Skip to content
زمان مطالعه: 35 دقیقه
تحلیل چندبُعدی سیمای زن در شاهنامه‌ی فردوسی: مطالعه‌ای بر پایه‌ی هویت، قدرت و خرد

حبیبه انوری، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

چکیده:
شاهنامه‌ی فردوسی به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین متون حماسی و فرهنگی زبان فارسی، افزون بر روایت تاریخ اسطوره‌ای ایران، بازتاب‌دهنده‌ی ساختارهای فکری، اجتماعی و ارزشی ایران باستان است. این پژوهش با رویکردی کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای توصیفی ـ تحلیلی به بررسی سیمای زنان در شاهنامه در چارچوب سه مؤلفه‌ی «هویت»، «قدرت» و «خرد» می‌پردازد. داده‌های پژوهش از طریق خوانش نظام‌مند متن و تحلیل روایی شخصیت‌های زن در این اثر استخراج شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که زنان شاهنامه دارای عاملیت و هویتی مستقل و متکثر هستند و در بسیاری از موارد، به‌ عنوان کنشگرانی فعال در پیشبرد روایت‌ها در خدمت آن ایفای نقش می‌کنند. در این میان، مؤلفه‌ی «خرد» بیش از سایر ابعاد در گفتار و کنش‌های این زنان برجسته است، درحالی‌که عنصر «قدرت» عمدتا در موقعیت‌های بحرانی و سیاسی نمود می‌یابد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که فردوسی تصویری پویا، چندلایه و غیرکلیشه‌ای از زن ارائه می‌دهد که فراتر از نقش‌های سنتی و جنسیتی در زیست اجتماعی، اخلاقی و سیاسی حضور و مشارکت معنادار دارند.

واژه‌های کلیدی: شاهنامه، زن، فردوسی، عاملیت، هویت، قدرت، خرد، تحلیل محتوایی

مقدمه

شاهنامه‌ی فردوسی یکی از برجسته‌ترین متون حماسی و فرهنگی در سنت زبان فارسی است که افزون بر روایت تاریخ اسطوره‌ای و ملی ایران باستان، بازتاب‌دهنده‌ی نظام‌های ارزشی، اخلاقی و فکری جامعه‌ی وقت به‌ شمار می‌رود (صنیعی، ۱۳۹۸: ۱۰۳). این اثر نه‌ تنها به‌ عنوان یک متن ادبی، بل به‌ مثابه‌ی سندی فرهنگی، امکان تحلیل ساختارهای اجتماعی و ذهنیت تاریخی ایرانیان را فراهم می‌سازد.

فردوسی در بستر تاریخی دوره‌ی پایانی سامانیان و آغاز حکومت غزنویان، در زمانی که حفظ زبان فارسی و هویت فرهنگی ایرانیان اهمیت ویژه‌ای یافته بود، به سرایش شاهنامه پرداخت. این اثر در چنین زمینه‌‌ی تاریخی تولید شد و نقشی اساسی در تثبیت و تداوم سنت فرهنگی و زبانی ایران ایفا کرد (صنیعی، ۱۳۹۸: ۱۰۴). از این‌رو، شاهنامه را می‌توان به‌ مثابه‌ی متنی برشمرد که علاوه بر بازآفرینی روایت‌های اسطوره‌ای، حامل نظام معنایی و فرهنگی یک دوره‌ی تاریخی مشخص است.

در چارچوب مطالعات فرهنگی، ادبیات کلاسیک بازتاب‌دهنده‌ی ساختارهای اجتماعی و نظام‌های ارزشی زمانه‌ی خود تلقی می‌شود. بر این اساس، شیوه‌ی بازنمایی زنان در شاهنامه را نمی‌توان صرفا به تخیل ادبی نگارنده‌ی اثر فروکاست، بل باید آن را در پیوند با بستر و بافت فرهنگی و اجتماعی دوره‌ی مورد نظر تحلیل کرد. حضور زنان با نام، هویت، گفتار و کنش مستقل در این اثر، نشان‌دهنده‌ی شکلی از عاملیت[1] زنانه است که در ساختار روایی متن جایگاهی مهم و معنادار دارد.

بررسی روایت‌های شاهنامه هم‌چنین نشان می‌دهد که زنان در این اثر حضوری متکثر و چندلایه دارند و متناسب با موقعیت‌های گوناگون روایی، نقش‌های متنوعی را ایفا می‌کنند. آنان نه‌ تنها موازی و متقارن با مردان روایت حضور دارند، بل در بسیاری از موارد در اتخاذ تصامیم، هدایت رویدادها و کنش‌ها و پیشبرد حوادث داستانی نقش مهم و مؤثری بر عهده می‌گیرند (صنیعی، ۱۳۹۸: ۱۰۵). این ویژگی نشان می‌دهد که زنان در شاهنامه صرفا در چارچوب نقش‌های سنتی و جنسیتی متداول چون مادری، همسری و… محدود نمی‌شوند و به‌عنوان کنشگرانی مستقل در زیست اجتماعی، سیاسی و اخلاقی مشارکت فعال دارند.

در بسیاری از روایت‌های شاهنامه، زنان در قالب نقش‌های تصمیم‌گیرنده از جمله مشاور، میانجی و حتا در مواردی عناصر و عوامل اصلی تغییر مسیر داستان ظاهر می‌شوند. چنین بازنمایی‌ای حاکی از آن است که در جهان‌بینی فردوسی، زن به‌ عنوان سوژه‌ی صاحب صلاحیت اجتماعی و دارای ظرفیت خردورزی و کنشگری در نظر گرفته شده است. از این منظر، شاهنامه در زمره‌ی آثار مرقوم و مکتوبی است که برخلاف رویکرد مسلط، تصویری ایستا و منفعل از زن ارائه نمی‌دهد. وی آنان را به‌ مثابه‌ی عناصر پیچیده، پویا و اثرگذار در ساختار روایت معرفی می‌کند.

همین ویژگی سبب شده است که شاهنامه در حوزه‌ی مطالعات فرهنگی و ادبی مرتبط با زنان، به‌ عنوان یکی از متون مرجع مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد (پاک‌نیا، ۱۳۸۵: ۱۱۱). با این‌حال، تفسیر سیمای زن در این اثر همواره با دیدگاه‌های متفاوت و گاه متناقض همراه بوده است. برخی خوانش‌ها، شاهنامه را متنی مردسالار تلقی کرده‌اند، درحالی‌که پژوهش‌های دیگر بر نقش فعال، خردمندانه و تاثیرگذار زنان در آن تاکید داشته‌اند (اسلامی ندوشن، ۱۳۸۴؛ اینالو، ۱۳۹۸: ۱۱۸). این اختلاف دیدگاه‌ها دلالتی بر ضرورت بازخوانی و بازبینی علمی، نظام‌مند و چندبعدی جایگاه زن در شاهنامه است.

از سوی دیگر، رویکردهای معاصر در علوم انسانی نشان می‌دهد که بازخوانی متون ادبی کلاسیک می‌تواند در فهم تحولات تاریخی ذیل موقعیت و جایگاه زنان و بازاندیشی در نقش‌های جنسیتی مؤثر باشد. در این چارچوب، مطالعه‌ی سیمای زن در شاهنامه نه‌ تنها به درک بهتر و روشن‌تر ساختار فرهنگی گذشته کمک می‌کند، بل امکان تحلیل تطبیقی با واقعیت‌ها و وضعیت‌های اجتماعی معاصر و متاخر را نیز فراهم می‌سازد.

در مجموع، آنچه از لابلای تحلیل‌های نقادانه‌ی روایت‌های شاهنامه برمی‌آید، وجود طیفی متنوع از فیگورها و شخصیت‌های روایی زن است که هر یک در بسترهای متکثر و متفاوت، نقش‌هایی متمایز و گاه متضاد را ایفا می‌کنند. این تنوع نشان می‌دهد که زنان در شاهنامه دارای کارکردی چندبعدی هستند و می‌توان آن‌ها را در چارچوب مؤلفه‌هایی چون «هویت»، «قدرت» و «خرد» مورد بازخوانی و بررسی قرار داد.

بر این اساس، پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد تحلیلی و مبتنی بر مدل سه‌بعدی در پی آن است که سیمای زن در شاهنامه‌ی فردوسی را به‌ صورت نظام‌مند بازخوانی کرده و تصویری جامع از نقش، جایگاه، کارکرد و دیگر اشکال و امکان‌های عاملیت زنان در این اثر ارائه دهد.

بیان مساله

چنان‌چه در بالا اشاره شد، شاهنامه‌ی فردوسی به‌ عنوان یکی از مهم‌ترین متون حماسی، فرهنگی و گفتمانی زبان فارسی همواره در معرض و موضوع برداشت‌ها و تفسیرهای متفاوت و گاه متناقض بوده است. در یک‌سو، برخی خوانش‌ها با تکیه بر برداشت‌های گزینشی و محدود از ابیات یا تعابیر و تفسیرهای خاص، بی‌توجه به بافت و بستر تولید اثر، شاهنامه را متنی مردسالار و حتا در مواردی ضدزن تلقی کرده‌اند. در مقابل، پژوهش‌های دیگر با ارا‌ئه‌ی تحلیل‌ها و خوانش‌های جامع‌تر و گسترده‌تر از متن، بر نقش فعال، کنشگر و تاثیرگذار زنان در پیشبرد خط روایت‌ها و شکل‌گیری رویدادهای اصلی و مهم اثر تاکید داشته‌اند. وجود این فضای دوقطبی و دوگانگی در دیدگاه‌های موجود به‌ روشنی نشان می‌دهد که با وجود ضرورت، هنوز چارچوب تحلیلی و دستگاه نظری نظام‌مند قابل استناد معتبری برای بررسی جامع جایگاه زن در شاهنامه به‌ طور دقیق شکل نگرفته است.

مرور پژوهش‌های پیشین نیز حاکی از آن است که بسیاری از این مطالعات یا رویکرد توصیفی داشته‌اند یا بر یک بُعد خاص از نقش زنان ــ در اشکال جنسیتی یا عاطفی ــ تمرکز کرده‌اند. در نتیجه ابعاد اساسی‌تری چون هویت، سو‌ژگی، خردورزی و قدرت کنشگری زنان کمتر به‌ صورت متمرکز و موردی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.

از سوی دیگر، تحلیل‌های اغلب تک‌بعدی سیمای زن در شاهنامه بدون توجه به بافت فرهنگی و بستر گفتمانی ایران باستان چنانچه شاهد آن هستیم، می‌تواند به ترویج برداشت‌های تقلیل‌گرایانه منجر شود. با این‌وجود شاهنامه متنی است که در چارچوب نظام ارزشی و فکری خاص و در دوره‌ی تاریخی مشخصی شکل گرفته و فهم جایگاه زنان در آن، مستلزم رویکرد تحلیلی جامعی‌ است که به‌ طور هم‌زمان به متن، زمینه‌های تاریخی و ساختار روایی توجه هم‌زمان داشته باشد.

بر این اساس، مساله‌ی اصلی پژوهش حاضر، فقدان یک چارچوب تحلیلی چندبعدی برای بررسی سیمای زن در شاهنامه است. این پژوهش می‌کوشد با بهره‌گیری از رویکردی مبتنی بر مطالعات فرهنگی، جایگاه زنان را دست‌کم در سه بُعد «هویت»، «خرد» و «قدرت» تحلیل کند و نشان دهد که زنان در این اثر چگونه صرف نظر از ارزش‌گذاری‌های رایج ارزشی یا اخلاقی، به‌ مثابه‌ی کنشگران فعال در شکل‌گیری و جهت‌دهی به روایت‌ها اثرگذار بوده‌اند. در این راستا، پژوهش حاضر در پی پاسخ‌گویی به پرسش بنیادین زیر است:

سیمای زنان در شاهنامه‌ی فردوسی چگونه در سه بُعد هویت، خرد و قدرت بازنمایی شده است و این ابعاد چه نقشی بر کنشگری زنان معطوف به پیشبرد روایت‌ها دارند؟

 

پیشینه‌ی پژوهش

مطالعات انجام‌شده در باره‌ی سیمای زن در شاهنامه‌ی فردوسی را می‌توان به‌ طور کل در دو دسته‌ی منابع داخلی و خارجی طبقه‌بندی کرد. بررسی کتاب‌خانه‌ای این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که اگرچه توجه به جایگاه زنان در شاهنامه در سطوحی از نظر کمی تامل‌برانگیز است، اما این مطالعات از نظر کیفی، یعنی رویکرد و عمق تحلیل، با محدودیت‌ها و بعضا سوگیری‌ها همراه بوده‌اند.

برای نمونه، در میان پژوهش‌های داخلی، خالقی مطلق (۱۳۹۵) با تمرکز بر برخی شخصیت‌های برجسته‌ی شاهنامه از جمله رودابه، تهمینه و گردآفرید به تحلیل نقش روایی و اجتماعی زنان پرداخته است. بااین‌حال، رویکرد وی بیشتر بر جنبه‌های داستانی و ادبی متمرکز بوده و تحلیل جامع فرهنگی و اجتماعی از جایگاه زنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. صفا (۱۳۹۴) نیز در بررسی حماسه‌سرایی در ایران، زنان شاهنامه را در بستر تاریخی و فرهنگی تحلیل کرده و بر نقش آنان در تحولات سیاسی و روایی تاکید داشته است، اما تحلیل او عمدتا به زمینه‌های تاریخی محدود مانده و دیگر ابعاد روان‌شناختی، هویتی و جنسیتی زنان به‌ طور مستقل بررسی نشده است.

در همین راستا، یاحقی (۱۳۸۶) با نگاه کلی ذیل بررسی ژانر ادبی حماسه و نقش قهرمانان به حضور زنان نیز اشاره کرده است، اما تحلیل وی بیشتر جنبه‌ی توصیفی دارد و فاقد رویکرد انتقادی و نظام‌مند نسبت به سیمای زن در شاهنامه است. اسلامی ندوشن (۱۳۹۹) نیز با تمرکز بر نقش‌های جنسیتی زنان از جمله نقش مادران و همسران پهلوانان، اهمیت زنان را در تربیت و هدایت قهرمانان برجسته ساخته است. در این مطالعه‌ی، وی امکان سو‌ژگی زنان را عمدتا در نسبت با مردان تعریف کرده و به عاملیت مستقل آنان کمتر پرداخته است. همچنین، مقالات افشار (۱۳۳۸) اگرچه از منظر داستانی و فرهنگی به بازنمایی زنان توجه بیشتری مبذول داشته‌اند، اما به‌ دلیل پراکندگی، فاقد انسجام لازم تحلیلی و چارچوب نظری مشخص هستند.

در منابع خارجی، دیویس (1992) با بررسی شاهنامه در پیوند با سیاست و حماسه نقش زنان را در تغییر روند روایت‌ها تحلیل کرده است اما تمرکز اصلی او بیشتر بر بافت سیاسی معطوف بوده است. از این‌رو در مطالعه‌ی وی نیز سویه‌های اجتماعی و فرهنگی جایگاه زنان کمتر برجسته شده است. یارشاطر (1983) در زمره‌ی پژوهشگران دیگری‌ است که با رویکرد تاریخی، به جایگاه زنان در ایران باستان و بازتاب آن در شاهنامه پرداخته است، اما تحلیل او نیز بیشتر در ابعاد کلان و بستر تاریخی متمرکز است. از این‌رو، در تاباندن نور به شخصیت‌ها و کنش‌های فردی زنان توجه کم‌تری مبذول داشته است. در این میان، کلینتون (1996) در مطالعه‌ی روابط میان زنان و مردان در شاهنامه، تاثیر زنان را به‌ طور خاص بر پهلوانان روایت مورد تامل قرار داده، اما تمرکز اصلی پژوهش او نیز همچنان بر قهرمانان مرد باقی مانده و سیمای زنان به‌ صورت مستقل و مجزا از نسبت‌شان با مردان تحلیل نشده است. هیلمن (1987) از جمله‌ معدود پژوهشگرانی‌ است که با ارائه مطالعه‌ی تحلیلی ـ تطبیقی از زنان در ادبیات کلاسیک و معاصر ایران، زمینه‌ای نظری برای بازخوانی پایگاه و نقش زنان فراهم کرده، اما محور پژوهش او به‌ طور متمرکز و مستقیم بر شاهنامه‌ی فردوسی معطوف نیست.

در مجموع، مرور پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد که بخش قابل‌ توجهی از مطالعات انجام‌شده یا به تحلیل موردی و توصیفی چند شخصیت زن محدود شده‌اند، یا زنان را در چارچوب نسبت‌ها، روابط و نقش‌های وابسته به مردان بررسی کرده‌اند. در این میان، فقدان رویکرد تحلیلی جامع و چندبعدی که بتواند به‌ صورت هم‌زمان ابعاد متکثر هویت، خرد و قدرت را در سیمای زنان شاهنامه بررسی کند، کماکان به‌ مثابه‌ی خلایی پژوهشی برجا است.

بر این اساس، پژوهش حاضر می‌کوشد که با بهره‌گیری از چارچوبی تحلیلی و منسجم، ضمن بهره و استفاده از استنتاج‌ها و دستاوردهای مطالعات پیشین، تصویری جامع‌تر از پایگاه، نقش و کارکرد زنان در شاهنامه‌ی فردوسی ارائه دهد و فاصله‌ میان خوانش‌های سنتی و رویکردهای تحلیلی معاصر را در حد وسع کاهش دهد.

مبانی نظری

 

۱. شاهنامه به‌ مثابه‌ی متن فرهنگی ـ گفتمانی

چنان‌چه در بالا ذکر آن رفت، در مواجهه با شاهنامه‌ی فردوسی نمی‌توان این اثر را صرفا به یک فرآورده‌ی ادبی، اسطوره‌ای یا حماسی صرف فروکاست، بل آن را باید به‌ مثابه‌ی منبعی شاخص در حوزه‌ی فرهنگی ـ گفتمانی در نظر گرفت که نظام‌های ارزشی، اخلاقی، اجتماعی و هویتی ایران باستان را در بستر تاریخی معین در سایه‌ی وقوع رویدادهای مشخص بازنمایی می‌کند. به‌ عبارتی، در چارچوب مطالعات فرهنگی، متون کلاسیک به‌ عنوان بازتاب‌دهنده و در عین حال بازتولیدکننده‌ی گفتمان‌های مسلط زمانه‌ی خود شناخته می‌شوند. از این منظر، شاهنامه را می‌توان نوعی «سند فرهنگی–تاریخی» دانست که تصویری نسبتا منطقی و منسجم از جهان‌بینی، مناسبات اجتماعی و ساختارهای ارزشی ایران پیش از اسلام ارائه می‌دهد (مصاحب، ۱۳۸۴؛ پاک‌نیا، ۱۳۸۵: ۱۱۴).

بر این اساس، تحلیل موقعیت زن در شاهنامه مستلزم توجه و تامل به زمینه‌های فرهنگی و گفتمانی شکل‌گیری این اثر است. از این‌رو، هرگونه خوانش تعمیم یا تقلیل‌گرایانه‌ی مبتنی بر معیارهای معاصر، بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌های بومی در یک بستر اجتماعی می‌تواند به برداشت‌های ناقص و چه بسا نادرست از این اثر و ظرفیت‌های گفتمانی آن منجر شود. بنابراین، رویکرد این پژوهش مبتنی بر تحلیل درون‌متنی در پیوند با زمینه‌های فرهنگی– تاریخی اثر است.

۲. هویت زنانه در چارچوب مطالعات فرهنگی

در مطالعات فرهنگی، «هویت» مقوله و مفهومی ایستا و ذات‌گرایانه نیست، بل پدیده‌ای پویا، پیش‌رو، چندلایه و وابسته به زمینه‌های اجتماعی و گفتمانی تلقی می‌شود. بر این بنیاد، هویت زنان در شاهنامه را نیز باید در پیوند با موقعیت‌های روایی، ساختارهای اجتماعی حاکم و نظام‌های مسلط معنایی بر متن تفسیر و تحلیل کرد.

شواهد مکتوب و مستند نشان می‌دهند که زنان شاهنامه دارای هویتی نه ایستا که انعطاف‌پذیر هستند. هویت زنان در این اثر بعضا بازتاب و برساخته‌ی ضرورت‌ها و واقعیت‌های اجتماعی‌اند که در بزنگاه‌ها و موقعیت‌های مختلف، اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد. برخلاف برخی از بازخوانی‌ها و برداشت‌های رایج، هویت زن در این اثر صرفا در نسبت با مرد تعریف نمی‌شود، بل بسیاری از شخصیت‌های زن ــ بسته به ضرورت و موقعیت ــ دارای کنش مستقل، اراده‌ی فردی و نقش تعیین‌کننده در روند روایت‌ها هستند (پاک‌نیا، ۱۳۸۵: ۱۱۲). این ویژگی نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که فردوسی برای زن، هویتی انسانی، اجتماعی و فعال قائل است که می‌تواند در خدمت مسیر تکامل و تحقق روایت از چارچوب‌های ذات‌گرایانه و جبرانه‌ی زمانه فراتر می‌رود.

در همین راستا، برخی پژوهشگران از جمله کوساکابه، بر این باورند که شاهنامه از معدود متون حماسی است که در آن زن به‌ مثابه‌ی موجودی خردمند، اخلاقی و شایسته‌ی تحسین بازنمایی شده است (صنیعی، ۱۳۹۸: ۱۰۵). چنین دیدگاهی، مدعای مطالعات متمرکز بر بررسی عقلانیت و عاملیت زنانه را در این اثر برجسته می‌سازد.

۳. خرد به‌ عنوان مؤلفه‌ای انسانی و غیر جنسیتی

یکی دیگر از مفاهیم کلیدی در تحلیل سیمای زن در شاهنامه، مفهوم «خرد» است. در این اثر، خرد در تعریف جامع آن ـ قوه‌ی داوری و عمل ــ نه به‌ عنوان ویژگی‌ای جنسیتی و ذاتی که به‌ مثابه‌ی فرصت و فضیلتی انسانی و بنیادین مطرح می‌شود. فضیلتی که صرف‌ نظر از جنسیت، موقعیت و … زنان به صرف انسان‌ بودن برابر با مردان از آن بهره‌مندند. بااین‌حال، بررسی شخصیت‌های زن نشان می‌دهد که بسیاری از آنان در موقعیت‌های حیاتی و حساس، از خرد به‌ عنوان ابزار تصمیم‌گیری، میانجی‌گری و هدایت هدفمند کنش‌ها استفاده می‌کنند. البته قابل یادآوری‌ است که مراد از خرد در این چارچوب، صرفا به معنای دانایی نظری نیست، بل شامل توانایی در تدبیر: تشخیص و تمیز موقعیت، پیش‌بینی پیامدها و اتخاذ تصمیم‌های عقلانی، عملی و سنجیده در شرایط پیچیده است. از این منظر، شخصیت‌های خردمند زن در شاهنامه نقش مهمی در جلوگیری از بحران‌ها، هدایت پهلوانان و شکل‌دهی به مسیر روایت‌ها ایفا می‌کنند.

۴. قدرت و عاملیت زنان

با این تفاسیر مفهوم «قدرت» در شاهنامه برخلاف معیارهای مردسالار و مسلط، محدود و معطوف به توان جسمانی یا سلطه‌ی نظامی نیست، بل ابعاد و زوایای گسترده‌تری هم‌چون مهارت و ظرفیت استدلال و قناعت‌بخشی، کنش‌گری، تصمیم‌گیری، تصمیم‌سازی و دیگر اشکال کنشگری[2] مستقیم و غیرمستقیم تاثیرگذاری اجتماعی را دربرمی‌گیرد. اغلب شخصیت‌های زن در این اثر در مواجهه با بحران‌ها و موقعیت‌های گوناگون، از اشکال مختلف قدرت ـ اعم از قدرت نمادین، اخلاقی، سیاسی و گاه نظامی ـ برخوردارند.

پهلوان‌بانوان شاهنامه نمونه‌ای بارز و برجسته از این نوع قدرت هستند که در شرایط بحرانی، با شجاعت و جسارت وارد میدان عمل می‌شوند (سعید، ۱۴۰۱: ۸۲). این شخصیت‌ها ترکیبی متعادل از ویژگی‌های هم‌زمان عاطفی و عقلانی را بازنمایی می‌کنند که با کاربست توامان شجاعت و عاملیت، قدرت زنانه را نه در تقابل با مردان بل در تعامل با ساختار اجتماعی و روایی مصداق می‌بخشند.

فردوسی با بازنمایی این کنش‌ها تصویری انسانی از امکان پویایی اجتماعی زن را ارائه می‌دهد و او را به‌ مثابه‌ی عامل و عنصری اثرگذار در تحولات اجتماعی و تاریخی وارد روایت می‌کند (زحمتی، ۱۳۹۰: ۱۵۳). در نتیجه، زن در شاهنامه نه عنصری پیرامونی و حاشیه‌ای که عاملی کانونی و مقتدر در شکل‌دهی روند و روال داستان‌ها است.

۵. چارچوب سه‌بعدی تحلیل: هویت، خرد و قدرت

بر پایه‌ی مباحث نظری مطرح‌شده، می‌توان سیمای زن در شاهنامه را دست‌کم در قالب سه مؤلفه‌ی اساسی «هویت»، «خرد» و «قدرت» تحلیل و تفسیر کرد. نورتاباندن به این سه بُعد، چارچوب تحلیلی‌ای را فراهم می‌آورد که امکان مطالعه‌ی دقیق و نظام‌مند شخصیت‌های زن را فراهم می‌سازد:

هویت: ناظر بر استقلال فردی، خودآگاهی و درک پایگاه اجتماعی زنان

خرد: معطوف به آگاهی بر توانایی تصمیم‌گیری، آسیب‌پذیری، تدبیر و هدایت عقلانی کنش‌ها

قدرت: شامل سطحی از امکان اعمال اراده، ظرفیت کنشگری، تاثیرگذاری و حضور فعال در عرصه‌های مختلف زیست فردی و اجتماعی

این مدل سه‌بعدی، امکان عبور از تحلیل‌های تک‌قطبی و توصیفی را در قبال شخصیت‌های زن شاهنامه میسر کرده و زمینه را برای فهم عمیق‌تر جایگاه چندلایه و پیچیده‌ی زنان در این اثر تاریخی مهیا می‌سازد. چنین رویکردی خوانش‌های یک‌سویه از شاهنامه را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که این اثر، ظرفیتی قابل‌ توجه برای ارائه‌ی تحلیل‌های عمیق و چندبعدی در باره‌ی جایگاه زنان در بستر فرهنگی ایران باستان دارد.

تحلیل شخصیت‌های زن در شاهنامه

در راستای نگرش نظری پژوهش، تحلیل شخصیت‌های زن در شاهنامه نه به‌ صورت صرفا توصیفی، بل در قالب سه مؤلفه‌ی «هویت»، «خرد» و «قدرت» انجام می‌شود. بر این اساس، شخصیت‌های زن نه به‌ مثابه‌ی عناصر فارغ یا فرعی از و در بستر اجتماعی که به‌ عنوان سوژه‌ی انسانی صاحب اراده و خرد (سوژ‌ه‌ی آگاه بر امکانات و آسیب‌پذیری‌ها) در متن روند و روال روایت‌های اثر مورد بررسی قرار می‌گیرند. بر اساس منطق روایت شاهنامه می‌توان مدعی شد که هر یک از شخصیت‌های زن، نماینده‌ی نوعی از رویکرد و جهان‌بینی زنانه هستند که در تعامل با ساختارهای درهم‌تنیده‌ی اجتماعی و بافت روایی اثر قوام و قوت می‌گیرد. برای اثبات این ادعا در ذیل به مرور و مطالعه‌ی چندبعدی شخصیت‌های زن در شاهنامه پرداخته می‌شود.

۱. رودابه: تجلی هویت خودبنیاد و خردمند زن

رودابه را می‌توان نمونه‌ای از «هویت مستقل زنانه» در شاهنامه دانست؛ شخصیتی که در روند و روال روایت در موقعیت تعارض‌آمیزِ انتخاب میان سنت (خانواده) و عاملیت (انتخاب فردی) قرار می‌گیرد. با این‌حال، وی با اتکا به قوه‌ی خرد و اراده‌ی فردی مسیر کنش و سو‌ژگی را برمی‌گزیند. انتخاب آگاهانه‌ی زال از سوی رودابه و استمرار و پافشاری بر این انتخاب، بیش از هر امری نشان‌دهنده‌ی سطحی از خودآگاهی و استقلال اراده و عمل او است. هم‌چنان این انتخاب، سندی دال بر ظرفیت فردی وی از سویی و تاب‌آوری اجتماعی از سوی دیگر در مواجهه با شخصیت زنی‌ است که فراتر از چارچوب‌های از پیش‌تعیین شده وجنسیت‌زده عمل می‌کند.

البته قابل تذکر است که در این خوانش، عشق نه به‌ مثابه‌ی تجربه‌ای احساسی ـ عاطفی یا اتفاقی غیرعقلانی- که به‌ مثابه‌ی امکانی رهایی‌بخش در خدمت کنشی آگاهانه و تصمیم‌ساز عمل می‌کند. به‌ عبارتی، شخصیت رودابه با بهره‌گیری از تعقل و تدبیر، نقش میانجی میان دو منبع قدرت سنت و فرد (خانواده به‌ مثابه‌ی نماد ساختار قدرت سنتی و انتخاب فردی به‌ مثابه‌ی نمادی از سوژگی[3] و قدرت انسانی) را ایفا کرده که به تحقق پیوندی می‌انجامد که پیامدهای آن در سطح کلان روایت (تولد رستم) نمود می‌یابد. از این منظر و در تعبیری دیگر، رودابه تلفیقی از «هویت»، «خرد» و «کنشگری مؤثر» را نمایندگی می‌کند.

نمونه‌ی متنی:

که من عاشقم همچو بحر دمان
از او بر شده مـوج تا آسمان

پر از پور سام است روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم

همیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشه‌ی چهر اوست

فرو ریخت از مژه سیندخت خون
که کودک ز پهلو کی آید برون

۲. تهمینه: سو‌ژگی رادیکال

تهمینه یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های کنش‌گری زنانه در شاهنامه است. اقدام او در ابراز عشق و انتخاب رستم دلالتی بر وجود نوعی از «عاملیت رادیکال»[4] زنانه است که ذیل آن زن به‌ عنوان «فاعل توانا» ظاهر می‌شود. این کنش تهمینه از سویی دیگر در چارچوب هویت‌یابی اجتماعی نیز قابل تفسیر و تحلیل است؛ انتخاب آگاهانه‌ی رستم به‌ عنوان همسر از سوی وی، به‌ نوعی از اقتدار[5] و پایگاه اجتماعی زن در بستر اجتماعی‌ رویدادهای شاهنامه خبر می‌دهد.

آنچه در شخصیت تهمینه به‌ عنوان عناصر سرنوشت‌ساز برجسته است، تلاقی دو عنصر «عقل» و «عاطفه» در او است. چنانچه در روند روایت ثابت می‌شود، تصمیم وی برای انتخاب رستم نه اقدامی صرفا آنی و احساسی که مبتنی بر آینده‌نگری و شناخت دقیق او از موقعیت خویش و واقعیت پیرامونی است. نقش مرکزی او در تداوم نسل پهلوانان نیز نشان می‌دهد که کنش‌های ـ گویا ـ فردی زن می‌تواند پیامدهایی فراتر از سطح و دامنه‌ی زندگی شخصی وی داشته باشد. از این‌رو، تهمینه را می‌توان نماد پیوند میان اقتدار در قالب «هویت مستقل» و استراتژی در قالب «کنش هدفمند» در شاهنامه دانست.

نمونه‌‌ی متنی:

یکی آنکه بر تو چنین گشته‌ام
خرد را ز بهر هوا کشته‌ام

و دیگر که از تو مگر کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار

سدیگر که اسپت به‌ جای آورم
سمنگان همه زیر پای آورم

۳. گردآفرید: بازنمایی اقتدار زنانه

گردآفرید نماینده‌ی بی‌واسطه‌ی مفهوم «قدرت» در معنای مسلط آن ذیل سیمای زن در شاهنامه است؛ شخصیتی که با ورود به عرصه‌ها و میدان‌های نبرد مرزهای سنتی نقش‌های جنسیتی را جابه‌جا می‌سازد. حضور او در میدان جنگ بیانگر نوعی از قدرت عینی و نمادین زن است که در شرایط بحرانی بروز می‌یابد. بااین‌حال، اهمیت این شخصیت تنها در عرصه‌ی نظامی و حضور تعیین‌کننده‌ی نظامی‌اش خلاصه نمی‌شود. توانایی او در تغییر مسیر روایت از طریق گفت‌وگو و اغوای هوشمندانه‌ی سهراب، نشان‌دهنده‌ی نقش «خرد» در کنار قدرت است. بدین ترتیب، شخصیت گردآفرید ترکیبی از «قدرت کنشگر» و «عقلانیت ابزاری»[6] را نمایندگی می‌کند.

نمونه‌ی متنی:

شگفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه

بدانست کاویخت گرد آفرید
مر آن را جز از چـاره درمان ندید

۴. فرانک: خرد مادرانه و قدرت داوری

فرانک نمونه‌ای از «قدرت نرم»[7] و «خرد راهبردی» در شاهنامه است. کنش‌های او در حفاظت از فریدون، نه‌ تنها در سطح فردی و در قالب نقش سنتی مادری که در سطح تاریخی معنا می‌یابد. او با تصمیم‌گیری‌های سنجیده، مسیر آینده‌‌ی قدرت سیاسی را در زمانه‌ی خود سوق و سیاق می‌دهد. هرچند در این شخصیت، قدرت در قالب غریزه‌ی «مادرانگی» ظاهر می‌شود، اما وی در چارچوب نقش مادری تقلیل نیافته و دامنه‌ی عمل وی از سطح کنش عاطفی صرف فراتر رفته و به سطحی از کنشگری سیاسی و تاریخی ارتقا می‌یابد. از این منظر، فرانک نماینده‌ی نوعی از قدرت نرم است که هرچند در ظاهر امر مشاهده‌‌پذیر نیست و در پشت‌ صحنه عمل می‌کند، اما تاثیر آن در ساختار کلان روایت به‌ مرور علنی و آشکار می‌شود.

نمونه‌ی متنی:

شگفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آورد گـاه

بدانست کاویخت گرد آفرید
مر آن را جز از چاره درمان ندید

۵. سیندخت: عقلانیت سیاسی و دیپلماسی

سیندخت را می‌توان نمونه‌ای برجسته از «قدرت گفتمانی» در شاهنامه دانست. نقش او در جلوگیری از جنگ میان دو جبهه‌ی متخاصم گویای مهارت و توانایی وی در به‌ کارگیری قدرت بیان، استدلال و تدبیر در مدیریت بحران و میانجی‌گری است. او در شاهنامه در مقام یک میانجی ظاهر می‌شود و از ترکیب خرد و عاطفه برای ایجاد تعادل میان نیروهای متعارض بهره می‌گیرد. سیندخت برخلاف بسیاری از شخصیت‌های زن دیگر در شاهنامه، به‌ صورت علنی و بدون واسطه در ساختار قدرت سیاسی اعمال نفوذ و مداخله می‌کند. خلق شخصیت وی از سوی فردوسی نشان می‌دهد که کنشگری زنانه می‌تواند در سطوحی چون دیپلماسی به‌ هدف تحقق خیر جمعی بیانجامد. از این‌رو، او نماینده‌ی «خرد سیاسی» از طریق «قدرت میانجی‌گر» در این متن است.

نمونه‌ی متنی:

چو شد ساخته کار خود بر نشست
چو گردی به مردی میان را ببست

یکی ترگ رومی به سر برنهاد
یکی باره زیر اندرش همچو باد

بیامد گرازان به درگاه سام
نه آواز داد و نه بـرگفت نام

۶. همای چهرزاد: تجلی از قدرت و خرد سیاسی

همای چهرزاد یکی از معدود شخصیت‌های زن در شاهنامه است که خود در جایگاه احراز قدرت سیاسی قرار می‌گیرد. پادشاهی او به‌ مثابه‌ی حکمران زن، دلالتی بر این امر است که در جهان روایی شاهنامه، امکان تصدی قدرت رسمی برای زنان نیز متصور بوده است. ویژگی برجسته‌ی این شخصیت، تلفیق «قدرت» با «عدالت و خرد» در حیطه‌ی اعمال قدرت سیاسی است. روایت فردوسی از دوران حکومت همای، تصویری از ثبات، نظم و تدبیر را ارائه می‌دهد که نشانگر تحقق قدرت زنانه نه به‌ مثابه‌ی استثنا یا رویدادی استثنایی، بل به‌ عنوان بلقوگی‌ِ بالفعل‌شده و الگویی اجرایی بازنمایی شده است.

نمونه‌‌ی متنی:

به رای و به داد از پدر درگذشت
همه گیتی از دادش آباد گشت

ز پیش همایش برون تاختند
به آب فرات اندر انداختند

 

۷. قیدافه: اقتدار سیاسی و مهارت راهبردی

قیدافه نمونه‌ای از «اقتدار مستقل سیاسی» در شاهنامه است. وی در مواجهه با بحران‌ها و بزنگاه‌های حیاتی‌ای چون تهدید خارجی، از رویکردی مبتنی بر شناخت، تحلیل و تصمیم‌گیری راهبردی استفاده می‌کند. اقدام او در پیش‌بینی و شناخت دشمن پیش از مواجهه‌ی مستقیم، نشان‌دهنده سطحی از استراتژی و عقلانیت سیاسی است که فراتر از واکنش‌های شهودی و هیجانی عمل می‌کند. در شخصیت قیدافه، «خرد» به‌ عنوان ابزار مدیریت بحران و «قدرت» به‌ عنوان توان و امکان حفظ استقلال سیاسی نقش بازی می‌کنند. از این‌رو، قیدافه را می‌توان نمونه‌ای از زنِ در قدرت و حاکم دانست که حضورش را می‌باید فراتر از ابعاد شخصیت و چه‌ بسا در زمینه‌ای کلان و عمومی درک شود.

نمونه‌ی متنی:

به مردی تو گستاخ گشتی چنین
که مهتر شدی بر زمان و زمیـن

همه نیکویبی‌ها ز یزدان شناس
وزو دار تا زنده باشی سپاس

.۸. ملکه‌ی هند: در تقاطع مادر، ملکه و میانجی

ملکه‌ی هند در شاهنامه نمونه‌ای روشن از در هم‌تنیدگی و پیچیدگی هویت و موقعیت این شخصیت است. وی هم‌زمان به «قدرت اخلاقی» و «مهارت میانجی‌گری» مجهز است و در قالب نقش مادری از سویی و حکمرانی از سوی دیگر نمود می‌یابد. او در مقام شهریار/ملکه، مشروعیت و اقتدار خود را نه از مسیر سلطه و خشونت قهرآمیز که از طریق «خرد سیاسی»، «عدالت‌خواهی» و «مدیریت بحران» اعمال می‌کند. کنش خرمندانه‌ی او در مواجهه با تعارض جانشینی میان دو فرزند، نشان می‌دهد که قدرت زنانه در شاهنامه می‌تواند به صورت «تعین‌بخش» و «حافظ نظم اجتماعی» نیز ظاهر شود.

در تحلیل هویتی نیز، ملکه‌ی هند نماد زنی است که هویت خود را تنها به مادری محدود نمی‌کند و در قامت سوژه‌ای با شأن حکمرانی و درک خیر جمعی ظاهر می‌شود. در بُعد خرد، محور کنش و کردار وی بر اساس «مصلحت، آینده‌نگری و داوری» است، به‌ گونه‌ای که به جای جانبداری و قضاوت عاطفی صرف، داوری را به سازوکار خرد جمعی (بزرگان) واگذار می‌کند. این رویکرد، هم‌زمان شاخصه‌ی «اخلاقِ حکومت‌داری» بر اساس «مصلحت جمعی» را برجسته می‌سازد. به‌ عبارتی، نتیجه‌ی ضمنی این بخش از روایت در شاهنامه، تاکید بر این نکته‌ی اساسی است که حذف خرد از رقابت برای قدرت، به خشونت و سبعیت می‌انجامد.

نمونه‌ی متنی:

همان به که این زن بود شهریار
کـه او ماند زین مهتران یادگـار

چنین گفت مادر به هر دو پسر
کـه تا از شما با که یـابم هنــر

چـو دارید هر دو ز شاهی نژاد
خرد باید و شرم و پرهیز و داد

۹. پوراندخت: قدرت، صلاحیت و عاملیت

پوراندخت نیز در زمره‌ی آن دسته از زنان شاهنامه است که در جایگاه «قدرت رسمی» قرار می‌گیرد و دسترسی بدون واسطه به قدرت برای وی امکان تحلیل هم‌زمان «قدرت سیاسی» و «خرد حکمرانی» را فراهم می‌سازد. روایت شاهنامه از او، بیش از هر چیز بر توانایی وی در بازگرداندن نظم، عدالت و آرامش اجتماعی تأاکید دارد: بدین معنا که قدرت زنانه در اینجا با «دادگری» و «عدالت‌باوری سیاسی» تعریف می‌شود، نه با خشونت یا اقتدارگرایی عریان.

بااین‌حال، در برخی خوانش‌های پژوهشی، کوتاهی دوره‌ی سلطنت پوراندخت و محدود بودن داده‌های روایی در باره‌ی اقدامات اجرایی او موجب شده است که تحلیل شخصیت او در قیاس با اهمیت نقش وی دشوار باشد. این محدودیت ضرورت «احتیاط روش‌شناختی» را در تحلیل شخصیت وی برجسته می‌کند. با تمام تفاسیر اما پوراندخت را می‌توان نماد و نمونه‌ای از «قدرتِ مشروع» و موفق اما موقت دانست که کارکرد اصلی‌اش در متن، اثبات امکان حکومت زنانه و پیوند آن با عدالت اجتماعی است.

نمونه‌ی متنی:

همان به که این زن بود شهریار
که او ماند زین مهتران یادگار

چنین گفت مادر به هر دو پسر
که تا از شما با که یابم هنر

چـو دارید هر دو ز شاهی نژاد
خرد باید و شرم و پرهیز و داد

۱۰. آزرمدخت: خودآگاهی و خردورزی در سایه‌ی اقتدار

آزرمدخت نیز در شمار زنانِ حاکم قرار می‌گیرد، اما تمایز اصلی او با پوراندخت در برجسته شدن «استقلال عمل» و «کنش سیاسی مستقیم» است. در روایت شاهنامه، آزرمدخت دارای شخصیتی مدبر و مصمم است که در شرایط ناگوار و ناپایدار سیاسی، از پذیرش پیوندی که هدف آن قبضه‌ی قدرت نظامی و سیاسی است، سر باز می‌زند. این کنش رادیکال را می‌توان در بُعد هویتی، نشانه‌ای از خودآگاهی سیاسی و جسارت فکری برای مقاومت در برابر ابزارشدن هویت زنانه در بازی‌های قدرت مردانه دانست.

در بُعد قدرت، آزرمدخت درگیر منازعه‌ای می‌شود که قدرت را نه در سطح نمادی، بل در سطح «بقای سیاسی» تعریف می‌کند. همچنین در بُعد خرد نیز این شخصیت در قالب «محاسبه‌ی عقلانی موقعیت» و استفاده از تدبیر برای حفظ سلطنت نمایان می‌شود. با این‌حال، فرجام روایت (برکناری/شکست) نشان می‌دهد که در جهان تاریخیِ بخش ساسانی شاهنامه، موقعیت زنان حتا در مسند قدرت رسمی نیز در برابر ائتلاف‌های نظامی و ساختارهای اجتماعی (مردسالار) آسیب‌پذیر و شکننده است. بنابراین، آزرمدخت نمونه‌ای است که هم «امکان اعمال قدرت زنانه» و هم «محدودیت‌های ساختاری مشارکت در قدرت» را آشکار می‌سازد.

نمونه‌ی متنی:

چنین گفت پس دخت پوران که من
نخواهم پراکندن انجمن

کسی را که درویش باشد ز گنج
توانگرم کنم تـا نماند بـه رنج

همی داشت این زن جهان را به مهر
نجست از بر خاک باد سپهر

۱۱. ارنواز و شهرناز: از انفعال تا عاملیت

ارنواز و شهرناز، در سطح روایی و در آغاز بیشتر در جایگاه شخصیت‌هایی «منفعل» و چه بسا «تحت سلطه» ظاهر می‌شوند؛ اما همین موقعیت، امکان تحلیل مهمی در باره‌ی «هویت زنانه در وضعیتِ اضطرار» را فراهم می‌سازد. آنان به‌ مثابه‌ی زنان در نسبت با جمشید/ضحاک و سپس در پیوند با فریدون، در گذار از یک نظم سیاسی اهریمنی به نظمی جدید قرار می‌گیرند. آنچه در این گذار حیاتی‌ است این نکته است که این گذار در بستر روایت با مفاهیمی مانند بازاندیشی و بازگشت به نظم اخلاقی و در فرجام رهایی از سلطه همراه است.

البته در میان این دو، ارنواز نقش برجسته‌تری در تعقل و تدبیر دارد. او هم در نقش آرام‌ کردن ضحاک (به‌ مثابه‌ی نماد استبداد حاکم) و هم در نقش گفت‌وگو با فریدون، واجد «قدرت قناعت‌بخشی» است. این مساله نشان می‌دهد که در شاهنامه حت در شرایطی که امکان اعمال هر شکلی از قدرت به‌ دلیل آسیب‌پذیری یا شدت سرکوب ساختاری از زن سلب شده، آنان تسلیمِ جبرِ محض ساختار قدرت نمی‌شوند و با بهره از امکان‌ها و ابزارهایی چون «تآب‌آوری» و «چانه‌زنی» می‌کوشند در حفظ بقا و عبور از مقاطع حساس همچنان در قالب اشکال متکثر و ممکن، نقش‌آفرین باشند.

نمونه‌ی متنی:

چه مایه کشیدیم رنج و بلا
از این اهریمن‌کیش دوش اژدها

ز تخم کیان ما دو پوشیده‌رو
شده رام با او ز بیم هلاک

به شاه گرانمایه گفت ارنواز
که بر ما بباید گشادند راز

توانیم کردن مگر چاره‌ای
که بیچاره‌ای نیست پتیاره‌ای

۱۲. سودابه: تلفیق قدرت، سیاست و شر

سودابه – از جهاتی ـ یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین شخصیت‌های زن در شاهنامه است. از این‌رو، تحلیل او از منظر سه‌بعدی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ وی مصداقی از «قدرت» است که به جای سامان‌دهی نظم و خیر جمعی، به ایجاد و استمرار بحران دامن می‌زند. در این روایت، سودابه واجد خصلت‌های شخصیتی و دارای سطوحی از صلاحیت و سرمایه‌‌ی نمادین[8] اجتماعی است: زیبایی، جاه‌طلبی، زبان‌آوری، امکان نفوذ در دربار و امکان اثرگذاری بر تصمیم‌های سیاسی. با این‌حال، مساله‌ی اصلی در شخصیت‌پردازی سودابه آن است که این قدرت در مسیر اخلاقی مشمول خیرجمعی و نظم اجتماعی به کار گرفته نمی‌شود و همین امر این شخصیت را به کانون تنش روایی در اثر بدل می‌کند. در بُعد هویتی، سودابه نقشی را تداعی می‌کند که در پی تثبیت موقعیت خود در ساختار قدرت است و به‌ تعبیری «هویت سیاسیِ ادغام‌شده در ساختار قدرت مسلط» را نمایندگی می‌کند. در بُعد خرد، این روایت نشان می‌دهد که توانایی او در تکلم و تدبیر، الزاما به خیر جمعی و بنابراین «خرد اخلاقی» منتهی نمی‌شود؛ سودابه را می‌توان از این‌ جهت نمونه‌ای از «قدرت زنانه‌ی معطوف به‌ شر» دانست که کارکردش در متن نیز در پی نشان دادن پیامدهای بحران اخلاقی در سطح فردی و سیاسی است.

 

۱۳. کتایون: نقشی در حاشیه اما معطوف به متن

کتایون زنی است که در فرازهای روایی‌ در قالب «انتخاب»، «وفاداری» و «تدبیر اخلاقی» بازنمایی می‌شود. کنش او در گزینش همسر و پافشاری بر این انتخاب، بیانگر شکل‌گیری «هویت مستقل و بالغ» و استقلال نسبی زنانه در شاهنامه است. در عین حال، نقش او پس از ورود به ساختار خانواده و سیاست به سطحی از «خرد سیاسی» ارتقا می‌یابد؛ جایی که توصیه‌ها و اندرزهای او به اسفندیار، نقش تعیین‌کننده‌ای در تعدیل پیامدهای تصامیم شتاب‌زده‌‌ی وی دارد. در بُعد قدرت، کتایون مستقیما در ساختار قدرت رسمی دخیل نیست، اما از نوعی «قدرت نرم» و «قدرت نفوذ» برخوردار است. به‌ عبارتی هرچند جایگاه او در حاشیه‌ی رویدادها تعیین شده، اما از طریق مشورت و بازداشتن از خشونت می‌کوشد مسیر رویدادها را در متن و مسیر اصلی روایت تعدیل کند. تحقق پیش‌بینی‌های او در پایان روایت موقعیت کتایون را به‌ عنوان شخصیتی «آینده‌نگر» تثبیت می‌کند و نشان می‌دهد که خرد زنان در شاهنامه اغلب در قالب پیش‌بینی پیامدهای اخلاقی و سیاسی کنش‌ها بازتاب می‌یابد.

نمونه‌ی متنی:

ز گیتی همی پند مادر نیـوش
به بد تیز مشتاب و چندین مکوش

مده از پی تاج سر را به باد
که با تاج شاهی مادر نزاد

۱۴. مریم: میانجی‌گری اخلاقی و آشتی‌جویی

مریم در زمره‌ی شخصیت‌هایی‌ است که در روایت شاهنامه بیشتر در نقش «میانجی اخلاقی» ظاهر می‌شود؛ شخصیتی که کارکرد اصلی‌اش کاهش تنش و جلوگیری از جنگ و تنش از مسیر اندرز و پند است. جایگاه او نیز در متن، واجد نوعی قدرت نرم است؛ قدرتی که نه از طریق سلطه‌ی سیاسی، بل از امتیاز و «اعتبار اخلاقی» ناشی می‌شود. او در نسبت و وضعیت بینابینی در قالب نقش‌های همسری، خواهری/خویشاوندی قرار می‌گیرد و همین موقعیت، کارکرد او را به عنصر «تنظیم و تعدیل‌دهنده‌ی» روابط و جلوگیری از خشونت تبدیل می‌کند. در بُعد هویت، مریم با مؤلفه‌هایی چون وقار، ادب و دیگر امتیازات طبقه‌ی اشراف و به‌ واسطه‌ی عضویت در نظام سلطنتی بازنمایی می‌شود. با این‌حال، برجسته‌ترین شاخصه در شخصیت او، «صلح‌دوستی» است. این گرایش در قالب مشورت و دعوت به آشتی و صلح نمود می‌یابد. از این‌رو، مریم نمونه‌ای از زنانی است که در شاهنامه با کمترین حجم حضور روایی، بیشترین نقش اخلاقی-گفتمانی را در مدیریت بحران بر عهده دارند.

نمونه‌ی متنی:

همان نیز مریم زن هوشمند
کـه بودی همیشه لبانش به پند

بدو گفت رو با برادر پدر
بگو ای بداندیش پرخاشگر

ز قیصر شنیدی که خسرو ز دیـن
بگردد چو آید به ایران زمین

مگو هیچ گفتار نـادلپذیر
تو بندوی را سر به آغوش گیر

 

۱۵. شیرین: پیش‌روی در لایه‌های هویت، مقاومت و منزلت

شیرین از برجسته‌ترین چهره‌های زن در شاهنامه است. او مصداق این واقعیت است که ظرفیت زنان در جهان‌بینی فردوسی فراتر از کلیشه‌های نقش معشوق صرف و «هویت» ذیل آن رقم می‌خورد. نقش او ـ هرچند ـ به‌ مثابه‌ی معشوق در پیوند با عشق در ساختن شکلی از شأن اجتماعی معنا می‌گیرد. از این رو هویت شیرین تنها بر زیبایی ظاهری یا رابطه‌ی عاشقانه‌‌اش محدود نیست، بل با استمرار در انتخاب‌، وفاداری و مقاومت در برابر چالش‌ها و فشارهای ساختار قدرت در دربار تثبیت می‌شود. در این چارچوب، عشق در روایت شیرین صرفا منبعی برای تبادل عاطفه نیست، بل زمینه‌ای برای دفاع از «هویت مستقل زنانه» در بستر روابط قدرت سیاسی است. از منظر «خرد»، شیرین در مقام تنظیم‌گر روابط انسانی و تسهیل‌گر در مدیریت تنش‌های عاطفی – سیاسی ظاهر می‌شود، قابلیت او در کنترل بحران‌های شخصی و عاطفی درون دربار دلالتی بر «خرد» و «مدیریت بحران» از سوی است. بااین‌حال، روایت شاهنامه در باره‌ی او یک‌دست و تک‌بعدی نیست و هم‌زمان سویه‌های متعارضی را در شخصیت او نشان می‌دهد؛ برای نمونه جایی که حسادت و رفتارهای منفی و رقابتی (مانند ماجرای مریم) تصویر شیرین را در بستر روایت پیچیده می‌کند و از امکان خطاپذیری انسانی او پرده برمی‌دارد، در این زمره‌اند. در بُعد «قدرت»، شیرین واجد «قدرت نرم» است: امکان نفوذ در مناسبات قدرت دربار، قدرت پیش‌روی و اثرگذاری بر تصمیم‌ها و امکان مقاومت نمادین در برابر خواسته‌های یک‌سویه‌ی شیرویه پس از مرگ خسرو.

نمونه‌ی متنی:

ز مریم همی بود شیرین به درد
همیشه ز رشکش دو رخسار زرد

به فرجام شیرین ورا زهر داد
شد آن نامور دخت قیصـر نژاد

۱۶. گردیه: هویت و قدرت در تقاطع حوزه‌ی عمومی و خصوصی

گردیه یکی از مهم‌ترین زنان شاهنامه است. نقش او در پیشبرد روایت تا عنصر شکل‌دهنده‌ی ‌‌آن ارتقا می‌یابد. در بُعد «قدرت»، گردیه نه‌ تنها در میدان سیاست نقشی کانونی دارد، بل در عرصه‌ی نظامی به‌ مثابه‌ی حوزه‌ی اصلی مشارکت مردانه نیز حضور می‌یابد؛ جایگاهی که معمولا در روایت‌های تاریخی و اصلی به مردان اختصاص داده می‌شود. همین ویژگی نیز گردیه را به مثال و مصداقی از قدرت زنانه در سطح امور سرنوشت‌ساز تبدیل می‌کند.

در بُعد «خرد»، گردیه بیش از هر چیز در مقام مشاور ظاهر می‌شود. واگذاری این نقش به‌ وی یعنی خصلت و خرد او نه صرفا در حوزه‌ی گفتار، بل در سطح استراتژیک به معنای جهت‌دهی به کنش سیاسی و ارزیابی پیامدهای تصمیم‌ها آشکار می‌گردد. این خصیصه از گردیه شخصیتی می‌سازد که همزمان در عین «کنشگری» و «تحلیل‌گر» و بنابراین در جهت‌دهی مسیر روایت تعیین‌کننده است. از منظر «هویت»، گردیه با استقلال رای و نقش‌آفرینی فعال، نماد و نماینده‌ی زنی است که در دوره‌ی تاریخی وقوع رویدادهای شاهنامه، هویت خود را در تلاقی مشارکت فعال در هر دو عرصه‌ی خصوصی و عمومی تعریف و تثبیت می‌کند.

نمونه‌ی متنی:

ز مریم همی بود شیرین به درد
همیشه ز رشکش دو رخسار زرد

به فرجام شیرین ورا زهر داد
شد آن نامور دخت قیصر نژاد

۱۷. گلشهر: هویت، خرد و قدرت در سایه

گلشهر در شاهنامه شخصیتی ـ هرچند ـ کم‌رنگ اما کارآمد است. او در بُعد «هویت»، بیشتر در نسبت با شبکه‌ی روابط پیرامون تعریف می‌شود و همین امر نوعی «هویت وابسته» را تداعی می‌کند. به عبارتی، با وجود این‌که شخصیت وی در مسیر داستان دارای استقلال روایی پررنگی نیست و ذیل شبکه‌ی روابط قدرت مردانه صورت‌بندی می‌شود، اما این محدودیت و موقعیت عامل بازدارنده‌ی او نیست. گلشهر در بُعد «خرد»، در سطح «میانجی‌گری و تسهیل‌گری» ظاهر می‌شود: وساطت در برقراری پیوندها و حفظ ارتباط‌ها، آماده‌سازی زمینه‌های گفت‌وگو، اطلاع‌رسانی و از این‌دست. بنابراین، می‌توان مدعی شد که او در سطوحی از«تدبیر و تعقل» لازم برای حل مناقشات و مسایل پیرامون برخوردار است؛ خصلتی که بحران نمی‌آفریند و روایت را به سمت پیوند علی و منطقی آن سوق می‌دهد. در بُعد «قدرت»، گلشهر قدرت رسمی یا نظامی ندارد، اما از نوعی «قدرت نرم» بهره می‌برد. وی با استفاده از موقعیت و منزلت خویش توان اثر گذاری غیرمستقیم را دارد که در پیش‌برد روایت تعیین‌کننده است. می‌توان مدعی شد که گلشهر نمونه‌ای از زنانی است که از نظر کمی دامنه‌ و زمینه‌ی کنش‌شان در روایت اصلی کم‌رنگ است، اما حضورشان برای اتصال رویدادها حیاتی و اساسی‌ است.

۱۸. جریره: عبور از چرخه‌ی جبر و پیش‌وری به‌‌ سوی کنش

جریره در روایت شاهنامه ـ دست‌کم در سطح صوری ـ مصداق جبر زنانه است، یعنی روایت او در کلیت آن عمدتا حول رنج، فقدان و سوگواری شکل می‌گیرد. در بُعد «هویت»، اما جریره به روایت رنج تقلیل نمی‌یابد و نماد هویتی است که در پیوند با وفاداری به سیاوش و تداوم آن در رابطه با فرزندشان منعقد می‌شود. در این سطح وی نه نماینده‌ی شخصیتی منفعل که نمادی از مقاومت و پایداری در ایستادن بر سر امری اخلاقی است. در بُعد «قدرت»، جریره تلقی‌ای روشن از «قدرت عاطفی–اخلاقی» به‌ دست می‌دهد؛ قدرتی که در بحران و بزنگاه‌ بروز می‌کند و واجد اثرگذاری نمادین است (اقدامات او پس از مرگ فرزند). این سنخ از قدرت، گرچه ـ در ظاهر ـ سیاسی نیست، اما در مسیر روایت شاهنامه کارکرد مهمی دارد و آن اثبات هزینه‌ی هنگفت انسانی پدیده‌ی جنگ و نزاع‌های نظامی و سیاسی‌ است.

در بُعد «خرد»، باید با احتیاط بیشتر شخصیت وی را تحلیل کرد. روایت شاهنامه، عنصر خرد خودبنیاد را در جریره کمتر برجسته می‌کند و بیشتر بر نقش «عاطفه» و «وفاداری» او تکیه دارد. بنابراین، جریره را باید بیشتر در امتداد اخلاق سوگ و خروجی مقاومت عاطفی تحلیل کرد تا خرد سیاسی.

نمونه‌ی متنی:

اگر من بدین زودی آیم به راه
چه گوید مر آن خردمند شاه

خردمند بی‌شرم خواند مرا
چو خاقان بی‌آزرم داند مرا

بدین سوگ چون بگذرد چار ماه
سواری فرستم به نزد یک شاه

۱۹. فرنگیس: آری‌گویی به اراده و عصیان در برابر سلطه‌

فرنگیس یکی از نمونه‌های درشت و روشن «هویت مستقل» در شاهنامه است، زیرا هویت او از همان آوان داستان در تعارض و تقابل با اقتدار پدر (افراسیاب) شکل می‌گیرد و با انتخاب همسری و وفاداری به سیاوش تحکیم و تثبیت می‌شود. این انتخاب، فرنگیس را به شخصیتی تبدیل می‌کند که در آن، زن از سطح نقش کلیشه‌ای جنسیتی به‌ مثابه‌ی تابعی از روابط و پیوندهای خانوادگی به سطح «کنش مستقل اخلاقی و سیاسی» ارتقا می‌یابد. در بُعد «خرد»، فرنگیس واجد قوه‌ی تفکیک اخلاقی و کنش گفتاری است. تلاش او برای بازداشتن افراسیاب از قتل سیاوش نشان‌دهنده‌ی توان استدلال، سخن‌وری و تشخیص پیامدهای اخلاقی کنش‌ها و تصمیم‌ها است. این خرد، برخلاف عقل ابزاری (که اغلب معطوف به حفظ موقعیت و مصلحت است)، بر ارزش‌هایی چون عدالت و پرهیز از خشونت استوار است. در بُعد «قدرت»، فرنگیس نیز چون اغلب شخصیت‌های زن شاهنامه دارای قدرت عصیان در برابر امر نمادین است (ایستادن در برابر پدر و داوری اخلاقی او) و هم قدرت کنش (همراهی در فرار/ بقا از رهگذر عبور از خطر و حفاظت از فرزند). بنابراین، فرنگیس را می‌توان یکی از کمال‌یافته‌ترین نمونه‌های تلفیق و تداعی «هویت+خرد+قدرت» در متن شاهنامه دانست.

نمونه‌ی متنی:

برت را به خفتان رو می‌پوش
برو دل پر از جوش و سر پرخروش

دوزخ را به روی پسر بر نهاد
شکم بر درید و برش جان بداد

 

۲۰. گلنار: آگاهی از هویتِ و کاربست قدرت در چرخش روایت

گلنار در روایت شاهنامه حضوری هرچند کوتاه اما مهم و موثر دارد. در بُعد «هویت»، او نماد زنی است که هویت‌اش در پیوند با انتخاب عاشقانه و جسارت در بیان و عمل شکل می‌گیرد. او و شخصیت روایی‌اش در چارچوب‌های متعارف کنش در متن نمی‌گنجد و همین جلوداری و «جسارت» بخشی از هویت روایی او است. در بُعد «قدرت»، گلنار از سنخی از قدرت برخوردار است که هم‌چون بسیاری از شخصیت‌های دیگر این متن، به‌ گونه‌ی غیرمستقیم در تغییر و تبیین مسیر رویدادها از طریق تسهیل و تامین امکان کنش برای قهرمان مرد دخیل است. این شکل از قدرت ـ چنانچه در موارد دیگر نیز مشهود است ـ در بسیاری از روایت‌های شاهنامه دیده می‌شود؛ قدرتی که باواسطه و غیرمستقیم اعمال می‌شود و به اصطلاح نقش «کاتالیزور روایی»[9] را دارد. در بُعد «خرد»، بیش از این‌که بر تثبیت خرد او در قالب تدبیر و تعقل معطوف باشد، بر بُعد احساسی و کنشی گلنار تکیه می‌کند. از این‌رو، در تحلیل گلنار بیشتر می‌توان بر بزنگاه‌ها و فرصت‌هایی ذیل بروز «هویت» و «جسارت» شخصیت او تامل کرد.

نمونه‌ی متنی:

بدو گفت كای پرهنر شهریار
چرا کـرد خواهی مرا خاکسار

دلت را چرا بستی اندر فریب
همی از بلندی نبینی نشیب

سر تاجداران مبُر بی‌گناه
که نپسندد این داورِ هور و ماه

 

۲۱. آزاده: نقد صریح ذات قدرت و خشونت

آزاده در شاهنامه بیشتر از آن‌که در مقام شخصیت سیاسی یا چهره‌ای عمومی ظاهر شود، در مقام «آیینه‌ی اخلاقی قدرت» یا «ندای وجدان جمعی» عمل می‌کند. در بُعد «هویت»، موقعیت آزاده به‌ عنوان هنرمند دربار تثبیت و تعریف می‌شود، هویتی که با مهارت، ذوق و قریحه‌ی فرهنگی تداعی شده است. آزاده نمود این واقعیت است که زنان در روایت تاریخی شاهنامه صرفا در چارچوب‌ها و نقش‌های کلیشه‌ای، بازتولیدی و جنسیتی مشغول و محدود نیستند. در بُعد «خرد»، کارکرد آزاده در بسیاری خوانش‌ها، «یادآوری مرزهای اخلاق» به قلمرو قدرت است؛ مواجهه‌ی اخلاقی او با رویدادها خشونت‌بار و رویکردهای خودکامه می‌تواند به مثابه‌ی هشدار اخلاقی و عقلانی فهم شود (حتا اگر روایت، فرجام تراژیک او را برجسته کند). در بُعد «قدرت»، آزاده‌ فاقد قدرت رسمی است اما نفس حضور او ظرفیت «نقد قدرت» از سوی زنان را به روایت وارد می‌کند. سرنوشت (تراژیک) او در تقابل با خشونت قهرآمیز شاه، به‌ طور ضمنی آشکارگر لایه‌ای دیگر از واقعیت اجتماعی نیز است: واقعیتی که نسبت نابرابر میان «قدرت حاکم» و «آسیب‌پذیری زنِ منتقد» را در ساختار قدرت دربارعینیت می‌کند.

نمونه‌ی متنی:

کجا نام آن رومی آزاده بـود

که زنگ رخانش به می داده بود

۲۲. منیژه: عشق، عصیان و اثبات اراده

منیژه از عینی‌ترین نمونه‌های «هویت کنشگر» در شاهنامه است؛ شخصیتی که در بستری از چالش‌های ساختاری و محدودیت‌های خانوادگی، اختیار و اراده‌ی خود را در مورد انتخاب معشوق اعمال می‌کند. البته هویت او در موقعیت پیشینی وی شاهدخت، خلاصه نمی‌شود. برجستگی شخصیت منیژه در توانایی اتخاذ، اعلام تصمیم و ایستادن و عصیان کردن برای انتخاب‌اش است. در بُعد «قدرت»، منیژه واجد قدرت مادی و امتیازات اجتماعی ویژه‌ای است‌ از جمله‌ی ‌آن امکان برپایی بزم، داشتن فضای مستقل و تاثیرگذاری مستقیم بر روند داستان (از جمله کنش‌هایی که گره روایت را می‌سازند و سپس در رهایی بیژن به کار می‌آیند). این قدرت در سطحی هم گویای جایگاه طبقاتی او است و هم نشانی بر جسارت اخلاقی و خضلت‌های ویژه‌ی شخصیتی‌اش. در بُعد «خرد»، روایت منیژه پیچیده و چندلایه است: از یک‌سو تدبیر و وفاداری و ایستادگی او برجسته می‌شود و از سوی دیگر، برخی کنش‌های وی می‌تواند عجولانه یا عاطفی قلمداد شود. همین دوگانگی، موقعیت خاکسرتی‌ای را رقم می‌زند که در خدمت مسیر روایت منیژه را به نمونه‌ای مناسب در خدمت بازتولید دوگانه‌ی «عاطفه»، «عقل» و «پیامدهای اجتماعی» آن تبدیل کند.

نمونه‌ی متنی:

بفرمود تا داروی هوشبر
پرستنده آمیخته با نوش بـر

منیژه خروشید و نالید زار
که بر من چه آمد بدِ روزگار

بدادم به بیژن تن و خان و مان
کنون گشت بر من چنین بدگمان

پدر گشته بیزار و خویشان ز من
برهنه دوان بر سر انجمن

۲۳. همای و به‌آفرید: ندای اخلاق و عدالت در متن حماسه

همای و به‌آفرید در دسته‌ی آن شخصیت‌های شاهنامه می‌گنجند که اگرچه حضور روایی محدودتری دارند، اما کارکردشان در متن مهم است، زیرا شخصیت در موقعیت‌های بحرانی، نقش «ندای وجدان» و «تفکر انتقادی» را ایفا می‌کنند. در بُعد «هویت»، آنان هرچند در نسبت با ساختار قدرت، سلطنت و خانواده‌ی شاهی تعریف می‌شوند، اما هویت‌شان در متن با «عدالت‌طلبی» و «صراحت اخلاقی» معنا و مبنا می‌یابد. در بُعد «خرد»، مشارکت و موعظه‌ی آنان پس از رخدادهای تراژیک (به‌ ویژه پس از مرگ اسفندیار) نمونه‌ای از خرد اخلاقی در التیام‌بخشی است؛ خردی که به جای بازتولید خشونت، پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری را مطرح و مطالبه می‌کند. در بُعد «قدرت»، این دو شخصیت قدرت رسمی و آن‌چنانی ندارند، اما از «قدرت گفتمانی» قابل تاملی برخوردارند: توانایی نکوهش و داوری اخلاقی نسبت به عملکرد پدر به‌ مثابه‌ی نماد قدرت حاکم. این نقش گویای این واقعیت است که زنان حتا در قالب مشارکت مقطعی و موقتی می‌توانند کارکرد معنایی و انتقادی موثری داشته باشند.

نمونه‌ی متنی:

نه سیمرغ کشتش نه رستم نه زال

تو کشتی مر او را چو کشتی منال

۲۴. مالکه: کنش فعلانه در قالب کاریزمای خاموش

مالکه نمونه‌ای کلاسیک از یک «کنشگر روایی» است؛ شخصیتی که با یک لحظه‌ی غیرقابل‌ پیش‌بینی و طی یک اقدام مهم و مرکزی، مسیر رخدادها را تغییر می‌دهد. در بُعد «قدرت»، او از نفوذ گسترده‌ای در شبکه و ساختار حاکم (روابط داخل دژ و اعتماد نزدیکان و اطرافیان) برخوردار است که می‌تواند دلالتی بر قدرت نرم باشد؛ همین شبکه‌ی نفوذ نیز در مسیر روایت باعث می‌شود موجودیت او در قالب کنش‌ها قابلیت و ضمانت اجرایی پیدا کند. بدیهی‌ است که این شکل از قدرت نه حاصل برخورداری بدون‌‌واسطه از منابع قدرت رسمی، بلکه نشانی از دسترسی وی به اشکال دیگر قدرت از جمله «شبکه‌‌سازی» و «لابی‌گری» مبتنی بر اعتماد جمعی است. در بُعد «هویت»، موقعیت وی در تقاطع عشق و علقه‌ی خانوادگی طراحی شده است. وی در نقطه‌ای قرار می‌گیرد که باید میان وفاداری به ساختار خویشاوندی و نسبی و عشق به‌ مثاله‌ی امکان اعمال اراده و انتخاب شخصی تصمیم بگیرد. این تصمیم، هویت او را به‌ مثابه زنِ انتخاب‌گر بازنمایی و برجسته می‌کند. در بُعد «خرد»، کنش او را می‌توان نوعی «تدبیر عملی» دانست، زیرا تصمیم سریع او اقدامی کارآمد با پیامدهای مستقیم در روایت است. بنابراین، مالکه نمونه‌ای دقیق برای نشان دادن اثرگذاری زنان حتا در حاشیه و دورتر از متن و کانون رویدادهای روایت است.

نمونه‌ی متنی:

بگویش که بـا تو ز یک گوهرم
هم از تخم نرسی کند آورم

همان نیز با کین نه هم‌گوشه‌ام
که خویش توام دختر نوشه‌ام

مرا گر بخواهی حصار آنِ تست
چو ایوان بیابی نگار آنِ تست

۲۵. سپینود: وساطت به مثابه‌ی عاملیت

سپینود از آن دسته زنانی است که کنش او در شاهنامه عمدتا در حاشیه و سایه می‌ماند. با این‌حال پیامدهای حضور و نقش وی در سطوح متکثر و جای‌جای روایت آشکار می‌شود. در بُعد «خرد»، سپینود با چاره‌جویی برای خروج از بحران، نمونه‌ای از خرد عملی و تدبیرگر را بروز می‌دهد. این خرد برخلاف اشکال مشابه آن نه در قالب پند و نصیحت صرف، بلکه در قالب اقدام و اعمال اراده به‌ هدف حل منازعه و مساله بروز می‌کند. در بُعد «قدرت»، سپینود واجد «قدرت وساطت» است، یعنی حامل نقشی است که می‌تواند تعارض‌ها را کاهش دهد و امکان آشتی یا حل منازعه را فراهم سازد. این نوع قدرت، در شاهنامه بارها در نقش‌های منتسب به زنان دیده می‌شود: قدرتی هرچند در اشکال غیرنظام‌مند و غیرمستقیم، اما کارآمد و حیاتی در مدیریت روابط میان نیروها و منابع قدرت‌ مسلط. در بُعد «هویت»، سپینود نمود هویت زن ذیل وفاداری و مسئولیت‌پذیری توأمان است، با عطف این نکته که وفاداری در او از روی جبر نیست و به انفعال نمی‌انجامد، بل به کنشی مستمر و فعال برای حفظ رابطه و ابزاری برای عبور از بحران تبدیل می‌شود.

نمونه‌ی متنی:

سپینود گفت ای سزاوار تخت

باز آیم اگر باشدم یار بخت

توضیح در باره‌‌ی انتخاب نمونه‌های متنی

چنان‌چه مشاهده می‌شود، در بخش تحلیل شخصیت‌ها حجم داده‌های روایی در باره‌ی بعضی از شخصیت‌های زن در شاهنامه محدود است و ابیات مربوط به آنان بیشتر در قالب گزارش رویدادها یا اشاره‌های کوتاه آمده است. از این‌رو، در این پژوهش تنها در مواردی که ابیات شاهنامه مستقیما بیانگر ویژگی‌های شخصیتی، کنشگری یا داوری اخلاقی زنان بوده‌اند، نمونه‌های متنی ذکر شده است. در باره‌ی شخصیت‌هایی چون سودابه، گلشهر، سپینود، آزاده، مالکه و به‌آفرید اگرچه در متن شاهنامه ارجاعاتی شده، اما این اشارات غالبا کوتاه و فاقد توصیف مستقل یا مستقیم در باره‌ی مؤلفه‌های هویت، خرد یا قدرت آنان است. بنابراین، بدیهی است که تحلیل این شخصیت‌ها بیشتر بر اساس نقش روایی و کارکرد آنان در ساختار داستان صورت پذیرفته است.

چارچوب مفهومی پژوهش، سیمای زن در شاهنامه‌ی فردوسی در سه بعد هویت، قدرت و خرد

بعد تحلیلی

تعریف مفهومی

شاخص تحلیلی

تیپ شخصیتی

هویت

تکوین شخصیت زن بر اساس عناصری چون خودآگاهی، اراده و جایگاه اجتماعی

استقلال در فکر و کنش، وفاداری، شان اجتماعی، هویت خانوادگی

رودابه، تهمینه، شیرین، منیژه

قدرت

توانایی اثرگذاری و اعمال اراده بر روند و روال روایت از طریق کنش مستقیم یا غیرمستقیم

دسترسی به قدرت سخت و نرم در اشکال مهارت نظامی، سیاسی، دیپلماسی

گردآفرید، سیندخت، همای، قیدافه

خرد

توانایی تشخیص موقعیت، میانجی‌گری و داوری اخلاقی

تدبیر، دوراندیشی، پند، میانجی‌گری و تاب‌آوری

فرانک، فرنگیس، کتایون

در این پژوهش، تمامی شخصیت‌های زنان شاهنامه که نقش برجسته‌ای در پیشبرد خط روایت داستان‌ها دارند، شناسایی و بازخوانی شده‌اند. چنان‌چه ذکر آن رفت، زنان شاهنامه را می‌توان دست‌کم در سه بعد اصلی از منظر شخصیتی تحلیل کرد: هویت زنانه، قدرت و کنشگری و خرد و اخلاق. جدول ذیل نشان می‌دهد که زنان چگونه در این سه بعد فعالیت دارند و نقش هر بعد در پیشبرد روند داستان از چه قرار است.

مدل سه بُعدی تحلیل شخصیت زن درشاهنامه‌ی فردوسی

نوع ترکیب شخصیتی

درصد تقریبی

تفسیر تحلیلی

قدرت + خرد

۳۶٪

زنان دارای عاملیت و نقش تعیین‌کننده در مدیریت بزنگاه‌ها و بحران‌های داستان

هویت + خرد

۲۴٪

زنانی با استقلال هویتی با قوه‌ی داوری اخلاقی

هویت

۱۶٪

شخصیت‌هایی با نقش هویت‌بخش در روایت

قدرت

۱۲٪

زنان دارای قدرت سیاسی یا نظامی

خرد

۱۲٪

زنان دارای نقش میانجی و وساطت‌پیشگی

تحلیل کمی و کیفی سیمای زنان شاهنامه بر اساس سه بُعد هویت، قدرت و خرد

۱. یافته‌های کمی

بر اساس تحلیل ۲۵ شخصیت زن در شاهنامه و کالبدشکافی آنان ذیل سه مؤلفه‌ی «هویت»، «قدرت» و «خرد»، در تبیین الگوهای غالب، چنین نتیجه‌ای به دست آمد: بیشترین گرایش در اثر به زنانی اختصاص دارد که هم‌زمان واجد مؤلفه‌های «قدرت و خرد» هستند (۳۶٪). پس از آن، الگوی «هویت و خرد» (۲۴٪) قرار می‌گیرد. در میان الگوهای تک‌مولفه‌ای نیز زنانِ عمدتا متمرکز بر شاخص «هویت» ۱۶٪ و زنانِ عمدتا معطوف به شاخص «قدرت‌» و «خرد» هر یک ۱۲٪ از کل نمونه را تشکیل می‌دهند.

این تبیین به‌ طور کلی نشان می‌دهد که در بازنمایی زنانِ شاهنامه، عناصر «خرد» و «کنشگری» سهم برجسته‌تری دارند و شخصیت زن در این متن، صرفا در نقش‌های جنسیتی از جمله کارکرد عاطفی یا خانوادگی محدود نمی‌شود. در عین حال، باید تاکید کرد که این بخش «کمی» ناظر بر شمار الگوهای کدگذاری‌شده است و برای ارایه‌ی نتایج آماری جامع‌تر، نیازمند روش‌مند‌سازی دقیق‌تر (از جمله ارایه‌ی تعریف روشن‌ و صریح از واحد تحلیل، معیارهای کدگذاری و…) خواهد بود.

۲. یافته‌های کیفی

الف. بُعد هویت: استقلال، شأن اجتماعی و داوری اخلاق

بُعد هویتی در سیمای زنان شاهنامه، به مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها چون شان خانوادگی، امتیازات اجتماعی، وفاداری، مسئولیت‌پذیری، پایبندی به اخلاق، خیر جمعی و در مواردی نقش تربیتی در تداوم نسل و حافظه‌ی جمعی و فرهنگی مربوط می‌شود. در این چارچوب، زنانی مانند رودابه، تهمینه، ارنواز، شیرین، گلنار، منیژه و سپینود ثابت می‌کنند که هویت زنانه در شاهنامه در بسیاری موارد، تنها در نسبت با مردان تعریف نمی‌شود، بل با «انتخاب آزاد»، «پایداری در اعمال اراده»، «حفظ شان اجتماعی» و «مسئولیت اخلاقی» صورت‌بندی می‌شود. برای نمونه، رودابه و تهمینه هویت عامل را تداعی می‌کنند و نشان می‌دهند کنش عاشقانه می‌تواند به سطح «تصمیمی هویت‌ساز» ارتقا یابد. در شخصیت‌هایی چون شیرین نیز هویت در پیوند با عشق، شان درباری و مقاومت نمادین در برابر فشارهای قدرت بازنمایی می‌شود. این نتایج موید این نکته است که فردوسی برای زنان، هویتی چندلایه و پویا ترسیم می‌کند که می‌تواند همزمان عاطفی، اخلاقی و اجتماعی باشد.

ب. بُعد قدرت و کنش‌گری: از قدرت رسمی تا قدرت نرم

در بُعد قدرت، شاهنامه صرفا بر قدرت نظامی به‌ مثابه‌ی متعارف‌ترین شکل تمرکز ندارد، بل طیفی از اشکال متکثر قدرت را نشان می‌دهد: قدرت رسمی (حکمرانی)، قدرت سیاسی – دیپلماتیک، قدرت کنش نظامی و قدرت نرم (چانه‌زنی، تاب‌آوری، نفوذ، میانجی‌گری و تنظیم تعارض). زنانی چون گردآفرید، سیندخت، همای چهرزاد، قیدافه، ملکه هند، پوراندخت و آزرمدخت نمونه‌هایی از این طیف هستند. گردآفرید به‌ مثابه‌ی رزم‌جویی نظامی و سیندخت به‌ عنوان میانجی (مسلط به مهارت دیپلماسی)، نشان می‌دهند که قدرت زنانه می‌تواند در عرصه‌ی عمومی و مدیریت بحران آشکار و ابقا شود. از سوی دیگر، زنانِ حاکم چون پوراندخت و آزرمدخت، تصویر «قدرت رسمی» را ارایه می‌کنند؛ هرچند روایت‌های تاریخیِ این بخش گاهی به‌ سبب کوتاهی یا محدودیت داده‌های روایی، نیازمند احتیاط در نتیجه‌گیری‌های قطعی و تفصیلی‌اند. همچنین شخصیت‌هایی چون سودابه نیز مبین این واقعیت هستند که قدرت می‌تواند به صورت «قدرت منفی» و عامل بحران‌زا ظاهر شود و متن از طریق این الگو، سویه‌ها و پیامدهای اخلاقی و اجتماعیِ جهت‌گیری نادرست قدرت را بازگو و برجسته می‌سازد.

ج. بُعد خرد: خردِ خودبنیاد، میانجی‌گر و داوری اخلاقی

خرد در شاهنامه شاخصه و مؤلفه‌ای انسانی است و در بازنمایی زنان، غالبا به شکل «تدبیر»، «میانجی‌گری»، «پیش‌بینی و دوراندیشی» و «داوری اخلاقی» نمود می‌یابد. شخصیت زنانی چون فرانک، فرنگیس و کتایون نمونه‌های برجسته‌ای از مصداق کاربست خرد خود بنیاد و مهارت راهبردی را نشان می‌دهند. فرانک با تدبیر در حفظ فریدون و جهت‌دهی به روند تاریخی روایت، خرد را در سطحی فراتر از چارچوب خانواده و در ساختار تاریخ سیاسی بازنمایی می‌کند. فرنگیس با سخن‌وری و قوه‌ی داوری اخلاقی در برابر نظام نمادین سلطه: قدرت پدر، خرد را در قالب مقاومت اخلاقی و تشخیص موقعیت پیچیده‌ی خیر و شر نشان می‌دهد. کتایون نیز با اندرز و دوراندیشی در باره‌ی پیامدهای کنش‌های شتاب‌زده، نماینده‌ و نماد عقلانیت محاسبه‌گر است. در مجموع، می‌توان گفت که اشکال ظهور خرد زنان در شاهنامه، غالبا نقش «تثبیت‌کننده» و «تعادل‌بخش» دارد و در تلاقی و تقاطع عشق، قدرت و اخلاق عمل می‌کند.

جمع‌بندی یافته‌های تحلیلی

یافته‌های کمی و کیفی در کنار هم نشان می‌دهد که تصویر زن در شاهنامه بر محور سه مؤلفه‌ی محوری «هویت»، «خرد» و «قدرت» تکامل و تکوین می‌یابد و در بسیاری موارد این مؤلفه‌ها به شکل درهم‌تنیده و متطاقع ظاهر می‌شوند. برجستگی الگوهای «خرد + قدرت» و «خرد + هویت» نشان می‌دهد که فردوسی در شخصیت‌پردازی زنان، بیش از هر چیز بر عاملیت، تصمیم‌سازی و نقش پویای آنان در پیشبرد خط اصلی روایت تاکید دارد. در نتیجه، زن در شاهنامه نه صرفا نماد زیبایی، اغواگری یا مادری، بل عنصر کنشگری پیچیده و چندلایه در ساختار روایت و در نظام معنایی و منطقی متن است.

پیشنهادهای پژوهشی

با توجه به نتایج این پژوهش، مسیرهای زیر برای تحقیقات آینده پیشنهاد می‌شود:

انجام مطالعه‌ی تطبیقی در درون منابع سنت زبان فارسی: مقایسه‌ی تطبیقی بازنمایی زنان در شاهنامه با دیگر متون و منظومه‌های حماسی فارسی (مانند گرشاسب‌نامه) و نیز منظومه‌های ادبی و روایی (مانند آثار نظامی) با تمرکز بر سو‌ژگی، خرد و کنش سیاسی زنان.

مطالعه‌ی تطبیقی بینافرهنگی: مقایسه سیمای زن در شاهنامه با حماسه‌های کلاسیک غربی (مانند ایلیاد و اودیسه) به‌ منظور بررسی تفاوت‌های الگوهای روایی ذیل قهرمانی و نقش جنسیت در منابع حماسی.

تحلیل روان‌شناختی و کهن‌الگویی: بازخوانی شخصیت‌های زن در شاهنامه بر اساس نظریه‌های بازنمایی شخصیت در قالب انیما و انیموس و کهن‌الگو (در آرای یونگ)، یا دیگر رویکردهای پژوهشی در حوزه‌ی جنسیت‌ با حفظ احتیاط لازم روش‌شناختی در برون‌فکنی و نسبت‌دادن مفاهیم مدرن به متن کلاسیک.

تحلیل زبان و گفتار زنان: مطالعه‌ی موردی کنش گفتاری زنان در شاهنامه (پند، وساطت، لابی‌گری، میانجی‌گری، مقاومت، داوری اخلاقی و…) به‌‌ مثابه‌ی یکی از مهم‌ترین ابزارها و اشکال اعمال «قدرت نرم» در متن.

 

نتیجه‌گیری

این پژوهش با تکیه بر چارچوب سه‌بعدی «هویت، خرد و قدرت» نشان داد که زنان در شاهنامه فردوسی حضوری چندلایه، معنادار و پویا دارند و نقش آنان به حضور در حوزه‌های خصوصی و حیطه‌های عاطفی یا خانوادگی محدود نمی‌شود. نتایج تحلیل‌ها بیانگر آن است که در بُعد هویت، زنان با مؤلفه‌هایی چون انتخاب‌، اعمال اراده، شأن اجتماعی، رواداری، وفاداری و مسئولیت اخلاقی بازنمایی می‌شوند و در بسیاری موارد هویت آنان از سطح نقش‌های وابسته به مردان و شخصیت‌های دیگر داستان   فراتر رفته و با کنش و سو‌ژگی مستقل پیوند می‌خورد.

در بُعد قدرت و کنشگری، زنان طیفی از مفهوم قدرت را در قالب کنش نظامی و دیپلماسی تا حکمرانی و نفوذ درباری نمایندگی می‌کنند و در شکل‌دهی به رویدادهای کلیدی روایت نقش ملموسی دارند.

در بُعد خرد، زنان به‌ عنوان کنشگران مدبر، میانجی و داور اخلاقی ظاهر می‌شوند و خرد آنان غالبا نقش تعدیل‌گر و تعادل‌بخش در بزنگاه‌های روایی و بحران‌های اجتماعی دارد. همچنین، توزیع و تبیین الگوهای استخراج‌شده نشان داد که برجسته‌ترین الگوها، ترکیب‌های «قدرت + خرد» و «هویت + خرد» هستند، امری که موید نقش محوری خرد در شخصیت‌پردازی زنان شاهنامه و پیوند علی آن با عاملیت و موثریت آنان است. در مجموع، شاهنامه برخلاف برداشت‌های تعمیم و تقللیل‌گرانه تصویری دو قطبی، تک‌ساحتی، یک‌دست و کلیشه‌ای از زن ارایه نمی‌دهد، بل زن را به‌ مثابه‌ی سوژه‌‌ای انسانی در شبکه‌ای از روابط مادی و درهم‌تنیده‌ی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی بازنمایی می‌کند. این استنتاج، امکان بازخوانی و بازبینی دقیق‌تر و موشکافانه‌تر پایگاه و جایگاه زنان در فرهنگ و روایت‌های کلاسیک زبان فارسی را فراهم می‌سازد. این رویکرد همچنان در ارایه‌ی تصویر و تحلیل جامع‌تر و زمینه‌مندتری از امکان‌ها و امتناع‌های عمل از سوی زنان و ترسیم تصویری واقع‌بینانه‌تر از سیمای زن در شاهنامه موثر خواهد بود.

فهرست منابع و مراجع

اسلامی ندوشن، محمدعلی. (۱۳۴۸). مردان و زنان شاهنامه. مجله یغما، سال بیست‌ودوم، شماره ۲، شماره مسلسل ۲۴۸.

اینالو، علی بلاغی. (۱۳۹۸). نگاهی دیگر به جایگاه زن در شاهنامه فردوسی. نشریه پویش در آموزش علوم انسانی، دانشگاه فرهنگیان، شماره ۱۷، ۱۰۹ـ ۱۲۵.

پاک‌نیا، محبوبه. (۱۳۸۵). خوانشی از زن در شاهنامه. فصلنامه مطالعات زنان، سال ۴، شماره ۲، ۱۱۱ـ۱۴۱.

دوستی، شهره؛ فرخ‌فر، فرزانه؛ یعقوب‌پور، آرمان. (۱۴۰۰). تبیین جایگاه زن در روایت‌های ازدواج شاهنامه تهماسبی با تکیه بر تحلیل بینامتنیت متن و نگاره. نشریه زن و فرهنگ، سال ۱۳، شماره ۵۱، ۱ـ۱۴.

زحمتی، سمیه بخشنده. (۱۳۹۰). تحلیل آماری پایگاه زنان در شاهنامه. پژوهشنامه فرهنگ و ادب، دوره ۷، شماره ۱۱، ۱۴۹ـ ۱۷۸.

زواره‌ایان، پریا. (۱۳۸۸). ارنواز و شهرناز: پژوهشی در ریشه‌یابی دو نام در شاهنامه فردوسی. پژوهشنامه فرهنگ و ادب، دوره ۵، شماره ۸، ۲۴۱–۲۵۹.

زمانی، محبوبه. (۱۳۹۱). شاهنامه به نثر. چاپ هشتم. تهران: انتشارات اقبال.

ساکایی، محمدیونس طغیان. (۱۳۹۵). در شناخت فردوسی و شاهنامه. چاپ دوم. کابل: انتشارات سعید.

سعید، مریم. (۱۴۰۱). بررسی هویت زنان شاهنامه فردوسی با دیدگاه فمینیستی سیمون دوبووار. فصلنامه بهارستان سخن، سال نوزدهم، شماره ۵۷، ۶۹–۸۸.

صنیعی، سحر؛ نادری، فاطمه. (۱۳۹۸). نگرش شاهنامه به نقش اجتماعی و هویت فاخر زن ایرانی. مجله بین‌المللی پژوهش ملل، دوره ۴، شماره ۴۴، ۱۰۳ـ۱۱۲.

عمادی، مهسا. (۱۴۰۳). بررسی نقش و شخصیت زنان در ساختار قدرت سیاسی در شاهنامه فردوسی. مجله مطالعات سیاسی ـ اجتماعی تاریخ و فرهنگ ایران، دوره ۳، شماره ۵، ۳۰۰ـ۳۱۴.

فتح، مهدی؛ پورمجیدی، فایض؛ درخوش، سید. (۱۴۰۱). نقش‌آفرینی زنان در شاهنامه فردوسی. پژوهشنامه اورمزد، شماره ۵۸، ۲۹۳ـ۳۱۷.

فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۸). شاهنامه. بر اساس چاپ مسکو. تهران: انتشارات پیام عدالت.

مارشک، فهمیه ملکی. (۱۴۰۳). بررسی نقش‌ها و کارکردهای هویت‌بخش زنان شاهنامه فردوسی. مجله کرسی‌های نظریه‌پردازی، دوره ۱، شماره ۳، ۲۴۷ـ۲۹۳.

نقی، حسین‌علی. (۱۳۹۰). تحلیل شخصیت و نقش زنان در داستان‌های شاهنامه. فصلنامه زن و فرهنگ، سال ۳، شماره ۹، ۵۹ ـ۸۱.

خالقی مطلق، جلال. (۱۳۹۰). مقدمه شاهنامه فردوسی. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

منابع مرجع شاهنامه‌پژوهی

Yarshater, Ehsan. (1983).
The Cambridge History of Iran, Vol. 3. Cambridge: Cambridge University Press.

Davis, Dick. (1992).
Epic and Sedition: The Case of Ferdowsi’s Shahnameh. Washington.

Clinton, Jerome W. (1996).
The Tragedy of Sohrab and Rostam from the Shahnameh of Ferdowsi. Seattle: University of Washington Press.

[1] Agency

توضیح: در این متن مراد از عاملیت تعریفی‌ است که در نظریه‌های جامعه‌شناسی به‌ ویژه ‍آرای آنتونی گیدنز آمده است. عاملیت به توانایی فاعل برای انتخاب، تصمیم‌گیری و کنش هدفمند در چارچوب محدودیت‌ها و امکانات موجود اجتماعی گفته می‌شود. در این تعریف فرد (یا شخصیت) صرفا «محصول ساختار» اجتماعی نیست، بل می‌تواند در شکل‌دهی به رویدادها و معانی نیز نقش فعال داشته باشد.

[2] Praxis

توضیح: مراد از کنشگری در این متن معنایی‌ است که ماکس وبر جامعه‌شناس آلمانی در اثر شناخته‌شده‌اش اقتصاد و جامعه ذیل «کنش اجتماعی» یعنی حضور فعال و اثرگذارِ فاعل در عرصه‌ی اجتماعی یا روایی به‌ دست می‌دهد؛ انجام کنش‌هایی که به‌ طور مستقیم یا غیرمستقیم به تغییر مسیر رخدادها، اثرگذاری بر تصمیم‌ها، مدیریت بحران، میانجی‌گری و… بیانجامد.

[3] Subjectivity

توضیح: سوژگی در این متن برگرفته از تعاریف جامعه‌شناسی به «چگونگیِ فاعل‌بودن» فرد اشاره دارد؛ یعنی شیوه‌ای که فرد/شخصیت خود را به‌ مثابه‌ی «عامل» یک تجربه‌ی عینی و وضعیت مادی بازمی‌شناسد و ازآن نمایندگی می‌کند: سو‌ژه در این معنا دارای خودآگاهی، موضع، اراده و امکان کنش است. در رویکردهای متاخر جامعه‌شناسی، سوژه هم‌زمان که درون یک گفتمان مشخص شکل می‌گیرد، می‌تواند در آن مداخله کند.

[4] Radical Agency

توضیح: مراد سنخی از عاملیت است که طی آن فرد با عدول و عبور از مرزها و هنجارهای مسلط اجتماعی،اخلاقی و عرفی به‌ صورت مستقلانه و آگاهانه دست به انتخاب و عمل می‌زند.

[5] Authority

توضیح: مراد از اقتدار در این متن ناظر بر تعریف ماکس وبر، نوعی قدرت «مشروع» و پذیرفته‌شده است؛ یعنی توان و امکان اعمال اراده/اثرگذاری که از سوی دیگران به‌ رسمیت شناخته می‌شود و معمولا بر سنت، قانون یا کاریزما تکیه دارد. در این خوانش، اقتدار با «زور» یکی نیست، چون عنصر مشروعیت در آن مقوله‌ای محوری و مرکزی است.

[6] Instrumental Rationality

توضیح: عقلانیت ابزاری نوعی عقلانیت معطوف به‌ نتیجه است؛ یعنی کنشگر ابزارها و راه‌ها را بر اساس سودمندی/اثرگذاری انتخاب می‌کند، بی‌آنکه ضرورتا در باره‌ی ارزش اخلاقیِ هدف یا پیامدهای آن داوری کند. این مفهوم معمولا در برابر «عقلانیت ارزشی/هنجاری» یا «عقلانیت ارتباطی» مطرح می‌شود.

[7] Soft Power

توضیح: مراد از قدرت نرم در این مقاله اشاره به توان اثرگذاری غیرقهرآمیز از طریق «جذب، اقناع، اعتبار، انعطاف، ارزش‌ها و مشروعیت» اشاره دارد. قابل یادآوری‌ است که این مفهوم مقوله‌ای معاصر و متاخر است و در تحلیل متن ادبی، قدرت نرم می‌تواند در قالب اشکال متکثری چون نفوذ کلام، میانجی‌گری، نفوذ عاطفی/اخلاقی، یا مدیریت تعارض بدون خشونت نمود یابد.

[8] Symbolic Capital

توضیح: مراد از سرمایه‌ی نمادین در این متن ناظر به آرای پیر بوردیو جامعه‌شناس فرانسوی‌ است. این مفهوم به اعتبار، امتیاز منزلت و مشروعیتی اشاره دارد که فرد در یک نظام اجتماعی به‌ صورت نمادین و از طریق به رسمیت‌شناخته شدن آن نزد افکار عمومی در اختیار دارد.

[9] Narrative Catalyst

توضیح: این اصطلاح به‌صورت استعاری در مطالعات ادبی استفاده می‌شود و از علم شیمی وارد حوزه‌ی نقد ادبی شده است. مراد از آن توصیف موقعیت، رویداد یا شخصیتی‌ست که بدون این‌که نقش کانونی و مرکزی در اثر داشته باشد سبب تسریع، تعدیل، تغییر یا تکوین مسیر روایت می‌شود.