نکته: مطلبی که در پی میآید، فشردهی محتوایی است که در جلسهی نخست از سلسله درسگفتارهای تاریخ شفاهی در اوسا ارایه شد. نسخهی موجود بهعنوان منبع باز در شبکههای اجتماعی اوسا بارگذاری میشود و با ذکر منبع برای اهداف آموزشی و عملی قابل استفاده است. لازم بهذکر است که این نشستها نخستین مرحله از درسگفتارهای اوسا است که در حوزههای نظری مطالعات جنسیت تهیه و تدوین خواهند شد. درسگفتار تاریخ شفاهی از سوی زهرا موسوی، روز جمعه، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۵، با حضور اشتراککنندگانی که قبلا ثبتنام کرده بودند، به صورت آنلاین برگزار شد. در جلسهی نخست، مبانی و منابع مرتبط با تاریخچهی تاریخ شفاهی معرفی شد. این درسگفتارها به مدت سه ماه و هر دو هفته یکبار برگزار میشود که نسخهی ثبتشدهی آن در شبکههای اجتماعی اوسا نیز قابل دسترس خواهد بود.
تاریخ فرودستان
تاریخ در معنایی مواجههی اکنون ما نسبت به گذشتهای است که به ما شکل میدهد. بدیهی است که در این مواجهه، گذشته را مدام دچار جرح و تعدیل میکنیم. با اینحال، تاریخ در سنت رسمیاش مجموعهی دادهها و دانشی است که به صورت مکتوب بیانگر مسیر زیستهی ما در گذشته است که راهها و مسیرهایی برای تغییر در آینده را پیش ما بگذارد. از اینرو، تاریخ را باید به مثابهی بنیاد فلسفهی سیاسیای فهمید که در دل خود ابزارها و امکانهای ایدئولوژیکی برای تعیین نظم اجتماعی را میپروراند. در معنایی فراخ، این تاریخ است که در رابطهاش با «اسطوره» و «ایدئولوژی» به عینیترین حالت ممکن شناخت ما از زیستجهان و نیروهای برسازندهی آن را میسازد و نقشهی راهی برای هرگونه امکان عمل و کنش از سوی نیروهای اجتماعی در برهههای مختلف تاریخی را بهدست میدهد؛ مفهومی که هگل[۱]، فیلسوف معروف آلمانی به آن تاکید میکند. وی تاریخ را علمی میداند که انسان را به سوی کمال، سعادت و خودآگاهی سوق میدهد و نتیجهی آن عقلانیت و آزادی است.
با اینحال، مفهوم لغوی تاریخ را اغلب نویسندگان و پژوهشگران برگرفته از کلمهی «ارخ»[۲] در سنت یونانی میدانند که به معنای قدمت و امر قدیم است. اصطلاح تاریخ در زبانهای اروپایی از واژهی «ستوری» به معنای داستان در زبان یونانی مشتق شده است. همچنین تاریخ در نظریهی استنفورد، مفهوم انتزاعی است که حداقل دو معنا از آن مراد میشود: در معنایی ناظر به وقایع گذشته و در معنایی دیگر معطوف به مطالعه و بررسی آن وقایع است. در این تعریف فراخ، تاریخ هم به مثابهی «دانش» و هم به «موضوع» آن فهم میشود. البته خیلی از متفکران و تاریخپژوهان پس از استنفورد، میان تلقی اول و دوم در بارهی تاریخ تفکیک قایل میشوند. به زعم این پژوهشگران تاریخ در معنای نخست شناخت عینی و بریده از مجموعه وقایع فرهنگی، طبیعی، اقتصادی، سیاسی و رویدادهایی است که در زمان و مکان مشخص در زیستجهان انسان رخ داده است. اما در برداشت دوم بیشتر جنبهی معرفتشناختی دارد و معطوف به مطالعه و مداقه در بارهی تاریخ، زمینهها و پیشزمینههای مادی و ساختاری وقوع رویدادهای تاریخی است.
در این میان، ما در این سلسلهی درسگفتارها بر نظرگاه دوم، یعنی مطالعهی تاریخ به مثابهی موضوع دانش و زمینههای مادی آن متمرکز خواهیم بود. این نظرگاه آنجا موضوعیت و اهمیت پیدا میکند که گذشته، خاطره یا افسانهای پایان یافته نیست. گذشته، از رهگذر «خاطره» حضوری فعال و چه بسا پویا در زمان حال و در ذهن و زبان سوژهی انسانی دارد. پیوند ما با تاریخ همواره به میانجی عملکرد نیروهای سیاسی رقم میخورد و از این سبب نیز هر پدیدهی مرتبط با زندگی بشر، تاریخمند است.
از میان شش نظریهی عمده: نظریهی الهی، حماسی، نژادی، جغرافیایی، ماتریالیستی و لیبرالیستی در حوزهی مطالعهی تاریخ، درسگفتارهای تاریخ شفاهی در چارچوب نظریههای انتقادی خاصه نگرش «ماتریالیستی فمینیستی»[۳] طرح و تبیین میشود.
ایدئولوژی
مراد ما از ایدئولوژی چیزی بیش از برنامهی سیاسی صرف است. چنانچه سوزمن[۴] و آلتوسر[۵] میگویند: این ایدئولوژی است که «آگاهی» و «خودآگاهی» افراد و بنابراین بسترهای فهم و عمل آنان را از روابطشان با وضعیت موجود برمیسازد و از طریق «هژمونی»[۶] یا همان کارکرد درهم تنیدهی نهادها و دستگاههایی چون خانواده، دین، دولت، فرهنگ و … سلوک روابط متقابل و کنشهای بنیادین و در یک کلام مکانیسم مشروعیتبخشی در نظامهای اجتماعی طبقهمحور را ایجاد میکند.
هژمونی
بر اساس آرای آنتونیو گرامشی[۷]، هژمونی وفاداری خودانگیختهی اعضای گروه یا اقلیت در قدرت است که از طریق باور راسخ به برتریطلبی فکری، حیثیتی و … اقتدار و عملکرد (گویا مشروع) خود را در میان تودهها تثبیت میکند. وارن سوزمن[۸] میگوید :«تاریخ است که میتواند به گونهی منطقی، خاستگاه و ماهیت و کارکرد نظامهای اجتماعی و نهادهای متکثر و کنشهای متقابل آنها را توضیح دهد. به نظر میرسد تاریخ میتواند جهتی را نشان بدهد که در آن جامعهی پویا در حال حرکت است.» بنابراین ایدهی تاریخ چیزی جز گونهی خاصی از دانش و بینش عقلانیسازیشده (معتبر، مستند و عینی) بر اساس خوانش و نگرشهای مشخص در بارهی چندوچون کارکرد نیروهای تعیینکننده در ساحات متکثر زیست اجتماعی و نظم جامعهی بشری نیست. برای پاسخ به اینکه «پروبلماتیک» یا مسالهی رویکرد مسلط به تاریخ چیست؟ شاید باید نخست پرسیده شود:
ــ چه کسانی در تولید دانش تاریخی به مثابهی یک امکان ایدئولوژیک دسترسی دارند و خود حامل چه ایدئولوژیای هستند؟
ــ مولفههای عینی و مادیای چون جنسیت، قومیت، جغرافیا، طبقه، رنگ، سن … به مثابهی دلالتی بر عملکرد روابط قدرت ساختاری، بر خاطره و حافظهی تاریخی ما چه نقشی دارند؟
ــ تجربه، تحلیل و تفکر گروههای متکثر بیرون از قدرت، چقدر در تولید این دانش نقش دارد؟
تاریخ شفاهی چیست؟
ناظر به پرسشهای بالا، تاریخ شفاهی را باید به مثابهی کنشی در برابر رویکرد حاکم و نخبهگرایانهی تاریخنگاری دانست. تاریخ شفاهی دستکم در دو جنبهی «خاستگاه» و «محتوا» از سنت تاریخنگاری رسمی قابل تفکیک است.
خاستگاه: تاریخ شفاهی بر گردآوری و اطلاعات گروههای اجتماعیای استوار است که تاریخ مکتوب آنان یا از میان رفته است یا انکار، تحریف، مصادره و حذف شده است.
محتوا: مبنای بخش عمدهی تاریخ شفاهی، روشنگری در بارهی اشکال عینی و مادی زندگی گروههای اجتماعی محذوف یا سرکوبشده از سوی قدرت هژمونیک مسلط است.
با اینحال، آنچه در تعریف کلی میتوان ارایه کرد این واقعیت است که تاریخ در ماهیت و خصوصیت ذیل سنت مکتوب و غیرمکتوب در رویکردهای تاریخی مشترک است. ناظر به این نکته، تفاوتی اگر باشد در افقها و چشماندازهایی است که به سوی حقیقت یا یک واقعیت تاریخی گشوده میشود. تمایز اصلی رویکرد تاریخ شفاهی با تاریخ رسمی در این جنبه است که بر وجوه ناشناخته یا پنهانمانده در بارهی یک برهه یا واقعهی تاریخی و توابع آن نور میتاباند و لابلای «سکوت» و «سطور» را نمایان میکند. روی همین اصل نیز کاربست سنت شفاهی به مثابهی منبعی روایی از دیرباز در قالب دیگر اشکال تعاملی و تلفیقی دیگر چون ادبیات شفاهی، خاطره، حافظهی جمعی، افسانهها، اسطورهها و سایر اشکال «ادبیات فولکلور» در میان اقشار متکثر جامعه به صورت بالقوه موجود است. بدیهی است که هر حوزهی مطالعاتیای نیازمند آشنایی با ادبیات آن مشمول کلیدواژها، اصول، مبانی نظری و علمی خود آن رشته است. با اینحال، دانش تاریخی از معدود عرصههای دانش است که تلاقیگاه بسیاری از حوزههای نظری دیگر در علوم اجتماعی است. از اینرو، بسیاری از کلیدواژههای مورد استفاده در درسگفتارهای تاریخ شفاهی چنانچه در جلسات پیشرو خواهید دید، با دیگر رشتههای علوم اجتماعی مشترک است. برای نمونه تاریخ شفاهی به طور غالب ذیل جریانهای انتقادی فکری جامعتری از جمله «مطالعات فرودستان» دستهبندی میشود. از این سبب نیز میتوان آن را به مثابهی استراتژیای در برابر تاریخنگاری رسمی، سنت و سیاست نوشتاری طبقاتی ذیل آن نامید. زیرا تاریخ مکتوب همزمان که سندی برای اثبات حقیقتی تاریخی، تجربی و در متنی مادی است، بیانگر وجود مفروضاتی چون روابط قدرت پشت صحنهی ثبت و درج این حقایق نیز هست. تاریخ شفاهی امکان مشارکت در بیان و در بسا موارد بازخوانی حقیقت از سوی اکثریتی را به دست میدهد که به دلیل سوگیرهای ایدئولوژیک و اخلاقی قدرت از صفحات تاریخ رسمی تاریخ حذف شده است.
معرفی خوانش سمپتوماتیک
مسالهی پنهان و مستور در تاریخ چیست؟ نظریهی لویی آلتوسر مبنی بر خوانش سمپتوماتیک[۹]، ابزاری برای تحلیل زمینهمند مبنی بر حضور ایدئولوژی پنهان در دل رویدادها، پدیدهها و مفاهیم اجتماعی به دست میدهد. از این منظر، با مطالعهی روایتهای تاریخ رسمی همزمان که حضور گفتمان قدرت از دل روایتهای مسلط را میبینیم، به طور ضمنی غیبت روایتها، صداهای مفقود و اهداف پنهان و پیدایی که برسازندهی ساحت دیگر تاریخ که تاریخ غیررسمی است را نیز میبینیم. در این خوانش ضمن بررسی زمینههای ایدئولوژیک میفهمیم که بخشهای رویتناپذیر تاریخ کداماند و چرا؟ ما تنها با خوانش از این دریچه است که میفهمیم مردم چگونه و متأثر از چه گفتمان یا گفتمانهای هژمونیکی فهم خودشان از گذشته و تاریخ را میسازند یا برمیتابند. چگونه تجربهی فردی و زمینهی اجتماعی بههم پیوند میخورند. گروههای اجتماعی مختلف با بهره از این پیوند زندگی خود و جهان پیرامون خود را تفسیر میکنند، تعین میبخشند یا تغییر میدهند. چه گروههایی امکان رویتپذیری و روایتگری را دارند؟ اصل اعتبار در بارهی خوانشهای تاریخی از سوی گروههای اجتماعی چگونه و از سوی چه منابعی اعطا یا اعاده میشود؟
تاریخ از پایین
این گرایش به تاریخ ناظر به چنین ضرورتها و پرسشهایی معنا پیدا میکند. مراد از آن، ارجاع به تجربه و تحلیل گروههای اجتماعیای در بارهی تاریخ اجتماعی است که در ساختار و سلسلهمراتب قدرت در طبقات تحتانی قرار گرفتهاند. تاریخ از پایین، رویکرد متقابل در قبال تاریخ از بالا و تاریخ حاکمان است. در این رویکرد، تثبیت میشود که اقشار مختلف مردم از چه شیوهها و راههایی کنش یا پراکسیس، زیستشان در یک دورهی تاریخی را شکل میدهند. در بالا گفتیم که ایدئولوژی و هژمونی طبقهی حاکم در شکل دادن تاریخ رسمی نقش تعیینکنندهای دارد. در برابر رویکرد مسلط، اقدام به گردآوری و بایگانی روایتهای غیررسمی و قرائتهای بعضا متضاد و متکتر گروههای اجتماعی از رهگذر تولید و تحلیل دادهها: اعتبارسنجی، راستیآزمای و پیادهکردن آن در قالب اشکال دیگر محتوای مکتوب و معتبر به تولید و دانش و آگاهی تاریخیای میانجامد که رهاییبخش است. در خاستگاه و بنیان آنچه اکنون تاریخ فمینیستی مینامیم، مبتنی بر شواهد و منابع شفاهی غنیای است که طی چند دههی پسین از سوی مورخان و پژوهشگران فمنیست به شیوههای خلاقانه و بیپیشینه در حوزهی تاریخ شفاهی و مسایل حول آن گرد آمده است. در شماری از این منابع تثبیت شده است که حافظهی جمعی زنان به گونهی متفاوت از مردان تاریخ را به یاد میآورند. نکتهی جالب توجه این است که با توجه به نقش جنسیت در تعیین موقعیت مادی و تاریخی زنان، اغلب روایتهای آنان با «شکستهنفسی مضاعف»، «اجتناب از دیدگاههای شخص اول» و «اظهارات محافظهکارانه یا مخفیگرانه در بارهی عاملیت یا مهارتهای فردیشان» همراه است. شماری از مورخان فمنیست یادآور میشوند که زنان در مقایسه با مردان تمایل کمتری دارند که در یادآوری وقایع تاریخی خود را در مرکز رخدادها قرار دهند و در روایتگریها معمولا به نقش اعضای دیگر خانواده یا جامعه تاکید میکنند.
مورخان زن تا این دم با بهره از مکانیسمهایی چون تاریخ شفاهی، پروژهی سیاسی «استرداد» و «الحاق» زنان به تاریخ و امر تاریخی را تا حدودی عملی کردهاند. آنان با قرار دادن صدای زنان در متن و مرکز تاریخ و مشاهدهپذیرکردن مفهوم و مقولهی جنسیت به وجوه مسکوت یا منحرفشدهی «تاریخ مذکر» نور تاباندند و کلیشهها و کلیت مردسالارانه در بارهی «سوژگی»[۱۰] بر اساس جنسیت را به چالش کشیدهاند. در فرایند بازستانی تاریخ مردسالار، زنان بسیاری مفاهیم مفروض و منقید اجتماعی را که برای قرنها به عنوان تاریخ مکتوب و معتبر به رسمیت شناخته میشد، بسته به بافت و بستر، مورد رمزگشایی، بازخوانی، بازبینی و در فرجام باژگونی و بازنویسی قرار دادند. به گونهای که در مفصلبندیهای یکسر نو و رویکردهای روششناسانهی نوین ــ که در جلسات بعد با جزئیات خواهد آمد ــ حتا تمایز میان مقولههای مفروضی چون «خصوصی» و «عمومی» نیز با نقدهای عینی و رادیکالی برچیده شده است. رویکردی که فهم پیشین در بارهی تجربیات زیسته، مشاهدات عینی و تحلیلهای طبقاتی، سیاسی، ایدئولوژیک در بارهی «واقعیت»های جبارانهای چون بیولوژی و «حقیقت»های یکسویهای چون میل به سوی ابژگی تاریخی از سوی زنان را در سطح وسیعی به چالش کشیده و از نو بازآفریده است.
همچنان تجربهی این تناقضها در بارهی اقشار اجتماعی فرودستسازیشدهی دیگر از جمله کارگران، مهاجران، دگراندیشان، معلولان و جامعهی کوییر… دیگر گروههای اجتماعی دور از هستهی قدرت نیز صدق میکند. برای مثال، تعجبی ندارد اگر مدیران شرکتها یا کارخانهها تاریخ را به شکل متفاوت یا متضاد از کارمندان و کارگران بازیابند و به یاد بیاورند. یا روایت آزار نزد آزاردیده و آزارگر و قربانی خشونت و خشونتگر، اشتراک و سنخیتی نداشته باشد. تضاد بعضا به میانجی تجربههای تاریخی نابرابر و تبعیضآمیزی که درهمتندیدگی موقعیت فرد در طبقه، جنسیت، قومیت و … ایجاد میکند، شکل میگیرد. آنچه اما تعیینکننده است احیای اصل سوژگی با نور تاباندن به «سوژهی خودآیین»[۱۱] در میان این گروههای اجتماعی است. تلاشی که به صورت مستمر برای تکثیر آگاهی تاریخی و بازیابی تاریخ مبارزه/سرکوب این گروهها در قالب خودزندگینامهها، مصاحبهها و تولید و تحلیل دیگر اشکال محتوای رادیکال، مفروضات و کلیشههای رایج در بارهی بسترها و زمینههای زیست تاریخی، تضادها و تعاملات طبقاتی را مورد بازیابی قرار دادهاند.
تاریخچه
تاریخنگارانی چون پل تامپسون[۱۲]، جامعهشناس امریکایی در اثرش «صدای گذشته؛ تاریخ شفاهی»[۱۳] اذعان میکند که پیش از تاسیس و توسعهی رشتهی دانشگاهی «تاریخ» در قرن نوزده، مورخان از عصر باستان به اینسو بر گزارشها و مشاهدات فعالان و شاهدان عینی در ثبت وقایع تاریخی اتکا میکردهاند. به زعم وی، ارجحیتگذاری به منابع بایگانی و اسناد نوشتاری تنها عمری به طول ایجاد این رشته در آکادمیا دارد. به زعم او آنچه ما در تعریف «تاریخ» میشناسیم، چیزی نیست جز شواهد شفاهی. چنانچه کماکان بخش عمدهی مشروعیت نهادهای عدلی، قضایی و حقوقی در عصر ما را نیز محتوای شفاهی تشکیل میدهند. جز مکتوب کردن شواهد شفاهی و گفتهها و اظهارات افرادی که در یک واقعهی تاریخی حضور یا مشارکت داشتهاند.
با اینحال، تاریخ شفاهی به مثابهی رویکردی رادیکال که سودای صدادادن به فرودستان و به حاشیهراندهشدگان از صفحات تاریخ رسمی را در سر داشته، در یک قرن گذشته دستکم در چهار فراز تاریخی دچار تحولات بنیادین در سطح «نظریه» و «کاربست» شده است. آنچه اما مسلم است، این واقعیت است که پس از پایان جنگ جهانی دوم و اختراع ضبط صوتهای سیار، نخستین تلاشها برای اعتباردهی و احیای این شیوهی تاریخنگاری به مثابهی حوزهی کار نظری دوباره آغاز شد. به طور نمونه نخستین اقدام منسجم و مدون را آلن نوینز[۱۴] در دانشگاه کلمبیا در سال ۱۹۴۸م در قالب گفتوگو با نخبگان مرد سفیدپوست در ایالات متحد انجام داده است. در حالی که پس از ۱۹۶۰، پیشگامان این حوزه در انگلستان و اروپا بیشتر به ضبط و ثبت تجربهی روزمرهی زندگی اقشار فرودست مردم از جمله کارگران، زنان، مهاجران و سیاهان مشغول بودند. برای نمونه، اثر جرج ایوارت ایوانز در «از همولایتیهای علفچین بپرسید»[۱۵] و مورخان متعهد اجتماعی دیگر عملا رویکرد «تاریخ از پایین» را در سراسر جهان بسط دادند.
در مرحلهی بعدی، این رویکرد در جریانهای مستمر فکری و مطالعاتیای در رشتههای علوم اجتماعی و گرایشهای رهاییبخش جامعهشناختیای چون «مطالعات فرودستان»[۱۶] تکوین و تکامل یافت. این جریان با تمرکز بر مقولههایی چون حافظه، خاطره و روایت، معطوف به تفسیر زمینهمند شواهد تاریخی به هدف تعدیل روابط قدرت ساختاری و طبقاتی از طریق ابهامزدایی از مشارکت، عاملیت و شهادت زنان، کارگران، مهاجران و … در واقعیتهای اجتماعی و سیاسی نقش مهمی در اعتباربخشی به این میانرشتهی علوم اجتماعی داشت. البته نمونههای مستقلی چون «صداهایی از چرنوبیل»[۱۷] و «جنگ چهرهی زنانه ندارد، تاریخ شفاهی زنان در جنگ جهانی دوم»[۱۸] اثر سوتلانا الکسیویچ نیز در زمرهی نمونههایی برجسته در حوزهی تاریخ شفاهی معاصر است.
پیشینه در ایران و افغانستان
در نتیجهی بررسیهای انجام شده در آثار تولید شده دستکم تا این دم، نویسنده ــ بر اساس آرای این جلسه ــ تنها به چند نمونه با موضوع و محتوای تاریخ شفاهی برخورده است. نخست، کاری از صفا اخوان به نام «تاریخ شفاهی افغانستان » است که از سوی مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجهی ایران در سال ۱۳۸۳ه.ش منتشر شده است. این اثر به فرازهای تاریخی و تحولات سیاسی در خلال سالهای ۱۹۰۰ الی ۱۹۹۲ میلادی میپردازد.
در نمونهی معاصر دیگر، ملیحه ذوالفقار در کتابی به نام «تاریخ شفاهی افغانستان » که در سال ۱۳۹۰ه.ش از سوی انتشارات دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل به نشر رسیده، در بارهی تجربیات، مشاهدات و تابآوری مردم محلی از تحولات سیاسی و اجتماعی در چهار ولایت افغانستان از جمله پنجشیر، یکاولنگ، غزنه و کابل در بازهی زمانی ۱۳۵۰ تا ۱۳۹۰ه.ش نوشته شده است. با اینحال، آنچه در تمام این آثار مشترک و مشهود است، جای خالی تجربه و تحلیل گروههای اجتماعی به حاشیهراندهشده خاصه زنان است که به گواه تاریخ، بیشترین تاثیرات در نتیجهی تحولات سیاسی بر زندگیشان تحمیل شده است.
در معنایی، شاید اثر ماگه رحمانی «پردهنشینان سخنگوی» را نیز با کمی اغماض بتوان در دستهی منابع تاریخ شفاهی صورتبندی کرد. هرچند این اثر نخستین تجربهی تذکرهنویسی در زبان فارسی در بارهی آثار و آرای شفاهی و مکتوب ۱۲۸ زن شاعر است که در سال ۱۳۲۸ نوشته و در سال ۱۳۳۱ از سوی انجمن تاریخ در کابل چاپ شد. با اینحال، آنچه رحمانی با نوشتن این اثر مرقوم کرده، جز نخستین تلاشها در مکتوب کردن نظرگاههای زنان مشمول تجربیات زیستی و تفسیرهای آنان در بارهی عصر و عرصهی زندگیشان در قالبهای ادبی است. رحمانی شاید از نخستین پژوهشگرانی باشد که غیاب معنادار زنان در سنت ادبی زبان فارسی و در تاریخ معاصر را پی گرفته و با نورتاباندن به حضور آنان، بستر تاریخی وقت و جنسیتزدهی افغانستان را نقد و بررسی کرده است. البته لازم به ذکر است که در فضای فکری ایران کارهای ارزشمند بیشماری در حوزهی تاریخ شفاهی انجام شده که از جمله میتوان از پروژهی تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد و دنیای زنان در عصر قاجار به همت افسانه نجمآبادی[۱۹]، پژوهشگر تاریخ در حوزهی جنسیت یاد کرد.
چرا تاریخ شفاهی؟
با توجه به آنچه تا اینجا مطرح شد، تاریخ شفاهی مادهی خام صورتهای آگاهی و چه بسا زمینههای تغییرات تاریخی نزد گروههای فرودست است. تاریخ شفاهی، تجربه، مشاهده یا مطالعه و مداقه در بارهی مجموعه رخدادهای فرهنگی، طبیعی، اقتصادی، سیاسی و … در زمان و مکان معین در زندگی انسانی و زیستجهان او است. بر این اساس، الزام تمرکز بر تاریخ شفاهی را باید در دو سطح عمده پیگیری کرد:
ــ نخست، امکان تولید آگاهی، دانش و باور تاریخی رهاییبخش به میانجی تعدیل رویکردهای سنت رسمی تاریخنگاری به عنوان یگانه منابع معتبر و مشروع تاریخی و اعطای اهمیت و اعتبار همارز با سنت رسمی برای منابع شفاهی
ــ و نیز «تولید اجتماعی خاطره»: تلاش برای گسترش امکانها و افقهای پژوهشهای تاریخی نو چه در معنای مکاشفه و گشودن حوزههای بدیع از واقعیت از قبیل پرداختن و نور تاباندن به تضادهای اجتماعی و اشکال تابآوری اقشار متکثر اجتماعی فرودست، خاطرهها و صداهای خاموش شده چه در پژواک و شفافسازی اغراض و اهداف پیدا و پنهان سیاسی و ایدئولوژیک منابع موجود.
گروه هدف و مخاطب
مورخان، پژوهشگران علوم اجتماعی و مطالعات جنسیت و نیز تمام گروههای اجتماعی فرودستسازیشده و به حاشیهراندهشده در ساختار و مناسبات قدرت مسلط خاصه زنان، جامعهی کوییر، دگراندیشان و دیگر اقشار آسیبپذیر اجتماعی که تاریخشان به دلیل تفاوت در شیوهی زیست یا گرایشهای فکری و جهانبینی از سوی اقلیت در قدرت انکار یا مورد فشار قرار داده میشود.
فرصتها
ــ نقد رویکرد و رهیافت مسلط به مقولهی تاریخ به مثابهی یکی از حوزهها و منابع تولید دانش و مشروعیت هژمونی طبقهی حاکم
ــ اعتباردهی به تجربههای متکثر گروههای بهحاشیهراندهشده با اقتباس از شیوههای جامعهشناختی در تولید و تحلیل دادههای تاریخ شفاهی و درج آن در منابع تاریخنگاری
ــ امکان بازیابی و بایگانی روایت به مثابهی سند [در تاریخ شفاهی، سوژهی مولف و منبع سند هر دو یکی است] و ارائهی صورتبندیهای بدیع و بدیلی از تجربهی شخصی یا خاطرهی جمعی به مثابهی موضوع مطالعهی علمی
ــ امکان تاریخنگاری از پایین در زمان حال و بسط رویکردهای رهاییبخش و پیشرو از جمله تاریخنگاری ضداستعماری، ماتریالیستی فمنیستی و کوییر
ــ نقد و دفع رویکردهای جبارانه و ذاتگرایانه در قبال تاریخ
ــ جابهجایی مرزهای مفروض مشروعیت و قدرت میان آکادمیا و اقشار بیرون از آکادمیا
ــ زمینهمندکردن تاریخ رسمی به میانجی آشنایی و اعتباربخشی به امکانها و ابزارهای تابآوری، تعامل یا تخاصم گروههای اجتماعی بیرون از قدرت
چالشها
ــ تقلیل تاریخ شفاهی در قالب «روایتهای رنج» صرف و تمایل به شکلی از پوپولیسم و عوامگرایی
ــ گرایش به سوی بازنمایی صرف از رهگذر دموکراتیزاسیون سطحی، مشارکت حداکثری، فقدان شفافسازی، راستیآزمایی و …
ــ عدم عینیت به مثابهی مسالهی جوهری، برخلاف تاریخ نوشتاری که منابع ثابت هستند و تنها میتوان در ارایهی تاویل و تفسیر دخیل بود، تولید محتوا در تاریخ شفاهی عمدتا به مولفههای دیگری بستگی دارد. بعضا نیازها، سوگیریها و فرضیههای پژوهشگر یا تاریخنگار در آن دخالت دارد. برای مثال، میزان انرژی، زمان و ابتکاری که مصاحبهگر تاریخ شفاهی به عنوان شریک گفتوگو در طرح و بسط پرسشها، انتخاب سوژه و سمتوسودهی به روند گفتوگو به کار میبرد، در کیفیت و کمیت محتوای نهایی تعیینکننده است.
ــ منابع محدود مالی و انسانی مستقل برای تدقیق و تفکیک گونههای ملی و منطقهای تاریخشفاهی
نتیجهگیری
در پایان، تاریخ شفاهی با وجود تمام ملاحظات و مخاطرات نظری و عملیای که بعضا برشمرده شد، کماکان الگوها و امکانهای رهاییبخش و رادیکالی برای تعدیل و تغییر مناسبات تخاصمآمیز قدرت به میانجی روایت است. فرایندی تعاملی که به صورت مشترک ــ هرچند نی همارز ــ میان مورخ و مصاحبهشونده رقم میخورد و درصورت پایبندی به اصول اخلاقی و تعهدات حرفهای، به خلق چشماندازها و افقهای نو در بارهی مقولهی تاریخ، خودآگاهی تاریخی، سوژگی و آزادی از بند استبداد میانجامد. با تمرکز فعال و فکورانه بر بالقوگیهایی از سنح تاریخ شفاهی میتوان به میانجی تولید آگاهی تاریخی رادیکال و رهاییبخش در رقمزدن تاریخ نو نقش داشت. تاریخ شفاهی همچنین با روندهای دسترسی به حقیقت و عدالت نیز پیوند دارد. چنانچه در فجایع انسانیای چون آشویتس در دوران نازی، آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی، استعمار و دیگر منازعات امپریالیستی شاهد آن بوده و هستیم.
[۱] Georg Wilhelm Friedrich Hegel
[۲] arch
[۳] Materialist feminism
[۴] Warren I. Susman (1927-1985)
[۵] Louis Althusser (1918–۱۹۹۰)
[۶] Hegemony
[۷] Antonio Francesco Gramsci
[۸] Warren I. Susman (1927-1985)
[۹] Symptomatic
[۱۰] Subjectivity
[۱۱] Autonomous Subject
[۱۲] P.Thopson, the voice of the past
[۱۳] The voice of the past: oral history
[۱۴] Allan Nevins
[۱۵] Ask the Fellows Who Cut the Hay
[۱۶] Subaltern Studies
[۱۹] Afsaneh Najabadi
