Skip to content
زمان مطالعه: 11 دقیقه
فمینیسم و خاطره؛ پیوند حافظه‌ی شخصی/جمعی، بدن، جنسیت و سیاست
نویسنده‌ی متن و مدرس دوره: زهرا موسوی

نکته: مطلبی که در پی می‌آید، فشرده‌ی محتوایی است که در جلسه‌ی سوم از سلسله‌ درسگفتارهای تاریخ شفاهی‌ زیر عنوان «فمینیسم و خاطره؛ پیوند حافظه‌ی شخصی/جمعی، بدن، جنسیت و سیاست» در اوسا ارایه شد. نسخه‌ی موجود به‌ عنوان منبع باز در شبکه‌های اجتماعی اوسا بارگذاری می‌شود و با ذکر منبع برای اهداف آموزشی و عملی قابل استفاده است. لازم به‌ ذکر است که این دوره نخستین مرحله از درسگفتارهای اوسا است که در حوزه‌های نظری مطالعات جنسیت تهیه و تدوین خواهند شد. جلسه‌ی سوم، بر معرفی مبانی و منابع مرتبط با تاریخ شفاهی زنان متمرکز بود. درسگفتار تاریخ شفاهی با تدریس زهرا موسوی، روز جمعه، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵ به صورت آنلاین و با حضور اشتراک‌کنندگانی که قبلا ثبت‌نام کرده بودند، برگزار شد. این درسگفتارها به‌ مدت سه ماه و هر دو هفته یک‌بار برگزار می‌شود که نسخه‌ی ثبت و ضبط‌شده‌ی آن در شبکه‌های اجتماعی اوسا نیز قابل دسترس خواهد بود.

 

مقدمه

در درسگفتارهای پیشین، زمینه‌های کلی ظهور تاریخ شفاهی به‌ مثابه‌ی رویکردی رهایی‌بخش در نقد تاریخ‌نگاری رسمی، مناسبات قدرت و نظام‌های معرفت ذیل آن را مرور کردیم. تا این‌جا به ما ثابت شده که گروه‌های اجتماعی مختلف بر اساس موقعیت و نسبت‌شان در سلسله‌مراتب و مناسبات قدرت از زوایای متفاوتی به تاریخ خود و پیرامون می‌نگرند. هم‌چنان پی بردیم که تاریخ شفاهی چگونه از دهه‌ی شصت و هفتاد به این‌سو زمینه‌ای برای «کشف» و «استرداد» واقعیت و تاکید بر تقویت قدرت بیان از سوی زنان در تاریخ معاصر را رقم زده است. هم‌چنین در جلسات پیشین پی بردیم که تمرکز بر حوزه‌های مطالعاتی‌ای چون «تاریخ فرودستان» و تاریخ شفاهی چگونه در قالب جنبش‌های اجتماعی رهایی‌بخش و نحله‌های فکری و فمینیستی ضداستعماری، محملی برای بازتاب و بازشناسی تجربه‌‌های متکثر، زیسته و مادی گروه‌های سرکوب‌شده و فرودست‌سازی‌شده از آدرس جنسیت و در صدر آن زنان را میسر کرده است. در درسگفتار امروز به‌ سراغ رویکردهای معاصرتر در قبال تاریخ شفاهی زنان خواهیم رفت. رویکردهایی که از کشف و بازتاب واقعیت به‌ مثابه‌ی «عینیت» محض که از الزامات روش‌شناسی جریان اصلی تاریخ‌نگاری پنداشته می‌شود، به‌ سوی فرای آن «ذهنیت»، «زبان» و دیگر زمینه‌های مسکوت‌مانده در فهم ابعاد متکثر و سازنده‌ی واقعیت گروه‌های فرودست تمرکز خواهیم کرد.

در بحث امروز می‌پرسیم و در حد وسع پاسخ می‌دهیم که آیا «تاریخ شفاهی زنان» دارای ویژگی‌های خاصی‌ است؟ آن‌چه زیر نام «خاطره» یا «حافظه» می‌شناسیم در سطح شخصی و جمعی ذیل نظریه‌های فمنیستی چه اعتبار و اهمیتی در تاریخ شفاهی دارند؟ چه پیوندهایی میان حافظه، بدن، جنسیت و تاریخ به‌ مثابه‌ی منبع مشروعیت روابط قدرت برقرار است؟ و حافظه‌ی جمعی از طریق مکتوب‌شدن خاطره‌ی شخصی در تاریخ شفاهی چگونه می‌تواند در جابه‌جایی قدرت و ارتقای ابژه به سوژه و کنش به واکنش و رهایی زنان موثر باشد؟

 

ظهور تاریخ شفاهی زنان

موج نخست آن‌چه ما امروز «تاریخ شفاهی زنان» می‌شناسیم، پیرو موج دوم فمینیسم و با شعار «شخصی سیاسی‌ است»[۱] پدید آمد. هدف عمده‌ی نسل نخست مورخان تاریخ شفاهی زنان، مشاهده‌پذیر شدن ابعاد زندگی زنان عادی خاصه زنان کارگر و زنان رنگین‌پوست (غیرسفید) در ایالات متحد بود. در تدوین‌های اولیه‌ی تاریخ شفاهی زنان در دهه‌ی ۷۰ میلادی، رویکرد غالب در خدمت سه رکن اساسی فمینیستی از سوی زنان، برای زنان و در باره‌ی زنان بود. در معنایی، مورخان فمنیست در آوان بر این باور بودند که برخلاف رابطه‌ی عمودی و سلسله‌مراتبی مورخ (مرد) تاریخ رسمی، در رویکرد فمینیستی میان مصاحبه‌کننده‌ی (زن) و مصاحبه‌شونده‌ی (زن) تعاملی افقی، برابر و صمیمانه برقرار می‌شود که از دل تجربیات مشترک جنسی و میزان قدرت و اختیارات برابر اجتماعی‌شان بیرون می‌شود. به‌ زعم امثال آن اوکلی[۲]، این رویکرد در حکم حمایت زنان از خودشان و تاریخ مشترک‌شان بود. البته این فرضیه نی تنها در تاریخ شفاهی زنان که در بسیاری از فعالیت‌های فمنیستی و جریان‌های و نحله‌های فکری و اجتماعی آن دوران برجسته بود. با این اوصاف، نقد رویکردهای رایج در تاریخ‌نگاری رسمی از جمله «عینیت‌گرایی»[۳] یکی از ویژگی‌های روش‌شناسی فمنیستی برشمرده می‌شد. رویکردی که برای کشف و مشاهده‌پذیر شدن آن‌چه «آهنگ زندگی زنانه» می‌نامید، بر هدف و محتوا و برای برقراری پیوند میان زندگی اجتماعی و زندگی خصوصی بر «بازتاب»[۴] و «بیناذهنیت»[۵] مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده تاکید می‌کرد.

در این مقطع، هدف تاریخ شفاهی زنان بیشتر این بود که این شیوه را در برابر شیوه‌ی تاریخ‌نگاری رسمی و پوزیتیویستی قرار داده و به‌ مثابه‌ی الگوی بدیل و جایگزین معرفی کنند. نمونه‌هایی از این سبک هنوز در قالب مصاحبه‌هایی ــ که با ارفاق ــ «شبه‌ تک‌گویی راوی» به نظر می‌رسند، در دسترس است. نکته‌ی دیگر در این رویکرد، ادعای وجود اشتراک هویتی-فرهنگی میان زنان بود. به‌ زعم مورخان نسل اول تاریخ شفاهی زنان، بر اساس این فرض عمل می‌کردند که تفاهم بر حسب اشتراک در جنسیت ایجاد می‌شود. آن‌ها معتقد بودند که با وجود تفاوت‌هایی که شاخص‌های دیگر چون گرایش، طبقه و سایر هویت‌های متقاطع در میان زنان ایجاد می‌کند، در فرجام تشابه فرهنگی‌ای که جنسیت مشترک برمی‌سازد بزرگ‌ترین اولویت و امتیاز زنان به‌شمار می‌رود.

 

نسل دوم و دگردیسی معرفتی در تاریخ‌ شفاهی زنان

آغاز بحث‌های نظام‌مند در باره‌ی تاریخ شفاهی زنان به فعالیت آنان در نشریه‌ی «مرزها: مجله‌ی مطالعات زنان» در ایالات متحد و به اواخر دهه‌‌ی ۷۰ میلادی بر می‌گردد. این نشریه از مراجع اصلی طرح و بسط تاریخ شفاهی زنان با محوریت تمرکز بر ثبت تاریخ از منظر زنان طبقات فرودست برشمرده می‌شود. در این مرحله مورخان این نشریه با افشای تجربه‌ها، مشاهده‌ها و جنبه‌های خصوصی زندگی زنان، به ‌پیروی از شعار موج دوم فمینیسم: شخصی سیاسی‌ است، به آن‌چه «کشف واقعیت» تاریخی نامیده می‌شد، مشغول بودند. از این‌ جهت نیز تمرکز اصلی در این مقطع روی محتوا معطوف بود که جنبه‌هایی چون زمینه، فرم و دیگر الگوهای ارتباطی و معنابخش و موثر از جمله «حافظه»، «زبان بدن»، «طبقه» و… .

تقریبا از دهه‌ی دوم فعالیت این نشریه و در سال ۱۹۸۳ میلادی بود که مورخانی چون سوزان آرمیتاژ[۶] توصیه کرد که برای بهره از تمام ظرفیت «تاریخ شفاهی زنان» باید قدمی دیگر برداشت، به عقب بازگشت و در کنار هدف و محتوا، بر دیگر زمینه‌های امر تاریخی چون:‌ معنا، عواطف، بدن، زبانِ بدن و حافظه نیز درنگ کرد. پرسش اصلی این نحله این بود که چه کسی و با چه نیت، مسئولیت و نسبتی در باره‌ی منابع تاریخ شفاهی زنان معناگزینی می‌کند؟ و نقش هر یک از عوامل، مصاحبه‌گر، مصاحبه‌شونده یا ویراستار چیست؟  

به‌ زعم این نحله از موخران فمنیست، برای فهم تاریخ زنان باید چارچوب روشی، اخلاقی، عاطفی و عملی‌ای تنظیم می‌شد که نخست پیش‌زمینه‌ها و پیچیدگی «تاریخ زنان» به‌ مثابه‌ی یک «خرده فرهنگ» را به‌ رسمیت بشناسد و سپس تاریخ را بر اساس آن‌چه که «سعی میٰ‌کنند به‌ شیوه‌ی بیان خود بگویند یا در باره‌اش سکوت کنند» مورد مطالعه قرار دهد. در این مرحله، بخش عمده‌ی مقالات و محتویاتی که از سوی این نشریه منتشر می‌شد، بر مساله‌ی تفسیر و تاویل‌های فلسفی در قالب خوانش‌های فمینیستی از واقعیت و زمینه‌های وقوع آن متمرکز بود. شاید بتوان نقطه‌ی عطف این دوره را توجه سردبیر مجموعه‌ مصاحبه‌های تاریخ شفاهی زنان کشاورز، شری توماس[۷] دانست. او نخستین مورخ تاریخ شفاهی زنان بود که به مساله‌ی محدودیت‌های پیاده‌ کردن دقیق صدا در متن مکتوب پرداخت و از کاستی‌های «زبان» در مرقوم کردن روایت جامع زنان مذکور و قدرت تاویل‌پذیری معنایی و عاطفی این روایت‌ها پرده برداشت. در واقع، او در پیاده کردن و پرداختن یک روایت بر اساس دخالت احساس و عاطفه در قبال «آن‌چه زنان سعی داشتند از زندگی خود بگویند» عمل کرد. آن‌چه که بعدها متفکر فمنیست سارا احمد[۸] آن‌را ذیل «سیاست فرهنگی عاطفه» به درستی و دقت صورت‌بندی کرد.

آن‌چه در این دگردیسی عملی و اخلاقی اهمیت دارد، نتایج تاریخی آن است: این‌که چگونه شناخت واقعیت از سوی یک واقعه‌ی تکین و تجربه‌‌شده‌ی فردی به‌ سوی تصویر کلی و پس‌زمینه‌های تاریخی آن پیش می‌رفت. رویکردی که راه برای ایجاد اصول و اخلاقیات تازه‌ای در نظریه‌های تاریخ‌نگاری فمنیستی گشود و مسیر را از آن‌ زمان تا کنون برای ورود استندردها و اصطلاحات جدید به این حوزه و مشروعیت‌بخشی به رهیافت‌های رهایی‌بخش پس از آن باز کرد. اصولی که «حقیقت» را از سلطه‌ی الگوهای شناخت بلامنازع سلبی و پوزیتیویستی پدر-مردسالار بیرون کرده و به‌ مثابه‌ی امری «بیناذهنی» مورد بازبینی قرار داد.

 

جایگزینی جنسیت و نقد ذات‌گرایی جنسی

یکی از پیش‌روترین‌ تحولات در معنا و ماهیت تاریخ شفاهی زنان، رویکردی بود که در دهه‌‌ی دوم ظهور آن رخ داد. در این دوره تقلیل و تمرکز بر موضوع «زن» با چالش‌های معنایی و نظری مهمی مواجه شد. در اغلب محتوای تولیدشده‌ی فمنیستی تا آن‌ زمان سه‌گانه‌ی ارتدوکس «به‌ وسیله‌ی»، «در باره‌ی» و «برای» زنان در کانون دغدغه‌های فمنیستی از جمله تاریخ شفاهی زنان قرار داشت. اما امثال شرنا برگر کلاک[۹] و دافنه پاتای[۱۰] پس از انتشار کتاب «سخنان زنان: روش فمینیستی در تاریخ ‌شفاهی»[۱۱] و نظریه‌پردازانی چون «جان اسکات»[۱۲] بود که توجه از موضوع «زن» بیولو‌ژیک را از «جنس»[۱۳] به‌ مثابه‌ی جبر یا واقعیتی مادی به موضوع «جنسیت»[۱۴] به‌ مثابه‌ی برساخته‌ای اجتماعی تغییر جهت دادند. تا پیش از آن با وجود درهم‌تندیگی و تکثر و تضاد تجربه‌ی زنان بر اساس طبقه، نژاد، قوم، جغرافیا و … عامل عمده و جامع در تاریخ‌شان «زن‌بودن» آنان فرض گرفته می‌شد.

در واقع، این چرخش نظری با نفوذ فلسفه‌ی متفکران پساساختارگرایی از جمله میشل فوکو[۱۵] و جودیت باتلر[۱۶] و برخی آثار مهم آنان از جمله «تاریخ سکسوالیته»[۱۷] و «آشفتگی جنسیتی»[۱۸]، روش‌ها و نظرگاه‌های یک‌سر بدیع و خلاقانه‌ای را برای تاویل، تجزیه و تحلیل هرگونه محتوایی در باره‌ی زیست اجتماعی انسان به‌ دست داد که پیش از این در دسترس نبود. از آن جمله می‌توان به نظریه‌ی «اجراگری جنسیت»[۱۹] اشاره کرد که جنسیت و توابع آن‌ را واقعیتی از پیش‌ موجود در هستی انسان نمی‌داند، بل آن‌ را در تکرار و تمرین نقش‌های اجتماعی و پیروی از مجموعه‌ی عادات و عرف در زندگی روزمره معرفی می‌کند. پس از دهه‌ی نود از این نظریات پیش‌رو در مطالعات حوزه‌ی زنان خاصه تاریخ شفاهی زنان به‌ گونه‌ی هدف‌مند در نقد رویکردهای مسلط و مردسالار به‌ کار برده شد. در نتیجه دیگر صرف «بیان» و «بازگویی» روایات، مشاهدات و تجربیات تاریخی زنان موضوع صرف مطالعه‌ی تاریخ‌نگاران فمنیست نبود. به‌ بیان دیگر، از آن‌ پس صرف «زن بودن» در مطالعه‌ی تاریخی یا رویکرد فمنیستی کافی نبود. تا پیش از دهه‌ی نود و طی دهه‌ی نخست ظهور تاریخ شفاهی زنان، فرض اساسی بر این استوار بود که زنان را طیفی واحد و یک‌دست فرض می‌گرفت که به‌ صرف اشتراک در تجربه‌ی مادی زن‌بودن، ناگزیر تاریخ واحدی را نیز تجربه می‌کنند. این مورخان با به‌ پرسش کشیدن این رویکرد، چند مساله را در مطالعات تاریخ شفاهی زنان تثبیت و تدقیق کردند:

ــ ابداع روش‌شناسی فمنیستی در تاریخ شفاهی زنان بر اساس نظریه‌های پساساختارگرایی

ــ گسست از ذات‌گرایی در معنا و ماهیت و پیش‌روی به‌ سوی خلق معنا از دل محتوا

ــ نسبیت‌گرایی اخلاقی: به‌رسمیت شناختن رابطه‌ی عاطفی، انسانی و بیناذهنی میان مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده و دیگر عوامل چون زبان، بدن، حافظه

ــ نقد چهارچوب‌های علمی و ابزارهای متعارف از جمله روش‌شناسی‌های پوزیتیویستی

ــ گذار از رویکردهای پیشین از جمله اولویت صرف صدابخشی، بازیابی و بازتاب صرف صدای زنان در تاریخ

ــ تثبیت و تدقیق محتوای به‌ دست آمده با لحاظ زمینه و متنی که رویداد تاریخی مشخص در آن اتفاق افتاده

ــ اقرار به نابسندگی صحت و دقت تمهیدات انسانی از جمله حافظه‌ی شخصی، ارجاع به حافظه‌ی جمعی، سیاست‌ها و ساختارهای اجتماعی حافظه

 

نکته: البته هم‌زمان که دست‌اندرکاران و مورخان تاریخ شفاهی در شمال جهان و ایالت متحد درگیر تغییر رویکرد در شفاهیت صرف و گسست از بازتاب روایت‌های خام زنان بودند، در جنوب جهانی، خاصه کشورهای امریکای لاتین در برهه‌ی پسادیکتاتوری‌های نظامی، مورخان فمنیست با چالش دیگری مواجه بودند: مصارده‌‌ی مطلوب تاریخ. محتوا و موضوع مطالعه‌ی پژوهشگران این حوزه بیشتر از چالش در حوزه‌ی گردآوری یا تحلیل روایت خام، حفظ اصالت «شهادت» بازماندگان، خاصه شهادت زنان در وقایع تاریخی بود. چالش اصلی این بود که به‌ دلیل سلطه‌ی نظری و فناوری غرب خاصه «فمینیسم سفید»[۲۰]، محتوای شهادت‌های تاریخی زنان اغلب از سوی نهادها، مراکز و منابع علمی و دانشگاهی شمال جهان و کشورهای غربی، در راستای اجرای اهداف پیدا و پنهان سیاسی و معرفتی آنان انجام می‌شد. از این‌رو، بخش عمده‌ی این محتوا در هنگام روند ثبت: ضبط، برگردان و پیاده‌کردن به‌ هدف انتشار در آثار و منابع غربی تغییر یافته یا بر اساس صلاح‌دیدهای هژمونیک حذف و سانسور می‌شد. شاید برجسته‌ترین نمونه را می‌توان در انتشار کتاب «ریگو برتا منچو»[۲۱] رهبر جنبش حقوق شهروندی گواتمالایی ـ هندی سراغ گرفت. در بررسی‌هایی که از سوی برخی از پژوهشگران فمنیست از جمله کلودیا سالازار[۲۲] انجام شد، ثابت شد که در نسخه‌ی انگلیسی اثر لایه‌ی دیگری به واقعیت شهادت وی افزوده شده بود؛ شفافیت روایت از دست رفته بود. سالازار در بررسی‌ای که در باره‌ی شهادت «من‌چو» انجام می‌دهد، می‌نویسد: عنوان اثر در انگلیسی که نشان‌گر شخصی‌ بودن روایت و شهادت روای است، در تضاد کامل با عنوان اصلی اسپانیایی آن است. برخلاف نسخه‌ی اصلی که موضوع و مبنای شهادت بر صداها، ارزیابی‌ها و تجربه‌ی جمعی از یک واقعه‌ی تاریخی متمرکز است، در عنوان و محتوای انگلیسی اثر به روایت و شهادت شخصی «منچو» تقلیل یافته است. این تجربه، یکی از ده‌ها مصداق و نقدهایی‌ است که به رویکرد‌های استعماری در  حوزه‌ی دانش به‌ طور کل و تاریخ شفاهی زنان به‌ طور خاص وارد است: استعمار همواره یک تجربه‌ی شخصی را بریده از متن تاریخی آن و منافع و حافظه‌ی جمعی ذیل آن بازسازی و بازیابی می‌کند.

 

جنسیت، حافظه و گفتار

اگر چنان‌چه در بالا آمد، بپذیریم که تجربیات زنان، مردان و دیگر گروه‌ها نی بر اساس «جنس» به‌ مثابه‌ی جبر مادی که بر اساس «جنسیت» آنان شکل می‌گیرد، متعاقبا باید بپذیریم که شیوه‌های به‌ یاد سپاری و به‌ تبع روایت‌گری آنان نیز بر اساس جنسیت متاثر از طرح‌واره‌های[۲۳] متفاوت است. برای مثال، طبق مطالعات انجام‌ شده از سوی آلیسا مک کیبز[۲۴] در باره‌ی کارکرد حافظه در میان طبقه‌ی کارگر سفید پوست امریکای شمالی، زنان اغلب در زمان تعریف یا گزارش‌دهی از یک «واقعه» یا «خاطره» از پرداختن به نقش مستقیم خود در وقایع ابا می‌ورزند؛ آنان اغلب با ارجاع به سخنان یا نقل‌قول‌های دیگران به‌ حضور خود در یک واقعه اشاره می‌کنند یا به‌ صورت گزاره‌ی خبری و از زبان  دیگری، واقعه را بازسازی می‌کنند. در حالی که مردان در بازگویی خاطرات‌شان اغلب در کانون وقایع قرار دارند؛ در این مصاحبه‌ها، مردان یا قهرمان یک واقعه بودند یا شاهد مستقیم آن. در موردی دیگر و در مصاحبه‌هایی که در میان اعضای زن و مرد یک خانواده در کتاب «جنسیت و تاریخ شفاهی»[۲۵] انجام شده، نویسنده نتیجه می‌گیرد که چگونه حافظه‌ی افراد در روایت وقایع مشخص و بعضا مشترک متفاوت عمل می‌کند. کارولین دالی[۲۶] در این اثر توضیح می‌دهد که خاطرات دوران کودکی اعضای خانواده‌ی مورد مطالعه چگونه بر اساس جنسیت به شاخه‌های متکثری تقسیم می‌شود، طوری که مخاطب گمان نمی‌برد که آنان در یک گروه و خانواده بوده‌اند. برای مثال، در بخش دیگری از این اثر در حالی که یک برادر در باره‌ی فعالیت ادبی پدرشان، گزارش دقیق و باجزییات ارایه می‌کرد، خواهرش در باره‌ی عین مساله خاطره‌ی دقیقی به یاد نمی‌آورد.[۲۷] 

هم‌چنین در تحقیق دیگری، امیلی هانیگ[۲۸] در اواسط دهه‌ی ۹۰ ثابت کرد که روایت‌های کارگران زن صنایعصنایع پوشاک «چیکانا»[۲۹] از اعتصابات دو ساله‌ی شرکت تولیدی «فارا»[۳۰] در تگزاس، تحت تاثیر جو و فضای حاکم بیش از تجربه‌های زندگی شخصی بر عقاید وقت کارگران در اتحادیه و گفتمان عدالت‌خواهی حاکم معطوف بود. هانیگ با بررسی مجدد مصاحبه‌های زنان کارگر اشتراک‌کننده (۱۹۷۸ـ۱۹۷۷) نتیجه می‌گیرد: زنان تجربیاتی را که در گذشته وجود نداشته نمی‌سازند اما این تجربیات را با زبان، درک، عواطف و تعهداتی که در زمان حال دارند، بیان می‌کنند. 

به‌ طور کلی می‌توان دهه‌ی سوم ظهور تاریخ شفاهی زنان را دوران بلوغ آن نامید. در این برهه با وجود کاستی‌ها و چالش‌های نظری، شاهد تحولات و توسعه‌ی چشم‌گیر در این حوزه بوده‌ایم. در این دهه تاریخ شفاهی زنان بر اساس آن‌چه در آرای فمینیستی «حافظه‌ی سیاست و سیاست‌های حافظه»[۳۱] نامیده می‌شود، دال بر شکلی از خودآگاهی گفتمانی و معرفتی در میان زنان و مورخان آنان است. در این دهه متفکران فمینیست در صدد یافتن فرمول‌ها و فرصت‌های نظری دقیق‌تر، جامع‌تر و پیش‌روتری بودند که دست‌کم چهار هدف اصلی فمینیستی را در حوزه‌ی عملی دنبال می‌کرد:

۱ــ ثبیت تاریخ‌ شفاهی زنان به‌ مثابه‌ی رویکردی هستی‌شناسانه و فمنیستی در مطالعه‌ی تاریخی (خلع رویکرد پیشین در حق ویژه قایل‌شدن به‌ زن بیولوژیک)

۲ــ نقد گفتمان‌ و ساختارهای مردسالار و بررسی نقش آن بر واقعیت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … از رهگذر تاریخ شفاهی زنان

۳ــ ایجاد پایگاه‌های دانش بدیل به‌ هدف تحلیل متن از منظر فمینیستی و تسهیل شناخت زنان و دیگر گروه‌های جنسیتی از مقوله‌های اجتماعی و واقعیت‌های تاریخی

۴ــ اعتباربخشی به متقاطع‌ بودن (اینترسکشنالیتی) تجارب و به‌ تبع آن تکثر تحلیل‌ها و تفاسیر زنان و دیگر گروه‌های جنسیتی در باره‌ی تاریخ

 

در جست‌وجوی معنا؛ نقبی به بدن، تاریخ، سیاست

از میان متفکران فمینیست پساساختارگرا که نقش مهمی در دهه‌‌ی سوم و در مسیر تکوین و تحولات نظری در بیش از چهار دهه ظهور تاریخ شفاهی زنان داشت، می‌توان از جودیت باتلر به‌ عنوان چهره‌ای شاخص نام برد. باتلر در آثارش همواره در صدد اثبات تثبیت ردپای قدرت و رابطه میان «گفتمان»[۳۲] و «کردار»[۳۳] انسان بوده است. براساس استدلال او، گفتمان همواره به قالب رفتار در می‌آید و آن‌چه ما ذیل نقش‌های جنسیتی[۳۴] و هویت‌های جنسی[۳۵] می‌شناسیم، چیزی جز بازتاب گفتمان سلطه بر بدن مادی ما نیست. وی از آدرس یک نظریه‌پرداز کوییر فمینیست[۳۶]، پیرو دیگر پساساختارگرایان فمنیست، از جمله آرای «لوس ایریگاری»[۳۷] فیلسوف و روان‌کاو فرانسوی، به‌ بازاندیشی رابطه‌ی بدن/گفتمان، جنسیت/قدرت و دانش/زبان پرداخته است. در آرای ایریگاری، زنْ دالِ غایب تاریخ است؛ سیاست، امری بدن‌مند است که با «دیگری‌سازی» و «نامرئی‌سازی» زنان زمینه‌ی بقای قدرت پدرـ مردسالار را بر کالبد مادی و نسبت‌های بی‌واسطه‌اش با هویت و جنسیت بنا نهاده است.

 

نتیجه‌گیری

با وجود تناقضات و تنش‌های نظری، ارتقای انعطاف‌پذیری و حساسیت‌های اخلاقی در باره‌ی ماهیت تجربیات و تفسیرهای متکثر و گاه متضاد زنان در دهه‌ی سوم تاریخ شفاهی زنان سبب کشف نظرگاه‌های فلسفی‌ای شد که به درک پیچیدگی و درهم‌تندیگی معنا نزد زنان کمک کرده است. هم‌چنان دریافتیم که بر اساس مسیر تکامل و تکوین تاریخ شفاهی زنان، شاخص‌هایی چون کثرت‌گرایی، بیناذهنیت و ایجاد تعامل و تعادل میان مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده از اصول بنیادین تاریخ شفاهی زنان است. با این‌حال، می‌توان مدعی شد که این حوزه با وجود چهار دهه فراز و فرود موفق شده میان دیدگاه‌های ساختارگرایانه و پساساختارگرایانه به تعادل برسد. چنان‌چه در تجربه‌ی چند دهه‌ فعالیت نشریاتی چون «مرزها»، دیدیم که با وجود سایه‌ی سنگین پساساختارگرایی به‌ مثابه‌ی رویکرد فلسفی غالب در دهه‌های اخیر این حوزه به‌ تاسی از تحولات فناوری و معرفت‌شناختی پیش‌ آمده به مرحله‌ی قوام و قرار نسبی رسیده است. آن‌چه اما در پایان این جلسه مهم است اقرار به این‌ واقعیت است که تاریخ شفاهی زنان نیز چون دیگر حوزه‌های علوم انسانی ادعای پاسخ‌گویی به تمام پرسش‌ها و پدیده‌های پیچیده در باره‌ی تاریخ و تحلیل‌های تاریخی در مورد زنان و دیگر گروه‌های برتابیده را ندارد. اما قطعا می‌تواند به‌ مثابه‌ی لنزی به‌ سوی بازشناسی و بازیابی تنها بخشی از حقیقت زندگی آنان عمل کند. هم‌چنان در این درسگفتار دریافتیم که موازی با پیش‌رفت‌هایی که زنان شمال جهانی در استرداد و انکشاف تاریخ به‌ کار بسته‌اند، زنان و تاریخ پرفراز و فرود شان در جنوب جهانی به‌ دلایلی از جمله سلطه‌ی فرهنگی و فناوری، چنان‌چه در مورد امریکای لاتین مستند شد، کماکان در معرض انواع مصادره‌جویی‌های معرفتی و استعماری قرار دارد.

نکته: در تجربه‌ی انجام مصاحبه‌های تاریخ شفاهی زنان افغانستان در برابر طالبان بر اساس جنسیت، سن، طبقه و دیگر عوامل ساختاری میان ارجاعات و یادآوری مردان، زنان و اعضای کوییر در باره‌ی وقایع مشخص در تاریخ‌های مشخص تفاوت‌های آشکاری مشاهده شد. یادآوری این نکته از این‌ جهت مهم است که در باره‌ی اثبات نظریات و نکات مطرح‌شده در این جلسه، هم‌چون زمینه‌مندی «تاریخ» و امر تاریخی کم‌ترین کار پژوهشی و عملی‌ای در حوزه‌ی تاریخ شفاهی زنان در افغانستان صورت گرفته است. از این‌رو، نمونه‌های پژوهشی‌ای که سندی بر درهم‌تنیدگی نقش شاخص‌های متکثر اجتماعی از جمله حافظه، زبان، عاطفه و بدن بر تاریخ و پیوند آن با سوژگی تاریخی باشد، به‌ ندرت در دسترس است.


[۱]  Personal is Political

[۲]  Ann Oakly

[۳] Objectivity

[۴] Reflection

[۵] Intersubjectivity

[۶] Susan Armitage

 

[۷] Sherry Thomas

[۸] Sara Ahmad

 

[۹] Sherna Berger Cluck

[۱۰] Daphne Patai

[۱۱] Women’s Words: The Feminist Practice of Oral History

[۱۲] John Scott

[۱۳] Sex

[۱۴] Gender

[۱۵] Michel Foucault

[۱۶] Judith Butler

[۱۷] The History of Sexuality

[۱۸] Gender Trouble

[۱۹] Gender Performativity

 

[۲۰] White Feminism

[۲۱] Rigoberta Menchu

[۲۲] Claudia Salazar

[۲۳] Schema

[۲۴] Allysa Mc. Cabes

[۲۵] Gender and Oral History

[۲۶] Caroline Daley

[۲۷] توضیح: علاوه بر موارد یاد شده امثال آدریانا پیسایتلی در تحقیقی در میان سه‌نسل از زنان برزیلی انجام می‌دهد، تأکید می‌کند نباید تنها به بررسی پیچیدگی و روابط درهم‌تنیده میان تجربه، زبان، گفتمان و حافظه‌ی جنسیتی بسنده کرد. وی ضمن تصدیق تأثیرگذاری طبقه و قومیت بر موضوع، ساختار، فرم، حافظه و شیوه‌ی بیان به نقش عوامل دیگری چون سن (نسل) و نقش آن بر حافظه و عاطفه نیز اشاره می‌کند. 

[۲۸] Emily Honig

[۲۹] Chicana

[۳۰] Farah

[۳۱]  Memory of Politics and the Politics of Memory

[۳۲] ​​ Discourse

[۳۳]  Behavior

[۳۴] Gender Role

[۳۵] Gender Identity

 

[۳۶] Queer Feminist

[۳۷]  Luce Irigaray