Skip to content
زمان مطالعه: 9 دقیقه
درسگفتار تاریخ شفاهی زنان
تاریخ از پایین؛ صدای فرودستان، نقد تاریخ‌نگاری رسمی
نویسنده‌ی متن و مدرس دوره: زهرا موسوی

نکته: مطلبی که در پی می‌آید، فشرده‌ی محتوایی است که در جلسه‌ی دوم از سلسله‌ درسگفتارهای تاریخ شفاهی‌ زیر عنوان «تاریخ از پایین؛ صدای فرودستان، نقد تاریخ‌نگاری رسمی» در اوسا ارایه شد. لازم به‌ ذکر است که این نشست‌ها نخستین مرحله از درس‌گفتارهای اوسا است که در حوزه‌های نظری مطالعات جنسیت تهیه و تدوین خواهند شد. درسگفتار تاریخ شفاهی با تدریس زهرا موسوی، روز جمعه، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۵ به صورت آنلاین و با حضور اشتراک‌کنندگانی که قبلا ثبت‌نام کرده بودند، برگزار شد. جلسه‌ی دوم، بر معرفی مبانی و منابع مرتبط در باره‌ی تاریخ شفاهی فرودستان متمرکز بود. این درسگفتارها به‌ مدت سه ماه و هر دو هفته یک‌بار برگزار می‌شود که نسخه‌ی ثبت و ضبط‌شده‌ی آن در شبکه‌های اجتماعی اوسا نیز قابل دسترس خواهد بود.

تاریخ فرودستان

در جلسه‌ی نخست، آموختیم که موازی با تاريخ‌نگاری رسمی و سنتی، سنخ دیگری از تاریخ‌نگاری ذیل تاريخ‌نگاری اجتماعی در دهه‌های معاصر روی کار آمده است. مبنای نظری این گرایش بر این حقیقت استوار است: از آن‌جا که تاريخ در انحصار فرادستان: نخبگان و ساخته‌ و پرداخته‌ی خبرگان طبقه‌ی حاکم است، بخش بزرگی از حقایق تاریخی که نشانگر نقش و سهم گروه‌های مردمی و اجتماعی بیرون از دایره‌ی قدرت است،‌ پنهان یا مسکوت می‌ماند. مردم و گروه‌های اجتماعی به‌ دلایل چون بی‌سوادی، فقر، سرکوب، بی‌تجربگی و … ابزار و امكانات كافی برای ثبـت اوضـاع واحـوال زندگی‌شان چون مورد زنان به‌ دلیل جنسيت‌زدگی، خشونت و تبعیض ساختاری و … بر اساس مستندات حتا به فكر مشاركت در نگارش تاريخ نمی‌افتند. تاریخ فرودستان به‌ طور مشخص به درج تجربه‌ی فرودستان و فراموش‌شدگان منابع تاريخی می‌پردازد.

فرودستان بر اساس توصيف آنتونيو گرامشی[1] در اثر ذیل نام «شهريار جدیـد» و «دفتر‌هـای زنـدان» مبنتـی اسـت. وی فرودستان را كسانی تعريف می‌كند كه «هژمونی» مسلط جايگاه آنان را ناچيز شمرده و از هرگونه بارشناسی در قبال کنش و نقش معناداری در رویدادهای تاریخی و مناسبات قدرت اجتماعی و سیاسی حذف شده‌اند.

تاریخ فرودستان بدیلی برای تاریخ نخبگان

بررسی تاريخ با محوریت فرودستان، موضع و موضوعی نسبتا تازه در تاريخ‌نگاری بدیل است كه به‌ دلیل تفاوت در موضوع با رویکردها و شیوه‌های تاریخ‌نگاری رسمی ـ حتا انتقادی ـ متفاوت است. این گرایش حداقل در چهار مورد تفاوت چشم‌گيری با پـژوهش‌هـای تـاريخ سیاسی و رسمی دارد:

  • شیوه‌ی نگارش
  • تحلیل داده‌ها
  • ابزار و منابع تاريخ‌نگـاری
  • سبك و سياق استخراج و استنتاج اطلاعات  

تمرکز تاریخ سیاسی رسمی اغلب روی خوانش آن دسته از دگرگونی‌ها و رویدادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی متمرکز است که از منظر حلقات در قدرت مهم است؛ در حالی که تاریخ فرودستان یا تاریخ از پایین، بـر تاثیر پیامدهای این تحولات بر سبک زندگی گروه‌های به‌ حاشيه‌رانده‌شده و فرودسـت از جمله زنان، کارگران، رنگین‌پوستان و …  معطوف است. در همين راستا می‌توان تلاش تاریخ‌نگاران فمنیست را برای تثبیت کنش و عاملیت سیاسی زنان در متن رویدادها و مقاطع تاریخی و جنـبش‌های اجتماعی دسته‌بندی کرد.

 

سبک‌های تاریخ‌نگاری از پایین

در جلسه‌ی نخست آموختیم که برای پرداختن به تاريخ از منظر آن‌چه مردم در تعریف عام و طبقات فرودست شناخته می‌شود، بيش از هـر روش ديگر، در رویکردهای روش‌شناسانه‌ی مورخانی چون ای پی تامپسون[2] و ای جی هابسبام[3] در دهه‌ی ۶۰ میلادی كاربرد يافته است. اين سبك كه «تاريخ‌نويسی از پايين» یاد می‌شود، بيشتر بـه فرهنـگ طبقه‌ی كارگر و زنان توجه می‌كند. تامپسون مورخی‌ است که در جریان صنعتی‌شدن انگلستان، تفسیری متفاوت از چندوچون زنـدگی اجتماعی كارگران به‌ دست می‌دهد. هابسبام نیز در همان دوره خوانش تازه‌ای از تغییرات اجتماعی در مناطق عمدتا روستایی انگلستان را با چنين رهيافتی به‌ دست می‌دهد.

مورخان مكتب آنـال (شفاهی) فرانسه نيز به فهم بافت و معنای زندگی روزمره در زمـان‌هـا و مكـان‌هـای خـاص در مقاطع تاریخی و روندهای بلندمدت متمرکز است. عمده‌ترین نمونه دراین سبک، آثار مارك بلوخ[4] و فرنان برودل[5] است، اما در كنار ایـن مكاتب تـاريخ‌نگـاری از پایین، در معرفـی سـبك‌هـای تـاريخ‌نگـاری فرودستان بايد از حوزه‌های مطالعات دیگری هم ياد كنيم.

 

الف: پيشينه‌ی تاريخ‌نگاری فرودستان

مطالعات پسااستعماری[6]، گرایشی در مطالعات اجتماعی و جامعه‌شناسی‌‌ است که موقعیت تاریخی را بستر و مناسبات سلطه و دینامیک قدرت بازمی‌شناسد و ما را به‌ سوی مطالعات فرودستان رهنمون خواهد كرد.

 

تاریخچه

واژه‌ی پسااستعماری نخستين‌بار در فرهنگ لغات آكسفورد آمده است. این اصطلاح در آن زمان، اشاره به برهه‌-زمانی بعد از حكومت‌های استعماری داشت و به معنای گسترده و امروزين آن به كار گرفته نمی‌شد. اين مفهوم در آغاز بيشتر به‌ مثابه‌ی نيروی سیاسی مخالف استعمار (تصرف سرزمین، منابع، سلطه‌ی سیاسی و اقتصادی یک ابرقدرت بیرونی) در ميـان اقلیت روشـنفكران رواج يافت. اما طی دهه‌های پسین این تعریف و متعلقات آن به حوزه‌ی دانشگاهی و از آن‌جا به زمینه‌های اجتماعی از جمله جنبش‌های اجتماعی و فمینیستی توسعه یافته است. نظریه‌های پسااستعماری می‌کوشد که «استعمارزدایی» از دانش: بازخوانی دانش اجتماعی و ارجحیت‌گذاری‌های آن، فرم‌های دانشی‌ كه از راه سلطه‌ی غرب بر جهان غیرغرب خاصه جنوب‌ جهانی بر اساس ایده‌ها و منافع سو‌ژه‌ی انسانی اروپایی و غربی تعريف شده را دوباره بسازد. از آن‌جا که مطالعات پسااستعماری سـعی بـر سـاختارزدايی از تئـوری‌هـای دانش غرب و اروپـامحور در تاريخ‌نگاری، فلسفه، ادبيات و ديگر رشته‌های علوم انسانی دارد، بدیهی‌ است که در قیاس با نتایج تاریخ رسمی، به نتایجی جز آن‌چه تا كنون در منابع رسمی به آنها استناد می‌شود، برسند.

 

حوزه‌های تمرکز

مورخان پسااستعماری به مسائلی چون جنسيت، طبقه، جغرافیا، هويت، نژاد و قوميـت توجـه دارند و در پی برساخت هویت‌های بومی و محلی و در عـين‌حـال استعمارزدایی‌شده هـستند. از اصلی‌ترین چهره‌های این جریان، نظریه‌پرداز و مورخ الجزایری ـ فرانسوی، فرانتس فانون

 [7]است. وی که گرايشات ماركسيستی-اگزيستانسياليستی داشت، در اثر شناخته شده‌اش «دوزخیان زمین»[8] استعمار را نظام سركوب درهم‌تنیده‌ی طبقاتی/نژادی‌/جغرافیایی و بسيار پردسيسه‌ای می‌نامید كه هم‌زمان بر ذهن، زبان و جسم افراد در جامعه‌ی استعمارشده تـاثير مـی‌گـذارد و نگـرش‌هـا، منش‌ها و كردارهای جامعه‌ی مذکور را منحرف می‌كند. پس از فانون، صاحب‌نظرانی چون «میشل فوكو»[9] در توسعه و تکوین این ن‍‍ظریه تأثیر بسزایی گذاشتند. فوکو با بررسی رابطه‌ی علی و درهم‌تنیده‌ی قدرت و دانش، خوانشی یک‌سر تازه از تاريخ و فرهنگ گروه‌های در حاشيه از جمله زنان، اقلیت‌های جنسی و جنسیتی و جوامعی با تجربه‌ی استعمار به‌ دست داد.

كوتاه سخن اين‌كه اين نظریه از این‌ جهت در فهم تاریخ فرودستان و در صدر آن زنان مهم است که سعی بر ایجاد نظم معرفت‌شناسانه‌ی نوینی با برساختن فرم‌های دانـش نو دارد كه از طريق استیلای غرب بر نيم بيشتر جهان و تفكر اروپامحوری تولید و بازتولید شده‌اند. اين چهارچوب نظری ابزاری‌ است که به شناخت و نقد روابط و مناسبات نابرابر قدرت مـی‌پردازد و با لحاظ‌کردن تاریخ، تفسیر و تجربه‌ی زیسته‌ی فرودستان سعی بر ساختارزدايی از دانش اروپا/غرب‌محور دارد که فرض (منطق) را بر رد توانایی این گروه‌ها گذاشته است.

 

مطالعات فرودستان و تجربه‌ی جنوب جهان

پژوهشگران مطالعات فرودستان، در آغاز عده‌ای از مورخان شبه‌قاره‌ی هند بودند که با ایجاد یک حلقه‌ی مطالعاتی از دهه‌ی هشتاد بدین‌سو، در صدد بازخوانی و بازنویسی «تاریخ از پایین» شدند. گرایشی که اخیرا در بخش‌های دیگری از جمله کشورهای امریکای جنوبی و لاتین نيز توسعه یافته است. گروه مطالعاتی فرودستان ابتدا متاثر از مورخان مارکسیست انگلیسی در «تاريخ از پايين» بودند؛ اما به‌ تدريج با دور شدن از تحلیل‌های طبقاتی به رویکردهای گفتمانی و آرای میشل فوکو، ادوارد سعيد و گایاتری اسپیواک به‌ آرای پساساختارگراها گرايش پيدا كردند.

 

هدف

تمرکز حلقه‌ی مطالعاتی فرودستان، بررسی مصداق‌های «استعمار» و پیامدهای اجتماعی آن از جمله «مدرنیسم» و «ناسیونالیسم» بـر تـاريخ هند بود. در اين خوانش جديد، سبک زندگی و سوژگی طبقات و اقلیت‌های فرودست اجتماعی و دیگر گروه‌هایی کـه پـيش از ايـن مورخان از آن‌ها غافل مانده بودند، مشمول شیوه‌های مقاومـت/سرکوب آنها در برابر حاکمان و نخبگان سیاسی دوران استعمار بـه موضوع اصلی مطالعه‌‌ی تاریخ بدل شد. اصطلاح «فرودست» از حاشيه‌های تاريخ، از مفهوم تاريخ گروه‌های اجتماعی فرودسـت‌سازی‌شده‌ی آنتونیو گرامشی اقتباس شده است. وی واژه‌ی فرودست را هم‌ارز مفهوم «زيردست» و به‌ مثابه‌ی تمهیدی در توصيف طیف و طبقه‌ای به‌ كار می‌برد که الزاما «تهی‌دست» نیست، بل گروهی‌ است که از نظر امکان و اعمال قدرت در جامعه ناتوان یا کم‌توان است. از این‌رو، تمام اقليـت‌های فکری، جنسیتی، مذهبی، قومی و در راس آنان زنان نيز که هنوز در بسیاری از جوامع در حاشيه‌ی روابط قدرت قرار دارند، ذیل تعریف فرودستان به شـمار مـی‌آينـد.

شاخص‌ترین چهره‌ی فکری و فمنیستی در این حوزه، انديشمند و مورخ هندی گاياتری اسپيواك[10] است. او با نقد بر آرای ادوارد سعيد[11] و دیگر شرق‌شناسان در ارایه‌ی خوانش‌های نو از تاريخ به‌ دلیل آن‌چه غفلت در باره‌ی ‌زنان می‌نامد، تـاريخ را حوزه‌ای مردانه می‌خواند. اسپیواک در عمده‌ترین اثرش «آيا فرودستان می‌توانند سخن بگويند؟»[12] دانش اروپایی/غربی محافل آكادميك و بنیان‌‌های معرفتی آن در قبال نژاد و طبقه را به چالش کشید. او به‌ مدد تاريخ‌نگاری فرودستان، به‌ بررسی تاریخ شفاهی در میان منابع و اسناد آرشیوی و غیرآرشیوی پرداخت.

 

ب: تاریخ‌نگاری فرودستان به‌ مدد اسناد آرشیوی

از آن‌جا که فرهنگ و منابع نوشتاری همواره در اختیار حلقات در قدرت بوده، در منابع مکتوب کم‌ترین نشانی از شیوه‌ی تفکر، تجربه و دیگر واقعیت‌های متکثر زندگی فرودستان می‌توان سراغ گرفت. به‌ دلایل چون بی‌سوادی، کم یا بی‌انگيـزگی، فقر اقتصادی و فرهنگی، عدم فراغت و فرصت کافی و… اغلب ابزار و امکانی برای بازشناسی، بازسازی و بازنمایی نقش خود در ایجاد تحولات و زیست اجتماعی و رويدادهای سياسی نداشته و ندارند. به‌ زعم اسپیواک، نگریستن به تاریخ فرودستان هم‌چون نگریستن به مغاک می‌ماند. زیرا تاریخ آنان وجه تاریک و پنهان تاریخ است که برای خوانش آن نیاز به بنیان‌های بدیلی از جمله «زبان»، «معرفت» و «دانشی» جز آن‌چه در اختیار و موجود است، می‌طلبد. به‌ زعم وی، فرودستان بر خلاف حاکمان و دولت‌مردان که برای تثبیت قدرت خود یا آگاهی آيندگان، گامی در مسیر ثبـت تاريخ تحولات سياسی يا اجتماعی بردارند، امکانات چندانی برای این منظور در اختیار نداشته‌اند. ايـن ناپيـدايی نی بـه معنـای فقدان سوژگی آن‌ها که دلیلی بر  فقدان خاستگاه‌های مادی و اجتماعی‌ای دارد كه بايد به آن توجه شود. از این‌رو در رویکرد تاریخ فرودستان حداقل به دو نکته توجه می‌شود:

۱ـ به درستی و درج متون تاريخی كه مبتنی بر عاملیت صرف نخبگان و صاحبان قدرت است با ديده‌ی ترديد نگریسته می‌شود.

۲ـ  تاریخ رسمی را بار دیگر بازخوانی و از منظر مـردم و دیگر گروه‌های فرودست بازنویسی می‌کند.

از این‌رو، موضوع اصلی مطالعه در تاريخ‌نگاری فرودستان: جنبش‌ها و مبارزات مردم بومی، سبک‌ زندگی و شیوه‌های معیشت كارگران، زنان، زندانيان … و دیگر موضوعاتی هستند که در تاريخ‌نگاری رسـمی از آنها یاد نشده است.

در این میان استفاده از تاريخ شفاهی، اسناد و مدارك آرشيوی و تحقيقات مردم‌نگاری، اطلاعات تازه‌ای در باره‌ی وضعیت زیست فرودستان در اختیار ما قرار می‌دهد. آن چنان که در اسپیواک در «آيا فرودسـتان ميتوانند سخن بگويند؟» تبیین می‌کند، فرودستان با وجود تمام انکارها و موانع ساختاری و غیرساختاری در بازشناسی عاملیت‌شان، صاحب بخش‌های عمده‌ای از تاريخ اجتماعی هستند. اما برای شنیدن سخن فرودستان بايد از زبان، ابزار، امکان‌ها، شيو‌ه‌هـا و معرفت‌شناسی خودشان سود جست. تاريخ آنان را نی در میان برگه‌های تاریخ مکتوب حاکمان و اصحاب قدرت که می‌بایست در خلال منابع خودشان: عريـضه‌هـا، اسناد سازمان‌های اجتماعی و اداری و درمانی، اسـناد و نامه‌های خانوادگی، پشت‌نويسی‌های خانوادگی و خاطراتی جست كه هرگز به ثبت نرسيده و پنهان است.

 

الزامات و منابع

از آن‌جا که مراد از تاریخ فرودستان نگارش تاریخ از منظر فرودستان است، تاریخ‌نگار برای این‌که بتواند تاریخ را از پایین بنویسد باید دست‌کم این موارد را مراعات کند:

  • نگاه ذات‌‌گرا و ساختاری به تاریخ و تاریخ‌نگاری را رها کند.
  • این رویکرد سبقه‌ی انتقادی دارد و برآمد تفکر فلسفی انتقادی در برابر تاریخ‌نگاری طبقاتی و نخبه‌گرایانه‌ی مسلط است. پس، پیش‌زمینه‌ی این اقدام، آشنایی جامع با منابع نظری این حوزه‌ی نظری است.
  • مورخ باید با نگاه تاریخ‌نگارانه از پایین به رویدادهای تاریخی نظر بیندازد و از منظر تجربه‌ی گروه‌های متکثر مردم عام و گروه‌های مهجورمانده و فرودست‌سازی‌شده در زمینه‌ی اجتماعی مشخص به این وقایع نور بتاباند.
  • با به‌ چالش کشیدن انگاره‌ها و پیش‌انگاره‌های مسلط، زمینه‌ی بازنمایی فعلیت و عاملیت گروه‌های اجتماعی سرکوب و به‌ حاشیه‌رانده‌شده از جمله زنان را در زمینه‌های تاریخی مشخص و برهه‌های زمانی مشخص رقم بزند.
  • به منابع دست‌ اول از جمله روایت‌ها، مشاهدات و دیگر منابع شفاهی، بایگانی و آرشیوی این گروه‌ها مراجعه کند.
  • چگونگی استفاده از این منابع را بشناسد و مهارت به‌ کار بستن و پیاده‌کردن آن در منابع مکتوب را آموخته باشد.
  • اسناد و منابع رسمی تاریخی را با هدف استنتاج و استخراج ابعاد پنهان و مگوی آن مورد مداقه و مطالعه قرار دهد.
  • در تحلیل محتوای تولید‌شده در منابع رسمی از دیدگاه‌های انتقادی بهره ببرد.
  • در فرجام بتواند زبان و دستگاه تحلیلی تازه‌ای برای توصیف و تبیین ابعاد نامکشوف و ناگفته‌ی تاریخ به دست دهد.

در قیاس با دیگر شاخه‌های تاریخ‌نگاری، تاریخ اجتماعی پیشینه و پدیداری کمتری دارد. تلاش برای تدوین تاریخ گروه‌های تهی‌دست جامعه و پذیرفتن عاملیت این گروه‌ها در تاریخ، یکی از راه‌های مقابله با تاریخ‌نگاری رسمی است. آن‌چه ضرورت پرداختن به تاریخ اجتماعی را برای گروهی از تاریخ‌نگاران مطرح کرد، تلاش برای نفی باور به انحصار عاملیت تاریخ در کار خبرگان و نخبگان تاریخ‌نگار بود که گاه با طبقه‌ی اجتماعی فرادست به روایت گذشته می‌نشینند و گاه در هیئت نهادهای سیاسی و یا اجتماعی.

 

تجربه‌ی این رویکرد در منطقه

برخی تاریخ‌نگاران از جمله تورج اتابکی در اثرش «تاریخ فرودستان، جستارهایی در تاریخ اجتماعی کارگری و ملی ایران» از نوعی امکان تجدد بومی سخن می‌گوید و منتقد دیدگاه شرق‌شناسانی هستند که نگاهی سراسر انتقادی به تاریخ پیش از تجدد در ایران و منطقه‌ داشته‌اند. وی گسترش این نگاه از سوی شرق‌شناسان را زمینه‌سازی برای استعمار فرهنگی و معرفتی و نفوذ تجدد غربی می‌خواند. برای نمونه تورج اتابکی در بخشی از اثرش می‌نویسد: «با قبول این‌که مدرنیته محصول تلاش اروپائیان است و بس، وظیفه‌ی جدید تاریخ‌نگارى این شد که تاریخ پیشامدرن خاورمیانه و آسیای مرکزی را به عنوان یک دوره‌ی تاریک زوال و جهل محض تصویر کند. چنین درک جدیدی از گذشته نه ‌تنها با ادعاى استعمار براى متمدن و متجدد کردن یا متجدد نشان‌ دادن شرق همخوانى داشت، بل با تاریخ‌نگاران ملى‌گراى بومى نیز که با نهضت طرفدارى تجددگرایی از بالا و آمرانه پیوسته بودند نیز کاملا هماهنگ بود». در نمونه‌ای دیگر شاید بتوان کار دای‌فولادی در اثر (اقتباسی‌اش از سراج‌التواری) زیر نام «قلمرو استبداد» را در زمره‌ی تاریخ فرودستان برشمرد. فولادی با اقتباس از معدود منابع مکتوب و با بازخوانی منابع تاریخ رسمی افغانستان به رویداد کشتار گسترده‌ی هزاره‌ها در افغانستان معاصر نور تابانده است. به‌ عبارت دیگر، یکی از بی‌پیشنه‌ترین اشکال آن‌چه نویسنده مصداق علنی «استعمار داخلی» می‌‌نامد را در جغرافیای سیاسی‌ای به‌ نام افغانستان را بررسی کرده است.

 

نتیجه‌گیری

تاریخ‌نگاری از پایین، بازتاب‌دهنده‌ی اندیشه‌ها، ایده‌ها و امکان‌های زیست اقشاری از جامعه است که در روایت و رویکردهای مسلط، مغفول مانده یا در باره‌‌ی‌شان سکوت شده است. تاریخ‌ از پایین در پی آشنایی‌زدایی از دانش تاریخی رسمی و آشنایی با «روح زمانه»‌ی خود است. این رویکرد به کندوکاو واقعیت جهان در یک دوره‌ی سیاسی-اجتماعی مشخص از من‍ظر محذوفان و مهجور ماندگان و در صدر آن زنان تاریخ می‌پردازد. چنان‌که در این تاریخ‌ از پایین زمینه‌ی شنیدن آواها و نداهای گروه‌های گوناگونی‌ است که قلمرو و مناسبات قدرت از بازتاب آن غافل یا عاجز است. از آن‌رو که در نگاه تفکر انتقادی و دیالکتیکی، واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود اموری «برساخته»، «برخاسته» و «برسازنده‌ی» اندیشه‌های متکثر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌اند. تاریخ‌نگار نیز نمی‌تواند چشم و گوش خویش را بر رابطه‌ی علی و دیالکتیکی ببندد و از در گفت‌وگو با تاریخ‌نگاران اجتماعی و اقتصادی در نیاید. چنان‌چه کسانی چون «دپش چاکرابارتی»[13] از موسسان حلقه‌ی مطالعات فرودستان و نویسنده کتاب «محلی کردن اروپا»[14] برآنند که می‌بایست مفهوم‌ها و ابزار نظری‌ای مانند ترقی، تجدد، دموکراسی، سیاست و فرهنگ را از محدودیت‌های برخاسته از بستر اروپامحور آن‌ها پاکسازی کنیم که بتوانیم به درک جامع و موثری از واقعیت‌های جهان‌‌سومی دست یابیم و به شیوه‌ی نگاه و زندگی فرودستان آن راهی بجوییم. نزد این تاریخ‌نگاران دلیل ناکامی تاریخی کشورهای شرقی و جنوب‌ جهانی آن نیست که منفعلانه یا کاهلانه به‌ مسیر خطی تجدد غربی نپیوسته‌اند. این تاریخ‌نگاران به جای یک تجدد از «تجددها»[15] سخن می‌گویند و برآنند که در هم‌دلانه‌ترین نگاه، اندیشه‌ی غربی چیزی لازم اما نه کافی برای فهمیدن رویدادها و رفتار سیاسی و تاریخی کشورهای جنوب جهانی و غیرغربی است. نقد این گروه بر این مساله معطوف است که «بی‌عدالتی معرفتی»[16] در منابع دانش تاریخی، تاریخ‌نگار جنوب جهانی را وادار به بازگشت به آرا، نظریه‌ها و در یک ‌کلام دانش غربی و برگزیدن آن بسان نقطه‌ی مرجع ساخته است.


[1] Antonio gramsci

توضیح: آنتونیــو گرامشــی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) متفکر مارکسیســت ایتالیایی از واژه‌ی فرودستان (subaltern) به معنای ارجاع به گروه‌های اجتماعی به‌حاشــیه رانده شده استفاده می‌کند. به‌زعم وی گروه‌های به حاشیه‌رانده شده یا فرودست می‌توانند تهی‌دست نباشند، اما برای تهی‌دستان زمینه‌ی به حاشیه‌رانده شدگی بیشتر فراهم است.

[2] Thompson .P. E

[3] Hobsbawmn

 

[4] Marc Bloch

[5] Fernand Braudel

[6] Postcolonial Studies

[7] Frantz Fanon

[8] Wretched of the Earth

[9] Michel Foucault

 

[10]  Spivak,Gayatri Chakrabarty

[11] Edward Wadie Said

[12] Can the subaltern speak?

 

[13] Dipesh Chakrabarty

[14] Provincializing Europe

[15] Multiple modernities

[16] Epistemic injustice