریق دخالت و دستکاری دولت در نظم اجتماعی، از جمله تقسیم اجتماعی کار و نقشهای خانوادگی در میان زنان و مردان انجام شده است؛ موضوعی که وی آن را با بررسی نشریات، نظریات و روایتهای مستقیم زنان در آن زمان پیوند میدهد.
۲. دورهی امانی و «اولین موج اصلاحات» (۱۹۱۹–۱۹۲۹)
بهزعم وی، اصلیترین اصلاحات اجتماعی-سیاسی مرتبط با زندگی زنان در این برهه که منتسب به «اصلاحات امانی»[5]اند، از این قرارند:
ــ آموزش نهادمند دختران (فعالیت نخستین مکاتب دخترانه و اعزام نخستین موج دانشآموزان و دانشجویان زن به بیرون افغانستان)؛
ــ مبارزه با حجاب اجباری و تشویق زنان به کنار گذاشتن آن؛
ــ محدودیت چندهمسری؛
ــ لغو تویانه[6] / شیربها؛
ــ و افزایش سن ازدواج.
این اصلاحات با مقاومت شدید نیروهای محافظهکار و رهبران قبایلی مواجه شد؛ مقاومتی که امانالله را به عقبنشینی از بخشی از برنامههای اصلاحی واداشت و در کنار دیگر تحولات و منازعات سیاسی آن دوره، در افزایش فشارهایی که سرانجام به کنارهگیری او در سال ۱۹۲۹ انجامید، نقش داشت.
نکته: البته قابل یادآوری است که این دوره برای احمد-گوش اهمیت ویژهای دارد. او سخنرانیهای ملکه ثریا و بعضاً دیگر زنان برجسته و نخبهی آن زمان را که در مقاله نقل شدهاند بهمثابهی دلالتی بر صدای تاریخی زنان نخبه وارد متن میکند. در این درسگفتار میتوان این رویکرد او را به مثابهی شکلی از تاریخنگاری شفاهی زنان دانست که امکان فهم و درج «ذهنیت زنانه ـ نخبه در روند وقت مدرنسازی افغانستان» را ـ هرچند در ابعادی محدود و متمرکز به طبقهی اشراف و جامعهی شهری وقت ـ مرقوم میکند.
۳. دورهی پساامانی و قانون اساسی ۱۹۶۴ تا دههی ۱۹۷۰
بهزعم احمد-گوش، این دوره شاهد توسعهی جهشی و جهتیافتهای در زندگی زنان مرکز، از جمله:
ــ مشارکت سیاسی زنان؛
ــ اشتغال زنان؛
ــ گسترش آموزش؛
ــ و تشکیل نخستین تشکلها و نهادهای زنانه است. البته هرچند بهزعم وی سیاستگذاری در این برهه بیشتر بر زمینهسازی اجتماعی متمرکز است، اهمیت این دوره در این است که نشان میدهد زنان چگونه حتا در دورههایی که ظاهراً از منظر سیاسی «کمتنش» و «کمبحران» بهشمار میروند، همزمان هم موضوع تغییر و هم مرجع مقاومت اجتماعی بودهاند.
۴. دورهی حزب دموکراتیک خلق افغانستان[7] و «دومین موج اصلاحات» (۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲)
در مقالهی احمد-گوش، پس از دورهی امانی، این دومین برههی تعیینکننده در فرایند اصلاحات دولتی و اجباری در زندگی زنان افغانستان است. این تغییرات شامل:
ــ کمپین سوادآموزی اجباری برای زنان (معارف و سوادآموزی)؛
ــ رسمیتیافتن و افزایش سن ازدواج (شانزده سال برای دختران و هجده سال برای پسران)؛
ــ لغو تمام اشکال مبادلهی مالی در زمینهی ازدواج از جمله تویانه (شیربها)؛
ــ و اصلاحات رادیکال ارضی در مالکیت زمین و منابع تولیدی است که بدون استثنا با مقاومت شدید اقشار مذهبی و ارزشهای قبیلهای مواجه شدند.
احمد-گوش در این بخش از نقلقولهای مستقیم زنان، مشمول گزارشها، خاطرات و مشاهدات زنان، مانند هتاکی و حملهی هدفمندانه به زنان شهری با پوشش منتسب به «غربی» (غیرمحلی) یا قتل ماموران دولتی زن استفاده میکند. در این درسگفتار، گردآوری این روایتها را میتوان واجد جنبههایی نزدیک به تاریخ شفاهی دانست؛ زیرا نویسنده مکانیزمهای تابآوری و مقاومت اجتماعی را از دل تجربهی زنان روستایی و شهری استنتاج میکند.
۵. دورهی پساجنگ سرد، جنگهای داخلی و سلطهی مجاهدین و طالبان (۱۹۹۲–۲۰۰۱)
هما احمد-گوش در این بخش از روایتهای شخصی زنان (مثل روایت زویا و دیگر خاطرات شفاهی و مکتوب) بهره میگیرد تا نشان دهد که چگونه زنان متأثر از تحولات سیاسی دوران، هدف تجاوز، خودکشی، خشونتهای جنسیتی، ازدواج اجباری، انواع محدودیتهای شدید و انواع فشار و سرکوب ساختاری و خشونتبار بودند. بهعبارتی، احمد-گوش در این بخش با گردآوری مستندات و مشاهدات زنان بر این واقعیت تاریخی نور میافکند که چگونه مجاهدان و طالبان، بهمثابهی جریانهای ایدئولوژیک اسلامی، بدن زن را به صحنهی اصلی «نظامسازی مذهبی» تبدیل کردند.
وی با این شیوه دورهی پس از مجاهدان، یعنی دوران نخست سلطهی طالبان، را نیز بررسی و بازخوانی میکند. او علاوه بر تمرکز بر سیاست رسمی آنزمان در قالب بررسی فرامین و دیگر رویدادهای خبری آن دوران، این بازهی زمانی را از خلال روایتهای زیستهی زنان، یعنی همان محتوایی که تاریخ شفاهی بر آن استوار است، بازخوانی میکند. احمد-گوش با مرور اصلاحات دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۷۰ استدلال میکند که قانونگذاریهایی که با هدف ارتقای وضعیت زنان، اما با گسست آنان از ساختار خانواده و اجتماع صورت گرفتند، با مقاومت شدید اجتماعی مواجه شدند و حتی در ایجاد بحران سیاسی و فروپاشی رژیمهای سیاسی حامی این اصلاحات نقش داشتند.
بهزعم او، تکرار این چرخ باطل تاریخی، وضعیت زنان افغانستان را بهشدت آسیبپذیر و شکننده کرده است. بااینوجود، احمد-گوش تصریح میکند که برخلاف شدت و شتاب تحولات سیاسی و دیگر درهمپیچیدگیهای زمینهای، زنان افغانستان همواره در متن تحولات بوده و بر اساس صلاحدید و ضرورت وقت، در اشکال متکثر عاملیت داشتهاند و برخلاف تصویر غالب، صرفاً قربانی نیستند.
احمد-گوش با بازخوانی تاریخ زنان افغانستان موفق میشود موقعیت واقعی اما پنهان و ناپیدای زنان را از حاشیه به متن بازگرداند و مقاومت آنان را همزمان با سرکوبها، در قالب روایتها، کنشها و دیگر اشکال عاملیت، بهمثابهی بخش انکارناپذیر تاریخ رسمی بازشناساند.
البته لازم به یادآوری است که میان استدلالها و یافتههایی که احمد-گوش مستقیماً در آثار خود مطرح میکند و خوانشی که در این درسگفتار از آثار او از منظر تاریخ شفاهی زنان ارائه میشود، تمایز بگذاریم. صورتبندی مؤلفههای زیر، در مواردی که نقل یا ارجاع مستقیم به احمد-گوش وجود ندارد، خوانش تحلیلی این درسگفتار از ظرفیت آثار او برای مطالعهی تاریخ زنان افغانستان است.
بهزعم نویسندهی این درسگفتار، آشنایی با هما احمد-گوش و رویکرد او در تاریخنگاری ازاینرو در درسگفتارهای تاریخ شفاهی زنان افغانستان مهم است که وی از معدود مورخانی است که با تولید محتوای معتبر علمی، دستکم بر چهار مسئله ذیل تاریخ شفاهی زنان نور تابانده است:
۱. گفتار زنان افغانستان بهعنوان سند تاریخی
احمد-گوش گفتار زنان افغانستان را بهعنوان سند تاریخی مندرج و مکتوب میکند. او در آثارش بخشی از تاریخ را از زبان اقشار مختلف زنان، از جمله شخصیتهای سیاسی زن چون ملکه ثریا، سیما ولی، زویا و دیگر زنان بینامونشان، در قالب خطابهها، بیانیهها، روایتها و گزارشهای میدانی روایت میکند. بنابراین، آنچه او در آثارش ذیل یافتههای معتبر تاریخی مکتوب میکند، در قالب رویکرد روایتهای «از پایین» صورتبندی میشود که تاریخ و آگاهی تاریخی را از سطح «قانون» به سطح «زندگی» روزمرهی گروههای اجتماعی در حاشیه میکشد.
۲. تجربهی زیستهی زنان بهمثابهی معیار فهم اصلاحات
احمد-گوش تجربهی زیستهی زنان و تحلیل آنان را بهمثابهی سنجه و معیار فهم اصلاحات در نظر میگیرد. وی نشان میدهد که سیاستها و اقداماتی چون مخالفت با حجاب و تشویق زنان به کنار گذاشتن آن در کابل برای یک زن «نخبه»، «شهری» و بهاصطلاح «عصری» چه معنا و پیامدی داشت و در روستاها و برای زنان کشاورز، کارگر، سنتی و… چه تجربه، تعبیر یا تغییری را ایجاد میکرد. برای نمونه و بهزعم احمد-گوش، همزمان که کمپین سوادآموزی و معارف برای حکومت بهاصطلاح مدرن وقت نشانهی ترقی و پیشرفت و ارادهی سیاسی بههدف توسعهی اجتماعی تلقی میشد، برای زنان غیر شهری و روستایی بهمعنای ترس، تهدید، سلب امنیت، امکان افزایش خشونت یا تنبیه از سوی مردان طایفه و خانواده تلقی میشد. این تلاقی بین بررسی و بازخوانی «روح زمانه»، یعنی «قانون از بالا»، و تأثیر آن از مدخل بررسی «تجربهی زیستهی از پایین»، جانمایهی تاریخ شفاهی است.
۳. استفاده از ادبیات عامیانه بهعنوان سند فرهنگی
احمد-گوش از ادبیات عامیانه، از جمله ضربالمثلها، متلها و عبارات و اصطلاحات آشنا در زبان محاوره و روزمرهی زنان، استفاده میکند. مثلاً بهزعم او، ضربالمثل مشهور «هفت خر و یک گاو»[8] فقط یک عبارت یا متل نیست؛ ارجاعی به ذهنیت عمومی و ارزشگذاری عرفی در قبال یک واقعیت مادی ـ تاریخی و بنابراین، یک سند فرهنگی است که نگاه و نگرش عام مردم به سیاست را نشان میدهد. تاریخ شفاهی نیز بهمثابهی رویکرد معطوف به روایات و مشاهدات گروههای مردمی بیرون از دایرهی قدرت رسمی، دقیقاً همین جنس یافتهها و دادهها را ارزشمند میداند.
۴. خانواده بهمثابهی واحد اصلی تحلیل
نزد احمد-گوش، خانواده یکی از واحدهای اصلی تحلیل است و او آن را بهمثابهی یکی از عرصههای اصلی شکلگیری موقعیت و میدان کنش زنان در بستر افغانستان بررسی میکند. احمد-گوش تأکید میکند که در افغانستان، مانند دیگر جوامع سنتی، زنان بیرون از خانواده و اجتماع تعریف نمیشوند؛ اما بهبود وضعیت آنان مستلزم از میان بردن شبکههای خانوادگی و خویشاوندی نیست، بلکه مستلزم بازآرایی این مناسبات است.[9] احمد-گوش پیشفرض حیاتی و پیششرط کلیدی تحول و تغییر در آیندهی وضعیت زنان را نخست، شناخت جامع امکانها و انسدادهای زنان در ساختار خانواده و در گام بعدی، تغییر در ساختار خانواده میداند.
مطالعهی آرای وی در مقالهی دیگرش، «صدای زنان افغانستان: حقوق بشر و توسعهی اقتصادی»، از این جهت مهم است که احمد-گوش موازی با تحلیل انتقادی از واقعیتهای تاریخی و سیاسی، بهسراغ نقد معرفتی و گفتمانی در قبال تاریخ زنان میرود. برای مثال، او گفتمانهای جریان اصلی در قبال مسئلهی زنان افغانستان، از جمله گفتمان جهانی حقوق بشر، را از منظر تحلیل و تجربهی زیستهی خود زنان بازخوانی میکند.
ازاینرو، آثار احمد-گوش از معدود منابعی است که بر دادههای کیفی و روایتهای شخصی اقشار متکثر زنان و از لنز میانبرشی، زندگی زنان افغانستان را بهصورت جامع در بستر جنگ، ناامنیهای روانی و امنیتی، فقر ساختاری و انواع محدودیتها و فشارهای عرفی و فرهنگی بررسی میکند (Ahmed-Ghosh, ۲۰۰۳). همین بنیان تجربی، نقطهی عزیمت تحلیل او در نقد رویکردهای فمینیستی رایج (جریان اصلی) و سیاستهای سرمایهداری جهانی ذیل حقوق زن است. با توجه به اهمیت آرای او در حوزهی تاریخ شفاهی زنان افغانستان، میتوان به چند مؤلفه و شاخصهی اصلی در آثار او اشاره کرد.
۱. اثبات گسست معرفتی میان گفتمان جهانی حقوق بشر و تجربهی زیستهی زنان در افغانستان
چنانچه دادههای مطالعات میدانی و مصاحبههای احمد-گوش نشان میدهد، آنچه ذیل مفهوم «حق» تداعی میشود، برای زنان افغانستان پیش از آنکه مفهومی حقوقی ـ لیبرال باشد که بهصرف ارائهی فرصتهای برابر بر سیاست هویت در حوزهی جنسیت تمرکز دارد، بهمعنای امکان بقا: امنیت، امکان زیستن، دسترسی به آموزش و رهایی از خشونت درک میشود.
از نگاه احمد-گوش، این شکاف میان مفاهیم صوری و انتزاعی حقوق بشر و نیازهای انضمامی و عینی زنان نشاندهندهی ناکارآمدی انتقال بیواسطهی گفتمان جهانی حقوق بشر به بسترها و زمینههای بومی و محلی است.
۲. نقد گفتمان حقوق بشر بهمثابهی کالای وارداتی
روایتهای مکتوبشدهی زنان در آرای احمد-گوش همچنین نشان میدهد که بسیاری از برنامههای اجراشدهی بینالمللی در بخش آنچه ارتقای حقوق زنان در افغانستان نامیده میشود، با تحریف یا تخطئهی نیازهای مادی و واقعی آنان، زنان را در قالب «قربانیانی خاموش» بازنمایی کردهاند. احمد-گوش با استناد به همین روایتها تأکید میکند که این بازنماییها و تصویرسازیهای کلیشهای، نوعی «دیگریسازی» و تداوم نگاه فرودستانهی شرقشناسانه از آدرس فمینیسم اروپا محورانه است که به بقای سلطهی گفتمانی غرب بر جنوب جهان میانجامد.
این یافتهها همچنان نشان میدهد که گفتمان حقوق بشر، وقتی خروجی طبیعی فرایندهای توسعه و تغییر پایدار اجتماعی و زیربنایی نباشد، چنانچه در مورد افغانستان و مناسبات طبقاتی، تباری و مرکز/پیرامونیاش نبوده و نیست، با اعمال از بالا ممکن است مقاومت اجتماعی گسترده ایجاد کند و به مسئلهای بر ضد خود بدل شود. چنانچه در مورد احیای گفتمان بنیادگرایی اسلامی و طالبان بهطور خاص شاهد بودهایم، آنان با ارجاع به ناکامی برنامههای نمایشی و بعضاً مافیایی حقوقبشری، ضمن دامنزدن به حساسیتها و شکافهای جنسیتی، موقعیت زنان را آسیبپذیرتر از همیشه ساختهاند.
۳. ضرورت تطبیق و ترجمهی بومی/فرهنگی مفهوم حقوق بشر
هما احمد-گوش با تحلیل روایتهای زنان در آثارش نتیجه میگیرد که حقوق بشر باید در چارچوب مفاهیمی چون عدالت، شرافت، کرامت، امنیت و مسئولیت اجتماعی تفسیر شود. این نیاز نی ضرورتی نظری، بلکه برآمده از تجربهی زیستی زنان است که خود بهصورت بیواسطه در مصاحبههای انجامشده از سوی او، نقش نهادهایی چون عرف، دین، خانواده و ساختارهای قومی را در فهم حق و حقوقشان برجسته میکنند.
نکته: مراد از بومیسازی در اینجا، فرض وجود یک فرهنگ ثابت، یکدست و تغییرناپذیر بهنام «فرهنگ افغانستان» نیست. تجربهی زنان خود در تقاطع تفاوتهای طبقاتی، قومی، جغرافیایی، نسلی و مناسبات متفاوت خانواده، شهر/روستا و مرکز/پیرامون شکل میگیرد. ازاینرو، بومیسازی را میتوان بیش از هر چیز بهمعنای زمینهمندکردن مفاهیم و سنجیدن آنها با تکثر تجربههای مادی و زیستهی خود زنان فهمید؛ نی جایگزینکردن یک تعریف کلی و بیرونی با تعریفی کلی و یکدست از «امر بومی».
۴. نقش تاریخ معاصر و حافظهی تاریخی
نکتهی دیگر در آرای او، ردیابی دانش تاریخی زنان با بهره از حافظهی تاریخی و جمعی آنان است. زنان در مصاحبههای انجامشده در آثار او بارها به تجربهی بعضاً ناکام و عقیم سیاستهای گویا اصلاحطلبانهی از بالا در برهههای سیاسی گذشته ــ از دوران امانی تا دولت کمونیستی ــ اشاره میکنند. بهزعم احمد-گوش، این دادهها نشان میدهد که سیاستگذاریهای از بالا، صرفنظر از نیت و نتیجه، بدون مشارکت پویا و پایدار خود زنان و بدون توجه به واقعیتهای فرهنگی، تکثر و تنوع اجتماعی و تضادهای طبقاتی، در گذشته بهصورت مکرر و مستمر شکست خوردهاند.
۵. زنان افغانستان بهعنوان سوژهی فعال
یکی از نکات کلیدی دیگر در مطالعات تاریخی و پژوهشهای تاریخ شفاهی احمد-گوش این واقعیت است که زنان افغانستان، با وجود تمام محدودیتها و موانع ساختاری و غیرساختاری، نه موضوع منفعل تحلیل که عاملان و کنشگرانی فعال هستند. بهزعم احمد-گوش، چنانچه در آثار او نیز بهکرّات مستند شده، زنان افغانستان برخلاف روایت متعارف غربی، دارای حق تقدم تفسیر دربارهی ارائهی مفاهیم و مقولههای مرتبط با تجربه و تاریخشان هستند. او نشان میدهد که برخلاف تصور غالب، تلقی و تعریف زنان از مفاهیم مرتبط با مقولهی حقوق بشر بر سه محور اصلی و اساسی امنیت، معیشت و مشارکت استوار است.
۶. گفتمان بدیل و بومی حقوق بشر
احمد-گوش از جمله متفکرانی است که بر اساس یافتهها و دادههای استخراجشده، دربارهی الزام تولید دانش بومی، از جمله مفاهیم منطبق با ضرورتها و واقعیتهای اجتماعی، سخن میگوید. بر اساس استدلال احمد-گوش، میتوان از چارچوبی از حقوق سخن گفت که تحقق آن به شرایط مادی زیست ــ از جمله امنیت، توانمندی اقتصادی، آموزش و امکان مشارکت سیاسی ــ وابسته است؛ حقوقی که به مسئلهی صرف ارائهی فرصتها خلاصه نمیشود و مفهوم حق را در پیشزمینههایی چون امنیت، اقتصاد، آموزش، ثبات، حمایت قانونی و امکان مشارکت سیاسی مشروط میداند. بهزعم وی، چارچوبهای نظری و تحلیلی دربارهی مقولههای اجتماعی میبایست خروجی گفتمانی بومیشده باشند، نی نسخههای مجزا از بسترهای اجتماعی و مقولاتی وارداتی.
نتیجهگیری
تحلیل احمد-گوش نشان میدهد که جهانیبودن حقوق بشر تنها از مسیر بومیسازی و وفاداری به تجربهی زیستهی زنان افغانستان ممکن است. او با اتکا به پژوهشهای معتبر و میدانی نشان میدهد که زنان افغانستان خود بهترین مرجع برای تولید گفتمان حقوق بشر در جامعهی معاصر خویشاند.
هما احمد-گوش در آثارش نقشهی راه فمینیستیای ترسیم میکند و به ما نشان میدهد که فهم وضعیت زنان افغانستان تنها زمانی ممکن است که تاریخ سیاسی کشور در تصویری جامع، مشمول بسترها، زمینهها و ساختارهای اجتماعی و تجربهی زیستهی خود زنان، همزمان مطالعه و مشاهده شوند.
چنانچه در مقالهی «تاریخ زنان افغانستان: درسهای آموخته برای آینده، دیروز و فردا» نشان میدهد، مسئلهی زنان از دههی ۱۹۲۰ به اینسو بخشی از برنامههای دولت ـ ملتسازی و مدرنیزاسیون در افغانستان بوده است. بااینحال، تلاشهای اصلاحی از بالا، بهویژه آنجا که ساختارهای اجتماعی و مادی، قدرت روابط خویشاوندی و قبیلهای و شکاف میان پیرامون و مرکز را نادیده گرفتهاند، با مقاومتهای جدی مواجه شده و در مواردی در شکست پروژههای اصلاحی و تضعیف یا سقوط رژیمهای حامی آنها نقش داشتهاند. او همچنان با عطف توجه به نقد خوانشهای بیرونی و غیربومی از گفتمانهای سیاسی چون «حقوق بشر» نشان میدهد که زنان افغانستان، برخلاف تصویر تقلیلگرایانه و قربانیپندار غرب، خواستار حقوقیاند که تنها در پیوند با امنیت، توسعهی اقتصادی، دسترسی به آموزش و مشارکت سیاسی پایدار و واقعی معنا پیدا میکند.
احمد-گوش با نقد حذف زنان از گفتمان جریان اصلی و برجستهکردن «صداهای زنان» و استفاده از روایتهای شفاهی استدلال میکند که هیچ اصلاحی بدون درک تجربهی زیستهی زنان، در فقدان مشارکت فعال آنان و بدون بازآرایی روابط خانوادگی و اقتصادی، به نتیجهای پایدار نخواهد رسید. در خوانش ارائهشده در این درسگفتار از آثار احمد-گوش، مسئله نه یافتن راهی میانه میان نسخههای تحمیلی غرب از یکسو و رویکردهای محافظهکارانه و سنتهای سختگیرانهی مردسالار منطقهای و محلی از سوی دیگر، بلکه تغییر نقطهی عزیمت در فهم مسئلهی زنان است: آغازگاه باید تجربهی زیسته، سوژگی، دانش، انتخابها و ضرورتهای مادی خود زنان در بسترهای متکثر اجتماعی باشد. از این منظر، رهایی راستین زنان در مسیری شکل میگیرد که واقعیتهای درهمتنیدهی اجتماعی و واقعیتهای تعیینکنندهی زمینهای را با مشارکت فعال خود زنان در بطن تحولات مادی در راستای ترقی و خودکفایی اقتصادی و اجتماعی پیوند میدهد.
[1] هما احمد-گوش، استاد بازنشستهی مطالعات زنان در دانشگاه ایالتی سندیگو (San Diego State University) است. او پیشتر ریاست دپارتمان مطالعات زنان این دانشگاه را نیز بر عهده داشته است. حوزههای پژوهشی او از جمله زنان افغانستان، زنان مسلمان مهاجر، اسلام و فمینیسم، و مسائل زنان در آسیا را دربرمیگیرد.
[2] Huma Ahmed-Ghosh, “A History of Women in Afghanistan: Lessons Learned for the Future or Yesterdays and Tomorrow: Women in Afghanistan,” Journal of International Women’s Studies, Vol. 4, No. 3 (May 2003), pp. 1–14.
[3] Huma Ahmed-Ghosh, “Voices of Afghan Women: Human Rights and Economic Development,” International Feminist Journal of Politics, Vol. 8, No. 1 (2006), pp. 110–128.
[4] این توصیف در زمرهی القاب امیر عبدالرحمن، حاکم افغانستان از ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۱ است. این لقب با شیوهی سختگیرانهی حکومت او و فرایند تمرکز قدرت سیاسی و نظامی و تثبیت اقتدار دولت مرکزی در دوران سلطنتش پیوند دارد. در این زمینه بنگرید به: Encyclopædia Afghanica, “Abdur Rahman Khan.”
[5] مراد از این ترکیب مجموعهای از اصلاحات سیاسی، حقوقی، آموزشی و اجتماعی در دورهی منتسب به امانی (۱۹۱۹–۱۹۲۹) با هدف نوسازی دولت و جامعهی افغانستان است. این اصلاحات شامل گسترش آموزش، از جمله آموزش دختران، اصلاح قوانین ازدواج و خانواده، محدود کردن برخی رسوم ازدواج و تشویق حضور بیشتر زنان در عرصهی عمومی بود. بخشی از این برنامهها با مخالفت نیروهای مذهبی و قبایلی روبهرو شد.
[6] تویانه/شیربها، نامهایی رایج در افغانستان برای پرداخت پول یا مال از سوی داماد یا خانوادهی او به خانوادهی عروس در پیوند با ازدواج است. این مبلغ با «مهر» تفاوت دارد؛ مهر، طبق شرع اسلامی متعلق به خود زن است، در حالی که تویانه/شیربها معمولاً به خانوادهی عروس پرداخت میشود. شکل این رسم و میزان این مبلغ در مناطق و در میان گروههای اجتماعی و قومی مختلف در افغانستان متفاوت بوده است.
[7] حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA): حزب مارکسیست ـ لنینیستی افغانستان که پس از انقلاب ثور ۱۳۵۷/۱۹۷۸ قدرت را در دست گرفت. دورهی حکومت آن، با تحولات و تغییرات داخلی متعدد، مداخلهی نظامی شوروی وقت و سپس خروج آن همراه بود و حکومت برآمده از آن سرانجام در سال ۱۹۹۲ میلادی سقوط کرد.
[8] «هفت خر و یک گاو»: این تعبیر در مقالهی احمد-گوش از روایت زویا (۲۰۰۲) نقل شده است. در این روایت، «هفت خر» کنایه از هفت تنظیم جهادی و جناحهای مجاهدین و «گاو» اشاره به حکومت نجیبالله دارد. احمد-گوش این نمونه را در شرح فضای اجتماعی پس از شکست دولت مورد حمایت شوروی و ورود مجاهدین به کابل نقل میکند. بنگرید به: Ahmed-Ghosh, 2003, p. 7.
[9]. Huma Ahmed-Ghosh, “A History of Women in Afghanistan: Lessons Learnt for the Future or Yesterdays and Tomorrow: Women in Afghanistan,” Journal of International Women’s Studies, Vol. ۴, No. ۳, May ۲۰۰۳, pp. ۱–۱۴،
